[سوره الإنسان (76) : آیات 12 تا 22]
اشاره
وَ جَزٰاهُمْ بِمٰا صَبَرُوا جَنَّهً وَ حَرِیراً (12) مُتَّکِئِینَ فِیهٰا عَلَی اَلْأَرٰائِکِ لاٰ یَرَوْنَ فِیهٰا شَمْساً وَ لاٰ زَمْهَرِیراً (13) وَ دٰانِیَهً عَلَیْهِمْ ظِلاٰلُهٰا وَ ذُلِّلَتْ قُطُوفُهٰا تَذْلِیلاً (14) وَ یُطٰافُ عَلَیْهِمْ بِآنِیَهٍ مِنْ فِضَّهٍ وَ أَکْوٰابٍ کٰانَتْ قَوٰارِیرَا (15) قَوٰارِیرَا مِنْ فِضَّهٍ قَدَّرُوهٰا تَقْدِیراً (16) وَ یُسْقَوْنَ فِیهٰا کَأْساً کٰانَ مِزٰاجُهٰا زَنْجَبِیلاً (17) عَیْناً فِیهٰا تُسَمّٰی سَلْسَبِیلاً (18) وَ یَطُوفُ عَلَیْهِمْ وِلْدٰانٌ مُخَلَّدُونَ إِذٰا رَأَیْتَهُمْ حَسِبْتَهُمْ لُؤْلُؤاً مَنْثُوراً (19) وَ إِذٰا رَأَیْتَ ثَمَّ رَأَیْتَ نَعِیماً وَ مُلْکاً کَبِیراً (20) عٰالِیَهُمْ ثِیٰابُ سُندُسٍ خُضْرٌ وَ إِسْتَبْرَقٌ وَ حُلُّوا أَسٰاوِرَ مِنْ فِضَّهٍ وَ سَقٰاهُمْ رَبُّهُمْ شَرٰاباً طَهُوراً (21) إِنَّ هٰذٰا کٰانَ لَکُمْ جَزٰاءً وَ کٰانَ سَعْیُکُمْ مَشْکُوراً (22)
ص: 360
ترجمه:
12-خداوند در برابر شکیبایی آنان، بهشت و لباسهای حریر بهشتی را به آنها پاداش می دهد.
13-این در حالی است که بر تختهای زیبا تکیه کرده اند، نه آفتاب را در آنجا می بینند، نه سرما را.
14-و در حالی است که سایه های آن (درختان بهشتی) بر آنها فرو افتاده، و چیدن میوه هایش بسیار آسان است.
15-و در گرداگرد آنها ظرفهایی از نقره، و قدحهایی بلورین می گردانند (مملو از بهترین غذاها و نوشیدنی ها) 16-ظرفهای بلورینی از نقره!که آنها را به اندازه لازم آماده کرده اند.
17-و در آنجا از جامهایی سیراب می شوند که لبریز از شراب طهوری است که با زنجبیل آمیخته است.
18-از چشمه ای در بهشت که نامش سلسبیل است.
19-و بر گرد آنها نوجوانانی جاودانی (برای پذیرایی) می گردند که هر گاه آنها را ببینی گمان می کنی مروارید پراکنده اند! 20-و هنگامی که آنجا را ببینی نعمتها و ملک عظیمی را می بینی! 21-بر اندام آنها (بهشتیان) لباسهایی است از حریر نازک سبز رنگ، و از دیبای ضخیم و با دستبندهایی از نقره تزیین شده اند، و پروردگارشان شراب طهور به آنها می نوشاند! 22-این جزای شما است و سعی و تلاش شما مورد قدردانی است.
ص: 361
تفسیر:
پاداشهای عظیم بهشتی!
بعد از اشاره اجمالی در آیات گذشته به نجات“ابرار و نیکان”از عذابهای دردناک روز قیامت، و رسیدن آنها به لقای محبوب، و غرق سرور و شادمانی شدن، در آیات مورد بحث به شرح این نعمتهای بهشتی پرداخته، حد اقل پانزده نعمت را در طی این آیات بر می شمرد:
نخست از مسکن و لباس این بهشتیان سخن می گوید، و می فرماید:
“خداوند در برابر صبر و شکیبایی آنها بهشت و لباسها و فرشهایی از حریر را به آنها پاداش می دهد” (وَ جَزٰاهُمْ بِمٰا صَبَرُوا جَنَّهً وَ حَرِیراً) .
