User Tools

Site Tools


nemoone:اعراف:آیات_11_تا_18

[سوره الأعراف (7) : آیات 11 تا 18]

اشاره

وَ لَقَدْ خَلَقْنٰاکُمْ ثُمَّ صَوَّرْنٰاکُمْ ثُمَّ قُلْنٰا لِلْمَلاٰئِکَهِ اُسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاّٰ إِبْلِیسَ لَمْ یَکُنْ مِنَ اَلسّٰاجِدِینَ (11) قٰالَ مٰا مَنَعَکَ أَلاّٰ تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُکَ قٰالَ أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِی مِنْ نٰارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِینٍ (12) قٰالَ فَاهْبِطْ مِنْهٰا فَمٰا یَکُونُ لَکَ أَنْ تَتَکَبَّرَ فِیهٰا فَاخْرُجْ إِنَّکَ مِنَ اَلصّٰاغِرِینَ (13) قٰالَ أَنْظِرْنِی إِلیٰ یَوْمِ یُبْعَثُونَ (14) قٰالَ إِنَّکَ مِنَ اَلْمُنْظَرِینَ (15) قٰالَ فَبِمٰا أَغْوَیْتَنِی لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرٰاطَکَ اَلْمُسْتَقِیمَ (16) ثُمَّ لَآتِیَنَّهُمْ مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ وَ عَنْ أَیْمٰانِهِمْ وَ عَنْ شَمٰائِلِهِمْ وَ لاٰ تَجِدُ أَکْثَرَهُمْ شٰاکِرِینَ (17) قٰالَ اُخْرُجْ مِنْهٰا مَذْؤُماً مَدْحُوراً لَمَنْ تَبِعَکَ مِنْهُمْ لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنْکُمْ أَجْمَعِینَ (18)

ترجمه:

11-ما شما را آفریدیم سپس صورت بندی کردیم سپس به فرشتگان گفتیم برای آدم خضوع کنید آنها سجده کردند جز ابلیس که از سجده کنندگان نبود.

ص: 97

12- (خداوند به او) فرمود: چه چیز تو را مانع شد که سجده کنی در آن هنگام که به تو فرمان دادم؟ گفت: من از او بهترم، مرا از آتش آفریده ای و او را از خاک! 13-گفت: از آن (مقام و مرتبه ات) فرود آی!تو حق نداری در آن (مقام و رتبه) تکبر بورزی بیرون رو که تو از افراد پست و کوچکی! 14- (شیطان) گفت: مرا تا روز رستاخیز مهلت ده (و زنده بگذار) .

15-فرمود: تو از مهلت داده شدگانی! 16-گفت: اکنون که مرا گمراه ساختی من بر سر راه مستقیم تو برای آنها کمین می کنم.

17-سپس از پیش رو و از پشت سر و از طرف راست و از طرف چپ آنها، به سراغ آنها می روم و اکثر آنها را شکرگزار نخواهی یافت.

18-فرمود: از آن (مقام) با ننگ و عار و خواری بیرون رو، و سوگند یاد می کنم که هر کس از آنها از تو پیروی کند جهنم را از شما همگی پر می کنم!

تفسیر:

اشاره

ماجرای سرکشی و عصیان ابلیس

در هفت سوره از سوره های قرآن اشاره به آفرینش انسان و چگونگی خلقت او شده است و همانطور که در آیه پیش اشاره کردیم، ذکر این موضوع برای بیان شخصیت انسان و مقام و رتبه او در میان موجودات جهان، و احیای حس شکرگزاری در وجود او است.

در این سوره ها با تعبیرات مختلف، آفرینش انسان از خاک و سجود فرشتگان برای او، و سرکشی شیطان و سپس موضع گیریش در برابر نوع انسان آمده است.

در نخستین آیه مورد بحث، خداوند می گوید: “ما شما را آفریدیم، و سپس صورت بندی کردیم، بعد از آن به فرشتگان (و از جمله ابلیس که در صف آنها قرار داشت اگر چه جزء آنها نبود) فرمان دادیم، برای آدم جد نخستین شما

ص: 98

سجده کنند” (وَ لَقَدْ خَلَقْنٰاکُمْ ثُمَّ صَوَّرْنٰاکُمْ ثُمَّ قُلْنٰا لِلْمَلاٰئِکَهِ اسْجُدُوا لِآدَمَ) .