آری در برابر آن همه استقامت و ایثار که نمونه آن وفاء به نذر، و روزه داشتن، و بخشیدن طعام مورد نیاز خود هنگام افطار به مسکین و یتیم و اسیر است، خداوند آنها را در باغهای مخصوصی از بهشت جای می دهد، و بهترین لباسها را بر آنها می پوشاند.
نه تنها در این آیه که در آیات دیگر قرآن نیز به این حقیقت تصریح شده که پاداشهای قیامت در مقابل صبر و شکیبایی انسان است (صبر در طریق اطاعت، صبر در برابر معصیت، و صبر و استقامت در برابر مشکلات و مصائب) .
در آیه 24 سوره رعد می خوانیم فرشتگان به بهشتیان چنین خوشامد می گویند: سَلاٰمٌ عَلَیْکُمْ بِمٰا صَبَرْتُمْ: “درود بر شما به خاطر صبر و استقامتی که داشتید”.
و در آیه 111 مؤمنون آمده است: إِنِّی جَزَیْتُهُمُ الْیَوْمَ بِمٰا صَبَرُوا أَنَّهُمْ هُمُ الْفٰائِزُونَ: “من امروز آنها را به خاطر صبر و استقامتشان پاداش دادم، آنها پیروز و رستگارند”.
ص: 362
* سپس می افزاید: “این در حالی است که آنها بر تختهای زیبا تکیه کرده، نه گرمی آفتاب را می بینند، و نه سردی هوا را” (مُتَّکِئِینَ فِیهٰا عَلَی الْأَرٰائِکِ لاٰ یَرَوْنَ فِیهٰا شَمْساً وَ لاٰ زَمْهَرِیراً “: ذکر این حالت (تکیه کردن بر تختها) اشاره به آرامش و راحتی کامل آنها است، چرا که انسان معمولا در حالت آرامش در چنین حالتی به سر می برد، و ذیل آیه نیز اشاره به اعتدال کامل هوای بهشت است. نه اینکه خورشید و ماه در آنجا وجود نداشته باشد، بلکه تابش ناراحت کننده خورشید وجود ندارد، با وجود سایه های درختان بهشتی. “زمهریر”از ماده”زمهر“به معنی شدت سرما، یا شدت غضب، یا سرخ شدن چشم بر اثر خشم، می باشد، و در اینجا منظور همان معنی اول است. در حدیثی آمده است که در جهنم نقطه ای وجود دارد که از شدت سرما اعضای بدن از هم متلاشی می شود (1) . (1) “ارائک”جمع”اریکه“در اصل به تختهایی می گویند که در حجله عروس می نهند و منظور در اینجا تختهای زیبا و فاخر است. “آلوسی”مفسر معروف اهل سنت در”روح المعانی“در حدیثی از ابن عباس چنین نقل می کند: بینا اهل الجنه فی الجنه اذا راوا ضوءا کضوء الشمس، و قد اشرقت الجنان به فیقول اهل الجنه یا رضوان ما هذا؟ و قد قال ربنا لاٰ یَرَوْنَ فِیهٰا شَمْساً وَ لاٰ زَمْهَرِیراً، فیقول لهم رضوان لیس هذا بشمس، و لا قمر، و لکن علی (ع) و فاطمه (ع) ضحکا، و اشرقت الجنان من نور ثغریهما!: “هنگامی که بهشتیان در بهشت هستند ناگهان نوری ص: 363 1- 1) “در المنثور”جلد 6 صفحه 300. همچون نور آفتاب مشاهده می کنند که صحنه بهشت را روشن ساخته، بهشتیان به رضوان (فرشته مامور بهشت) می گویند: این نور چیست با اینکه پروردگار ما فرموده در بهشت نه آفتاب را می بینند و نه سرما را؟!او در پاسخ می گوید: این نور خورشید و ماه نیست، ولی علی ع و فاطمه س خندان شده اند و بهشت از نور دندانشان روشن گشته است”! (1) . (1) * آیه بعد در ادامه این نعمتها می افزاید: “این در حالی است که سایه های درختان بهشتی بر آنها فرو افتاده، و چیدن میوه هایش برای آنها بسیار سهل و آسان است”: (وَ دٰانِیَهً عَلَیْهِمْ ظِلاٰلُهٰا وَ ذُلِّلَتْ قُطُوفُهٰا تَذْلِیلاً (2) .