“همگی این فرمان را به جان و دل پذیرفتند و برای آدم سجده کردند، مگر ابلیس که از سجده کنندگان نبود” (فَسَجَدُوا إِلاّٰ إِبْلِیسَ لَمْ یَکُنْ مِنَ السّٰاجِدِینَ) .

اینکه در آیه فوق، “خلقت”قبل از“صورت بندی”بیان شده، ممکن است اشاره به این باشد که نخست ماده اصلی انسان را آفریدیم و بعد، به آن صورت انسانی بخشیدیم.

ضمنا همانطور که در ذیل آیه 34 سوره بقره گفته ایم: سجده فرشتگان برای آدم به معنی“سجده پرستش”نبوده است، زیرا پرستش مخصوص خدا است، بلکه سجده در اینجا به معنی خضوع و تواضع است (یعنی در برابر عظمت آدم خضوع کردند) و یا به معنی سجده برای خداوندی است که چنین مخلوق موزون و با عظمتی آفریده است.

و نیز همانگونه در ذیل آن آیه گفته ایم، “ابلیس”از فرشتگان نبود، بلکه طبق تصریح آیات قرآن، از قسم دیگری از مخلوقات بنام“جن”بوده است (برای توضیح بیشتر به تفسیر نمونه جلد اول صفحه 126 مراجعه کنید) .

* در آیه بعد می گوید: خداوند“ابلیس”را به خاطر سرکشی و طغیانگری مؤاخذه کرد، و“گفت چه چیز سبب شد که در برابر آدم سجده نکنی و فرمان مرا نادیده بگیری” (قٰالَ مٰا مَنَعَکَ أَلاّٰ تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُکَ) . او در پاسخ به یک عذر ناموجه متوسل گردید و گفت: “من از او بهترم، به دلیل اینکه مرا از آتش آفریده ای و او را از خاک و گل”! (قٰالَ أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِی مِنْ نٰارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِینٍ) . گویا چنین می پنداشت که آتش برتر از خاک است، و این یکی از ص: 99 بزرگترین اشتباهات ابلیس بود، شاید هم اشتباه نمی کرد و آگاهانه دروغ می گفت زیرا می دانیم خاک سرچشمه انواع برکات و منبع تمام مواد حیاتی و مهمترین وسیله برای ادامه زندگی موجودات زنده است، در حالی که آتش چنین نیست. درست است که آتش یکی از شرایط تجزیه و ترکیب موجودات جهان است، ولی نقش اصلی را همان مواد موجود در خاک دارند و آتش تنها وسیله ای برای تکمیل آنها محسوب می شود. و نیز درست است که کره زمین در آغاز که از خورشید جدا شد، به صورت گوی آتشینی بود که تدریجا سرد شد، ولی باید توجه داشت زمین ما دام که سوزان و شعله ور بود، مطلقا موجودات زنده ای نداشت از آن زمان حیات و زندگی در این کره پیدا شد، که خاک و گل جای آتش را گرفت. به علاوه هر آتشی در روی زمین پیدا شود، از موادی سرچشمه می گیرد که از خاک بدست آمده است، خاک سرچشمه پرورش درختان و درختان سرچشمه پیدایش آتش می باشند، حتی مواد نفتی یا چربی هایی که قابل احتراقند نیز بازگشت به خاک یا حیواناتی که از مواد نباتی تغذیه دارند، می کنند. از همه اینها گذشته امتیاز آدم در این نبود که از خاک است، بلکه امتیاز اصلی او همان“روح انسانیت”و مقام خلافت و نمایندگی پروردگار بوده است، بنا بر این به فرض که ماده نخستین شیطان از او برتر باشد، دلیل بر این نمی شود که در برابر آفرینش آدم با آن روح و عظمت خداداد و مقام نمایندگی پروردگار، سجده و خضوع نکند، و ظاهر این است که شیطان همه این مطالب را می دانست تنها تکبر و خودپسندی جلو او را گرفت و همه اینها بهانه بود. *

ص: 100

نخستین قیاس، قیاس شیطان بود

در روایات متعددی که از طرق اهل بیت ع به ما رسیده قیاس کردن احکام و حقایق دینی به شدت محکوم شده است و در این اخبار می خوانیم نخستین کسی که قیاس کرد، شیطان بود، امام صادق ع به ابو حنیفه فرمود: لا تقس فان اول من قاس ابلیس: “قیاس مکن که نخستین قیاس کننده شیطان بود” (1) .

(1)

در منابع اهل تسنن مانند تفسیر“المنار”و تفسیر“طبری”از“ابن عباس” و“ابن سیرین”و“حسن بصری”نیز این مطلب نقل شده است (2) .

(2)

منظور از“قیاس”این است که موضوعی را به موضوع دیگر که از بعضی جهات با آن شباهت دارد مقایسه کنیم، و همان حکمی که درباره موضوع اول است، درباره موضوع دوم نیز اجرا شود، بدون اینکه فلسفه و اسرار حکم اول را کاملا بدانیم، مثل اینکه می دانیم“بول”انسان محکوم به نجاست و ناپاکی است و باید از آن پرهیز کرد، سپس“عرق”انسان را هم با آن مقایسه کنیم و بگوئیم چون این دو در پاره ای از جهات و اجزای ترکیبی با هم شباهت دارند، هر دو ناپاک و نجس هستند، در حالی که اگر چه در پاره ای از جهات با هم شباهت دارند، ولی از جهاتی هم متفاوتند، یکی رقیقتر و دیگری غلیظتر، پرهیز از یکی کار ساده ای است و پرهیز از دیگری بسیار مشکل و طاقت فرسا، به علاوه تمام فلسفه های حکم اول بر ما روشن نیست، و این یک مقایسه تخمینی بیش نمی باشد.

به همین جهت پیشوایان ما با الهام از کلام پیامبر ص قیاس را شدیدا

ص: 101

1- 1) نور الثقلین جلد دوم صفحه 6.

2- 2) المنار جلد 8 صفحه 331 و تفسیر طبری جزء 8 صفحه 98 و تفسیر قرطبی جلد 4 صفحه 2607.

محکوم کرده و باطل شمرده اند، زیرا گشوده شدن باب قیاس سبب می شود که هر کس با مطالعه محدود و فکر کوتاه خود، به مجرد اینکه دو موضوع را از پاره ای جهات، مساوی دانست، حکم یکی را در باره دیگری اجرا کند، و به این ترتیب هرج و مرجی از نظر قوانین و احکام دینی به وجود آید.

ممنوع بودن قیاس از نظر حکم خرد منحصر به قوانین دینی نیست، پزشکان هم اکیدا توصیه می کنند که هرگز نسخه بیماری را به بیمار دیگر ندهید، هر چند بیماری آنها از نظر شما شبیه باشند، فلسفه آن روشن است، زیرا دو بیمار ممکن است در نظر ما با هم شباهت داشته باشند، ولی با این حال از جهات فراوانی، مثلا از نظر میزان تحمل نسبت به دارو، و گروه خونی و مثلا میزان قند و اوره و چربی خون تفاوت میان این دو بوده باشد که افراد عادی هرگز نمی توانند آنها را تشخیص بدهند، بلکه تشخیص آن منحصرا بوسیله پزشکان ماهر امکان دارد، اگر بدون در نظر گرفتن این خصوصیات، داروی یکی را به دیگری بدهیم ممکن است نه تنها مفید نباشد بلکه گاهی سرچشمه خطرات جبران ناپذیری گردد.

احکام الهی از این هم دقیقتر و باریکتر است و به همین دلیل در روایات داریم اگر احکام خدا با قیاس سنجیده شود، دین خدا از بین خواهد رفت، یا فساد آن بیشتر از صلاح آن است (1) .

(1)

به علاوه پناه بردن به قیاس برای کشف احکام الهی نشانه نارسایی مذهب است، زیرا هنگامی که برای هر موضوع در مذهب، حکمی وارد شده باشد دیگر نیازی به قیاس نیست، به همین جهت شیعه چون تمام نیازمندیها را از نظر حکم مذهبی از مکتب اهل بیت ع که وارثان مکتب پیامبرند ص گرفته، نیازی نمی بیند که دست به سوی قیاس دراز کند، ولی فقهای اهل تسنن چون

ص: 102

1- 1) به وسائل الشیعه جلد 18 باب قیاس مراجعه شود.