(2)
نه مشکلی وجود دارد، نه خاری در دست می رود، و نه احتیاج به تلاش و حرکتی برای چیدن میوه ها است! بار دیگر یاد آوری این نکته را ضروری می دانیم که اصول حاکم بر زندگی انسان در آن جهان با این جهان بسیار متفاوت است، و آنچه در باره نعمتهای بهشتی در این آیات و آیات دیگر قرآن آمده، تنها اشاراتی است پر معنی به آن مواهب عظیم، و گرنه طبق تصریح بعضی از روایات در آنجا نعمتهایی است که هیچ چشمی ندیده و هیچ گوشی نشنیده و بر اندیشه هیچ کسی نگذشته است.
“ابن عباس”سخنی دارد که در ذیل بعضی از آیات همین سوره بیان کرده است: می گوید: آنچه را خداوند در قرآن از نعمتهای بهشتی نام برده مثل
ص: 364
1- 1) “روح المعانی”جلد 29 صفحه 159.
2- 2) “قطوف”بر وزن”ظروف“جمع”قطف“ (بر وزن حفظ) یا جمع”قطف“ (بر وزن حذف) است که اولی معنی وصفی دارد، و دومی معنی مصدری، و به معنی میوه های چیده شده یا چیدن میوه است.
و مانندی در دنیا ندارد، ولی خداوند آن را با نامی که برای ما شناخته شده است نام می برد، مثلا از شراب طهوری نام می برد که با”زنجبیل“ممزوج است این ماده معطری بود که عرب به آن علاقه داشت (1) .
(1)
* در آیه بعد به توضیح قسمتی از چگونگی پذیرایی از این میهمانان بهشتی خدا وسائل پذیرایی آنها، و پذیرایی کنندگان می پردازد و می فرماید: “در گرداگرد آنها ظرفهایی از نقره و قدحهایی بلورین می گردانند” (وَ یُطٰافُ عَلَیْهِمْ بِآنِیَهٍ مِنْ فِضَّهٍ وَ أَکْوٰابٍ کٰانَتْ قَوٰارِیرَا) . * “ظرفهای بلورینی از نقره!که آن را به اندازه لازم آماده کرده اند” (قَوٰارِیرَا مِنْ فِضَّهٍ قَدَّرُوهٰا تَقْدِیراً) .
در این ظرفها انواع غذاهای بهشتی، و در آن قدحهای بلورین انواع نوشیدنیهای لذت بخش و نشاط آفرین، به مقداری که می خواهند و علاقه دارند موجود است، و خدمتکاران بهشتی پیوسته گرد آنها دور می زنند و به آنها عرضه می کنند.
“آنیه”جمع”اناء“به معنی هر گونه ظرف است، و”اکواب“جمع “کوب” (بر وزن خوب) به معنی ظرف آب است که دسته نداشته باشد که گاه از آن تعبیر به”قدح“می شود.
“قواریر”جمع”قاروره“به معنی ظرف بلورین و شیشه ای است.
عجب اینکه می فرماید: ظرفهای بلورین بهشتی از نقره ساخته شده! در حالی که در عالم دنیا چنین ظرفی مطلقا وجود ندارد، و ظرفهای بلورین را
ص: 365
1- 1) “مجمع البیان”جلد 10 صفحه 411.
از سنگهای مخصوصی که ذوب می کنند می سازند، ولی همان خدایی که این امکان را در سنگ تیره آفرید که قابل تبدیل به شیشه و بلور باشد، می تواند در فلزی همچون نقره نیز بیافریند.
و به هر حال از این تعبیر استفاده می شود که ظرفها و جامهای بهشتی هم صفا و شفافیت بلور را دارد، و هم درخشندگی و زیبایی نقره را، و نوشابه هایی که در آن است کاملا نمایان است.