مکتب اهل بیت ع را که طبق فرمان پیامبر ص بعد از قرآن باید پناهگاه مسلمانان بوده باشد به دست فراموشی سپرده اند و در احکام اسلامی گرفتار کمبود مدرک گردیده اند، چاره ای جز این نمی بینند که دست به سوی قیاس دراز کنند.

*و اما در مورد“شیطان”که در روایات می خوانیم او نخستین کسی بود که قیاس کرد، نکته اش این است که او آفرینش خود را از نظر مادی با آفرینش آدم، مقایسه نمود و برتری آتش را در پاره ای از جهات، بر خاک دلیل بر برتری همه جانبه گرفت، بدون اینکه به سایر امتیازات خاک و از آن بالاتر به امتیازات روحانی و معنوی آدم توجه کند، و به اصطلاح از طریق“قیاس اولویت”، اما قیاسی که بر پایه تخمین و گمان و مطالعه سطحی و نامحدودش قرار داشت، حکم به برتری خود بر آدم نماید، و حتی فرمان خدا را به خاطر همین قیاس باطل زیر پا بگذارد! جالب اینکه در بعضی از روایات که از امام صادق ع در کتب شیعه و اهل تسنن هر دو نقل شده است می خوانیم: من قاس امر الدین برأیه قرنه اللّٰه تعالی یوم القیامه بابلیس: “کسی که امر دین را با قیاس بسنجد، خداوند در روز قیامت او را با ابلیس، قرین خواهد کرد” (1) . (1) کوتاه سخن اینکه: مقایسه موضوعی بر موضوعی دیگر بدون آگاهی از تمام اسرار آن نمی تواند دلیل بر اتحاد حکم آنها شود، و اگر پای قیاس به مسائل مذهبی کشیده شود، ضابطه ای برای احکام باقی نمی ماند، زیرا ممکن است، یک نفر موضوعی را طوری قیاس کند و حکم تحریم آن را صادر نماید و دیگری ص: 103 1- 1) تفسیر المنار جلد 8 صفحه 331 و نور الثقلین جلد 2 صفحه 7. آن را با موضوع دیگر قیاس کرده و حلال بشمرد! *تنها موضوعی که می توان به عنوان استثناء در اینجا روی آن تکیه کرد، این است که خود قانونگذار یا مثلا خود طبیب، دلیل و فلسفه حکم خود را بیان کند که در این صورت می توان هر کجا که آن دلیل و فلسفه موجود است، حکم را جاری ساخت، و اصطلاحا آن را“قیاس منصوص العله”می گویند، مثلا اگر طبیب به بیمار بگوید باید از فلان میوه پرهیز کنی، زیرا ترش است، بیمار می فهمد که ترشی برای او ضرر دارد و باید از آن پرهیز کند هر چند در غیر آن میوه باشد، همچنین اگر در قرآن یا سنت، تصریح شود که از شراب بپرهیزید زیرا مسکر است، از آن می فهمیم که هر مایع مسکری (اگر چه شراب نباشد) حرام است، این گونه قیاس ممنوع نیست چون دلیل آن ذکر شده و قطعی است، تنها در موردی ممنوع است که ما فلسفه و دلیل حکم را به طور قطع از تمام جهات ندانیم.

البته بحث قیاس، بحثی است بسیار پردامنه، که آنچه در بالا گفته شد، تنها فشرده ای از آن بود، برای توضیح بیشتر به کتب اصول فقه و کتب اخبار، باب قیاس مراجعه فرمائید، و ما این بحث را در اینجا با ذکر حدیث زیر به پایان می رسانیم:

در کتاب“علل الشرائع”چنین نقل شده که“ابو حنیفه وارد بر امام صادق ع شد امام به او فرمود به من خبر داده اند که تو در احکام خدا قیاس می کنی، ابو حنیفه گفت: آری چنین است من قیاس می کنم، امام ع گفت:

این کار را دیگر تکرار نکن، زیرا نخستین کسی که قیاس کرد ابلیس بود، آنجا که گفت: خَلَقْتَنِی مِنْ نٰارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِینٍ، او آتش و گل را با هم

ص: 104

مقایسه کرد، در حالی اگر نورانیت و روحانیت آدم را با نورانیت آتش مقایسه می کرد، تفاوت میان آن دو را در می یافت، و برتری یکی را بر دیگری تشخیص می داد” (1) .

(1)

* پاسخ یک سؤال در اینجا یک سؤال باقی می ماند، و آن اینکه چگونه شیطان، با خدا سخن گفت، مگر وحی بر او نازل می شده است؟ پاسخ این سؤال این است که گفتگوی خدا، همیشه جنبه وحی ندارد، بلکه وحی عبارت از پیام رسالت و نبوت است، و هیچ مانعی ندارد که خداوند با شخص دیگری نه به عنوان وحی و رسالت، بلکه از طریق الهام درونی، یا به وسیله بعضی از فرشتگان سخن بگوید، خواه این شخص از صالحان و پاکان باشد، همانند مریم و مادر موسی یا از ناصالحان باشد مانند شیطان!-اکنون به تفسیر بقیه آیات باز می گردیم: * از آنجا که امتناع شیطان از سجده کردن، برای آدم ع یک امتناع ساده و معمولی نبود و نه یک گناه عادی محسوب می شد، بلکه یک سرکشی و تمرد آمیخته به اعتراض و انکار مقام پروردگار بود، زیرا اینکه می گوید: من از او بهترم در واقع به این معنی است که فرمان تو در مورد سجده بر آدم، بر خلاف حکمت و عدالت است، و موجب مقدم داشتن“مرجوح”بر“راجح”!به این جهت، مخالفت او سر از کفر و انکار علم و حکمت خدا در آورد و به همین جهت، می بایست تمام مقامها و موقعیت های خویش را در درگاه الهی از دست بدهد، به همین سبب

ص: 105

1- 1) نور الثقلین جلد 2 ص 9.

خداوند او را از آن مقام برجسته و موقعیتی که در صفوف فرشتگان پیدا کرده بود بیرون کرد و به او فرمود: “از این مقام و مرتبه، فرود آی” (قٰالَ فَاهْبِطْ مِنْهٰا) .

در مورد ضمیر“منها”جمعی از مفسران معتقدند که به“آسمان”یا“بهشت” بر می گردد، و بعضی به“مقام و درجه”باز گردانده اند که از نظر نتیجه، چندان تفاوتی با هم ندارند.

سپس سرچشمه این سقوط و تنزل را با این جمله، برای او شرح می دهد که “تو حق نداری در این مقام و مرتبه، راه تکبر، پیش گیری” (فَمٰا یَکُونُ لَکَ أَنْ تَتَکَبَّرَ فِیهٰا) .

و باز به عنوان تاکید بیشتر، اضافه می فرماید: “بیرون رو که از افراد پست و ذلیل هستی” (یعنی نه تنها با این عمل بزرگ نشدی، بلکه به عکس به خواری و پستی گرائیدی) (فَاخْرُجْ إِنَّکَ مِنَ الصّٰاغِرِینَ) .

از این جمله به خوبی روشن می شود که تمام بدبختی شیطان، مولود تکبر او بود، این خود برتربینی او، که خود را در مقامی بیش از آنچه شایسته آن بود قرار داد، سبب شد که نه تنها بر آدم سجده نکند، بلکه علم و حکمت خدا را انکار نماید و به فرمان او خرده گیرد، و سرانجام تمام مقام و حیثیت خود را از دست بدهد، و به جای بزرگی، پستی و ذلت را برای خویش بخرد، یعنی نه تنها به هدف نرسید، بلکه درست در جهت عکس آن قرار گرفت.

در نهج البلاغه در“خطبه قاصعه”از امیر مؤمنان علی ع به هنگام نکوهش کبر و خود برتربینی چنین می خوانیم:

فاعتبروا بما کان من فعل اللّٰه بابلیس اذا حبط عمله الطویل و جهده الجهید، و کان قد عبد اللّٰه سته آلاف..

عن کبر ساعه واحده فمن ذا بعد ابلیس یسلم علی اللّٰه بمثل معصیته؟!کلا ما کان اللّٰه سبحانه لیدخل الجنه بشرا بامر اخرج به منها ملکا ان حکمه فی اهل السماء و اهل الارض لواحد

(1)

(1)

: “پند و عبرت گیرید به آنچه خداوند با ابلیس

ص: 106

1- 1) نهج البلاغه خطبه 192 طبق نهج البلاغه صبحی صالح.