قابل توجه اینکه: در حدیثی از امام صادق ع آمده است که
ینفذ البصر فی فضه الجنه کما ینفذ فی الزجاج!: “نور چشم انسان در نقره بهشتی نفوذ می کند، آن چنان که در شیشه و بلور دنیا نفوذ دارد (1) .
(1)
این را نیز می دانیم در عصر ما دانشمندان به اشعه هایی پی برده اند (مانند اشعه ایکس) که از اجسام تیره نیز عبور می کند و درون آن را مانند بلور نشان می دهد.
ابن عباس می گوید: همه نعمتهای بهشتی شبیه و مانندی در دنیا دارد جز ظرفهای بلورین که از نقره است که در دنیا شبیه و مانندی برای آن نیست (2) .
(2)
* سپس می افزاید: “در آنجا از جامهایی سیراب می شوند که لبریز از شراب طهوری است که با زنجبیل آمیخته” (وَ یُسْقَوْنَ فِیهٰا کَأْساً کٰانَ مِزٰاجُهٰا زَنْجَبِیلاً) . بسیاری از مفسران تصریح کرده اند که عرب جاهلی از شرابهایی که آمیخته با زنجبیل بود لذت می برد زیرا که تندی مخصوصی به شراب می داد، و قرآن در اینجا از جامهایی سخن می گوید که شراب طهورش با زنجبیل آمیخته ص: 366 1- 1) “مجمع البیان”جلد 10 صفحه 410. 2- 2) “روح المعانی”جلد 29 صفحه 159. است، ولی بدیهی است میان این شراب و آن شراب تفاوت از زمین تا آسمان است!و یا به تعبیر دیگر تفاوت از دنیا تا آخرت است!. به نظر می رسد که عرب دو نوع شراب با دو حالت مختلف داشته یکی به اصطلاح نشاط آور و محرک، و دیگری سست کننده و آرام بخش که اولی را با”زنجبیل” می آمیخته، و دومی را با“کافور”، و از آنجا که حقایق عالم آخرت در قالب الفاظ این جهان نمی گنجد چاره ای جز این نیست که این الفاظ با معانی گسترده تر و والاتری برای آن حقایق بزرگ استخدام شود. گرچه در باره معنی“زنجبیل”تفسیرهای مختلفی نقل شده، ولی غالبا به همان ریشه معطر و خوشبویی که در ادویه مخصوص غذا، و نوشابه ها به کار می رود تفسیر کرده اند. * سپس می افزاید: “این جامها از چشمه ای در بهشت پر می شود که سلسبیل نامیده می شود” (عَیْناً فِیهٰا تُسَمّٰی سَلْسَبِیلاً) (1) .
(1)
“سلسبیل”نوشیدنی بسیار لذیذی را می گویند که به راحتی در دهان و گلو جاری می شود و کاملا گوارا است، بسیاری معتقدند که از ماده“سلاسه” به معنی“روانی”گرفته شده، همانگونه که به عبارات روان و جالب نیز“سلیس” گفته می شود.
بعضی دیگر گفته اند از ماده“تسلسل”گرفته شده که به معنی“حرکت پی در پی”است در نتیجه روان بودن چیزی را تداعی می کند، بنا بر این هر دو معنی به هم نزدیک است، و در هر صورت باء در آن اضافی می باشد.
بعضی نیز معتقدند که این واژه ای است مرکب از دو کلمه“سال”و“سبیل”
ص: 367
1- 1) در محل اعراب“عینا”همان سخنی که در چند آیه قبل گفتیم“عینا”جاری است!و مناسب آن است که از قبیل“منصوب به نزع خافض”باشد.
و بعضی نیز آن را مرکب از“سال”و“سبیل”می دانند که در صورت اول مفهومش این است“راهی به طلب”و در صورت دوم“راهی طلبید”و معنی کنایی هر دو “گوارا”است.
بعضی نیز تصریح کرده اند که در لغت عرب کلمه“سلسبیل”وجود نداشته و این از ابداعات قرآن مجید است (1) .
(1)
ولی معنی اول از همه مشهورتر و مناسبتر است.
* سپس از پذیرایی کنندگان این بزم پرسرور که در جوار رحمت حق در بهشت برین برپا می شود سخن به میان آورده، می گوید: “بر گرد آنها نوجوانان جاودانی می گردند که هر گاه آنها را ببینی گمان می کنی مرواریدهای پراکنده اند”! (وَ یَطُوفُ عَلَیْهِمْ وِلْدٰانٌ مُخَلَّدُونَ إِذٰا رَأَیْتَهُمْ حَسِبْتَهُمْ لُؤْلُؤاً مَنْثُوراً) . هم خودشان در بهشت جاودانی هستند، و هم طراوت و زیبایی و نشاط جوانی آنها جاودانی است، و هم پذیرایی کردن آنان، چرا که تعبیر“مخلدون”از یک سو، و تعبیر“ یَطُوفُ عَلَیْهِمْ ” (بر آنها طواف می کنند) از سوی دیگر بیانگر این واقعیت است. تعبیر به“ لُؤْلُؤاً مَنْثُوراً ” (مرواریدهای پراکنده) اشاره ای است به زیبایی و صفا و درخشندگی و جذابیت آنها، و هم حضورشان در همه جای این بزم الهی و روحانی. ص: 368 1- 1) بعضی از مفسران گفته اند که“سلسبیل”قاعدتا ما لا ینصرف است، زیرا علمیت و عجمه در آن جمع است، و اینکه در اینجا تنوین به خود گرفته به خاطر هماهنگی با آخر آیات دیگر این سوره است. * و از آنجا که نعمتهای جهان دیگر به وصف نمی آید هر قدر الفاظ گویا و رسا باشد، در آیه بعد به صورت سربسته می افزاید: “و هنگامی که آنجا را می نگری نعمتها و ملک عظیمی را می بینی”! (وَ إِذٰا رَأَیْتَ ثَمَّ رَأَیْتَ نَعِیماً وَ مُلْکاً کَبِیراً) (1) .
(1)
برای“نعیم”و“ملک کبیر”تفسیرهای زیادی شده، از جمله در حدیثی از امام صادق ع می خوانیم“معنی آیه این است که ملکی است که هرگز زائل نمی شود و فنا نمی پذیرد” (2) .
(2)
یا نعمتهای بهشتی آن قدر گسترده است که از نظر کثرت به وصف نمی آید.
یا اینکه“ملک کبیر”آن است که فرشتگان به هنگام دخول بر بهشتیان اذن می گیرند، و با سلام به آنها تحیت می گویند.
یا بهشتیان هر چه اراده کنند به آن دست می یابند.
یا پائین ترین فرد بهشتی قلمرو ملکش به اندازه است که وقتی نگاه می کند فاصله هزار سال راه را می بیند! یا به معنی ملک دائمی و ابدی و توام با تحقق تمام آرزوها است.
واژه“نعیم”که در لغت به معنی“نعمتهای فراوان”است، و“ملک کبیر” که از عظمت و وسعت باغهای بهشتیان خبر می دهد مفهوم وسیع و گسترده ای
ص: 369
1- 1) بعضی از مفسرین تصریح کرده اند به اینکه“ثم”در اینجا“ظرف مکان”است و“رایت”معنی فعل لازم دارد و معنی آیه چنین می شود“اذا رمیت ببصرک ثَمَّ رَأَیْتَ نَعِیماً وَ مُلْکاً کَبِیراً “این احتمال نیز وجود دارد که”ثم”“اسم اشاره به دور”باشد و مفعول به“رایت”.
2- 2) مجمع البیان جلد 10 صفحه 411.
دارند که همه تفسیرهای فوق را شامل می شوند.