رفتار کرد، در آن هنگام که اعمال و عبادات طولانی و تلاش و کوششهای او را که شش هزار سال بندگی خدا کرده بود… به خاطر ساعتی تکبر ورزیدن بر باد داد، با اینحال چه کسی بعد از ابلیس می تواند از کیفر خدا در برابر انجام همان معصیت مصون بماند؟ نه، هرگز، ممکن نیست خداوند، انسانی را به بهشت بفرستد، در برابر کاری که به خاطر آن فرشته ای را از بهشت رانده است (1) حکم خداوند در باره اهل آسمان و زمین یکی است”.

(1)

در حدیثی نیز از امام علی بن الحسین ع چنین نقل شده که فرمود: “گناهان شعب و سرچشمه هایی دارد، اولین سرچشمه گناه و معصیت پروردگار، “تکبر” است که گناه ابلیس بود و به خاطر آن از انجام فرمان خدا امتناع کرد و تکبر ورزید و از کافران شد و سپس”حرص“بود که سرچشمه گناه (و ترک اولی) از ناحیه آدم و حوا شد… سپس”حسد“بود که سرچشمه گناه فرزندش (قابیل) گردید و نسبت به برادرش (هابیل) حسد ورزید و او را به قتل رسانید” (2) .

(2)

از امام صادق ع نیز نقل شده که فرمود:

اصول الکفر ثلاثه الحرص و الاستکبار و الحسد فاما الحرص فان آدم حین نهی عن الشجره، حمله الحرص علی ان اکل منها و اما الاستکبار فابلیس حیث امر بالسجود لادم فابی و اما الحسد فابنا آدم حیث قتل احدهما صاحبه

(3)

(3)

.

“اصول و ریشه های کفر و عصیان، سه چیز است، حرص و تکبر و حسد، اما حرص سبب شد که آدم از درخت ممنوع بخورد، و اما تکبر سبب شد که ابلیس از فرمان خدا سرپیچی کند، و اما حسد، سبب شد که یکی از فرزندان آدم دیگری را به قتل رساند!”.

ص: 107

1- 1) اطلاق“فرشته”بر شیطان به خاطر آن است که در صفوف آنها جای داشت و هم ردیف آنها بود نه اینکه از خود آنها باشد چنان که سابقا هم اشاره کردیم.

2- 2) سفینه البحار جلد 2 صفحه 458 (ماده کبر) .

3- 3) اصول کافی جلد 2 صفحه 219 باب اصول الکفر.

* اما داستان شیطان به همین جا پایان نیافت، او به هنگامی که خود را مطرود دستگاه خداوند دید، طغیان و لجاجت را بیشتر کرد و به جای توبه و بازگشت به سوی خدا و اعتراف به اشتباه، تنها چیزی که از خدا تقاضا کرد این بود که گفت: “خدایا!مرا تا پایان دنیا مهلت ده، و زنده بگذار” (قٰالَ أَنْظِرْنِی إِلیٰ یَوْمِ یُبْعَثُونَ) . این تقاضای او به اجابت رسید و خداوند فرمود: “به تو مهلت داده خواهد شد” (قٰالَ إِنَّکَ مِنَ الْمُنْظَرِینَ) گرچه در این آیات تصریح نشده است که چه اندازه از تقاضای شیطان پذیرفته گردید، ولی در آیه 38 سوره حجر می خوانیم که به او گفته شد فَإِنَّکَ مِنَ الْمُنْظَرِینَ إِلیٰ یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ: “به تو تا روز معینی مهلت داده خواهد شد”یعنی تمام تقاضای او به اجابت نرسید، بلکه به مقداری که خداوند می خواست انجام شد (در باره معنی“ إِلیٰ یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ “ذیل آیه 38 سوره حجر به خواست خدا بحث خواهیم کرد) . * ولی او نمی خواست برای جبران گذشته زنده بماند و عمر طولانی کند، بلکه هدف خود را از این عمر طولانی چنین بیان کرد: “اکنون که مرا گمراه ساختی! بر سر راه مستقیم تو کمین می کنم و آنها را از راه بدر می برم” (قٰالَ فَبِمٰا أَغْوَیْتَنِی لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرٰاطَکَ الْمُسْتَقِیمَ) تا همانطور که من گمراه شدم، آنها نیز به گمراهی بیفتند!.