* تا اینجا به قسمتی از نعمتهای بهشتی از قبیل“مساکن”و“تختها”و“سایه ها” و“میوه ها”و“نوشیدنیها”و“ظرفها”و“گروه پذیرایی کنندگان”اشاره شد، اکنون نوبت وسائل تزیینی بهشتیان است، می فرماید: “بر اندام آنها لباسهایی است از حریر نازک سبز، و از دیبای ضخیم” (عٰالِیَهُمْ ثِیٰابُ سُندُسٍ خُضْرٌ وَ إِسْتَبْرَقٌ) (1) . (1) سندس به معنی پارچه ابریشمین نازک است، در حالی که“استبرق” به معنی پارچه ابریشمین ضخیم است، بعضی آن را از کلمه فارسی استبر یا“ستبر” می دانند، و بعضی احتمال داده اند که از ریشه عربی“برق”به معنی تلالؤ گرفته شده. سپس می افزاید: “و آنها با دستبندهایی از نقره تزیین شده اند” (وَ حُلُّوا أَسٰاوِرَ مِنْ فِضَّهٍ) . نقره هایی شفاف که همچون بلور می درخشد، و از یاقوت و در و مروارید زیباتر است. “اساور”جمع“اسوره” (بر وزن مغفره) و آن نیز به نوبه خود جمع “سوار” (بر وزن غبار) یا سوار (بر وزن کتاب) است که در اصل از کلمه فارسی “دستوار”به معنی“دستبند”گرفته شده، و به هنگام نقل به زبان عربی مختصر تغییری در آن پیدا شده است، و به صورت“سوار”در آمده است. ص: 370 1- 1) در محل اعراب“عالیهم”دو احتمال است: نخست اینکه“ظرف”است به معنی“فوق”بنا بر این مفهوم آیه چنین می شود“فوقهم ثیاب سندس”دیگر اینکه“حال” است برای ضمیر“هم”که در آیات قبل بود و به“ابرار”باز می گردد و معنی جمله چنین می شود“حالکونهم یعلوهم ثِیٰابُ سُندُسٍ خُضْرٌ ”. انتخاب رنگ سبز برای لباسهای بهشتی به خاطر آن است که رنگی است بسیار نشاط آفرین، همانند برگهای زیبای درختان، و البته رنگ سبز انواع و اقسامی دارد و هر کدام خود دارای لطفی است. در بعضی از آیات قرآن مانند آیه 30 سوره کهف آمده است که بهشتیان یا دستبندهایی از طلا تزئین می شوند“ یُحَلَّوْنَ فِیهٰا مِنْ أَسٰاوِرَ مِنْ ذَهَبٍ ” و این منافاتی با آنچه در آیه مورد بحث آمده ندارد، زیرا ممکن است از جهت تنوع، گاه با این تزیین کنند، و گاه با آن. در اینجا این سؤال پیش می آید که مگر دستبند طلا و نقره زینت زنانه نیست؟ چگونه برای مردان بهشتی این زینت ذکر شده؟ ولی جواب آن روشن است چرا که در بسیاری از محیطها زینت طلا و نقره هم برای مردان است، و هم برای زنان (هر چند اسلام زینت طلا را برای مردان تحریم کرده) ولی البته نوع دستبندهای مردان و زنان متفاوت است، و از آیه 53 سوره زخرف که از قول فرعون نقل شده: فَلَوْ لاٰ أُلْقِیَ عَلَیْهِ أَسْوِرَهٌ مِنْ ذَهَبٍ “چرا به موسی دستبندهایی از طلا داده نشده”؟ بر می آید که دستبند طلا برای مردان در محیط مصر نشانه عظمت محسوب می شد. بعلاوه همانگونه که بارها اشاره کرده ایم چون برای بیان نعمتهای بهشتی الفاظ معمولی این دنیا هرگز کافی نیست، راهی جز این وجود ندارد که با این الفاظ اشاراتی به آن نعمتهای عظیم و توصیف ناکردنی شود. و سرانجام در پایان آیه به عنوان آخرین و مهمترین نعمت از این سلسله نعمتها می فرماید“و پروردگارشان شراب طهور به آنها می نوشاند” (وَ سَقٰاهُمْ رَبُّهُمْ شَرٰاباً طَهُوراً) . درست است که در لابلای این نعمتها نیز سخن از نوشیدنیهای گوارا، از جامهایی که از چشمه سلسبیل پر می شود، و بهشتیان از آن سیراب می گردند، در ص: 371 میان بود، ولی میان آنها و آنچه در این آیه آمده است فرق بسیار است. زیرا از یک سو در آنجا ساقی“ وِلْدٰانٌ مُخَلَّدُونَ “بودند، اما در اینجا ساقی”خدا” است، و چه تعبیر عجیبی؟ مخصوصا با تکیه بر کلمه“رب”خداوندی که همیشه این انسان را پرورش داده و مالک و مربی او است، وی را در مراحل تکامل همواره به پیش برده تا به آخرین مرحله رسیده، و اکنون نوبت آن است که ربوبیتش را به حد اعلا برساند، و با دست قدرتش از جام شراب طهور بندگان ابرار و نیکان را سیراب و سرخوش کند. و از سوی دیگر“طهور”به معنی چیزی است که هم پاک است و هم پاک کننده به این ترتیب این شراب، جسم و روح انسان را از هر گونه آلودگی و ناپاکی پاک می کند، و آن چنان روحانیت و نورانیت و نشاط به او می بخشد، که وصفش در هیچ عبارتی نمی گنجد، حتی در حدیثی از امام صادق ع نقل شده است: یطهر هم عن کل شیء سوی اللّٰه: “قلب و جان آنها را از همه چیز جز خداوند پاک می کند” (1) . (1) پرده های غفلت را می درد، حجابها را از بین می برد، و انسان را شایسته حضور دائم در جوار قرب خدا می کند، نشئه این شراب طهور از هر نعمتی برتر، و از هر موهبتی بالاتر است. اگر شراب آلوده دنیا عقل را زایل می کند، و انسان را از خدا دور می سازد، اما شراب طهوری که با دست ساقی“الست”داده می شود، او را از“ما سوی اللّٰه” بیگانه کرده، غرق در جمال و جلال او می کند. کوتاه سخن اینکه لطفی که در این آیه و در این نعمت نهفته است از همه برتر و بالاتر است. ص: 372 1- 1) مجمع البیان جلد 10 صفحه 411. از حدیثی که از رسول خدا ص نقل شده استفاده می شود که چشمه شراب طهور بر در بهشت قرار دارد: فیسقون منها شربه فیطهر اللّٰه بها قلوبهم من الحسد!… و ذلک قول اللّٰه عز و جل وَ سَقٰاهُمْ رَبُّهُمْ شَرٰاباً طَهُوراً: “جرعه ای از این شراب طهور به آنها داده می شود و خدا به وسیله آن قلوب آنها را از حسد (و هر گونه صفات رذیله) پاک می سازد” (1) . (1) جالب اینکه تعبیر به“طهور”در قرآن مجید فقط در دو مورد آمده یکی در مورد باران (فرقان 48) که همه چیز را پاک و زنده می کند و دیگر در آیه مورد بحث در باره شراب مخصوص بهشتی که آن نیز پاک کننده و حیات بخش است * و در آخرین آیه مورد بحث آخرین سخن را در این زمینه بیان کرده، می فرماید: “از سوی خدا به آنها گفته می شود: این نعمتهای عظیم و مواهب بی نظیر پاداش اعمال شما است، و سعی و کوشش و تلاش شما در طریق اطاعت فرمان حق مقبول و مشکور است” (إِنَّ هٰذٰا کٰانَ لَکُمْ جَزٰاءً وَ کٰانَ سَعْیُکُمْ مَشْکُوراً) .
مبادا کسی تصور کند که این مواهب و پاداشهای عظیم را بی حساب می دهند، اینها همه جزای سعی و عمل است، و پاداش مجاهدتها و خودسازیها و چشم پوشی از گناه است (2) .
(2)
بیان این مطلب خود لذت و لطف خاصی دارد که خداوند بزرگ، یا فرشتگان او، ابرار و نیکان را مخاطب ساخته و به عنوان قدردانی و تشکر از آنها می گوید: اینها همه پاداش اعمال شما است، و سعی شما مشکور است، بلکه به
ص: 373
1- 1) “نور الثقلین”جلد 5 صفحه 485 ذیل حدیث 60.
2- 2) این آیه در حقیقت جمله ای در تقدیر دارد مانند“یقال”لهم“یا یقول اللّٰه لهم”
گفته بعضی از مفسران این نعمتی است ما فوق همه نعمتها و موهبتی است بالاتر از همه مواهب که خدا از انسان تشکر کند.
تعبیر به“کان”که فعل ماضی است خبر از گذشته می دهد، ممکن است اشاره به این باشد که این نعمتها از قبل برای شما فراهم شده است، چرا که هر وقت کسی به میهمان خود بسیار اهمیت دهد وسائل پذیرایی او را از مدتها پیش آماده می کند.
ص: 374