نخستین پایه گذار مکتب جبر شیطان بود!

از آیه فوق بر می آید که شیطان برای تبرئه خویش، نسبت جبر به خداوند داد، و گفت: چون تو مرا گمراه ساختی، من نیز در گمراهی نسل آدم کوشش

ص: 108

خواهیم کرد.

گرچه بعضی از مفسران، اصرار دارند که جمله”فبما اغویتنی”را طوری تفسیر کنند که مفهوم آن جبر نباشد، ولی ظاهرا هیچ موجبی برای این اصرار نیست، زیرا ظاهر جمله معنی جبر را می رساند و از شیطان هم، هیچ بعید به نظر نمی رسد که چنین سخنی را بگوید.

گواه بر این سخن، حدیثی است که از امیر مؤمنان علی ع نقل شده که “به هنگام مراجعت از صفین، پیر مردی از”قضا و قدر“سؤال کرد و حضرت در پاسخ فرمود: آنچه انجام دادیم همه قضا و قدر الهی بوده، پیر مرد چنین پنداشت که منظور همان مساله جبر است، حضرت با شدت تمام، او را از این پندار باطل باز داشت و ضمن سخنان مفصلی به او فرمود: تلک مقاله اخوان عبده الاوثان و خصماء الرحمن و حزب الشیطان: “این گفتار بت پرستان و دشمنان خدا و حزب شیطان است” (1) سپس قضا و قدر را به معنی قضا و قدر تشریعی یعنی فرمانها و تکالیف پروردگار تفسیر فرمود”. و از اینجا روشن می شود نخستین کسی که دم از مکتب جبر زد شیطان بود.

(1)

* سپس شیطان، برای تایید و تکمیل گفتار خود، اضافه کرد که نه تنها بر سر راه آنها کمین می کنم بلکه“از پیش رو، و از پشت سر، و از طرف راست، و از طرف چپ از چهار طرف، به سراغ آنها می روم، و اکثر آنها را شکرگزار نخواهی یافت” (ثُمَّ لَآتِیَنَّهُمْ مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ وَ عَنْ أَیْمٰانِهِمْ وَ عَنْ شَمٰائِلِهِمْ وَ لاٰ تَجِدُ أَکْثَرَهُمْ شٰاکِرِینَ) . ممکن است تعبیر بالا، کنایه از این باشد که شیطان، انسان را“محاصره” می کند و سعی دارد به هر وسیله ای که ممکن است برای وسوسه و گمراهی او ص: 109 1- 1) اصول کافی جلد 1 باب جبر و قدر صفحه 120. بکوشد، و این تعبیر در کلمات روزمره نیز دیده می شود، که می گوئیم فلان کس از چهار طرف گرفتار قرض یا بیماری یا دشمن شده است. و اینکه سمت بالا و پائین ذکر نشده به خاطر آن است که انسان معمولا در چهار سمت، حرکت و فعالیت دارد. اما در روایتی که از امام باقر ع نقل شده، تفسیر عمیقتری برای این چهار جهت دیده می شود، آنجا که می فرماید: “منظور از آمدن شیطان به سراغ انسان از”پیش“رو این است که آخرت و جهانی را که در پیش دارد در نظر او سبک و ساده جلوه می دهد، و منظور از”پشت سر“این است که آنها را به گرد- آوری اموال و تجمع ثروت و بخل از پرداخت حقوق واجب به خاطر فرزندان و وارثان دعوت می کند، و منظور از”طرف راست“این است که امور معنوی را به وسیله شبهات و ایجاد شک و تردید، ضایع می سازد، و منظور از”طرف چپ“این است که لذات مادی و شهوات را در نظر آنها جلوه می دهد (1) . (1) * در آخرین آیه مورد بحث بار دیگر فرمان بیرون رفتن ابلیس از حریم قرب خدا و مقام و منزلت بالا صادر می شود، با این تفاوت که در اینجا حکم طرد او به صورت تحقیرآمیزتر و شدیدتر صادر شده است و شاید به خاطر لجاجتی بود که شیطان در مورد اصرار در وسوسه افراد انسان به خرج داد، یعنی در آغاز تنها گناه او سرکشی از اطاعت فرمان خدا بود و به همین جهت فرمان خروج او صادر شد، اما بعدا گناه بزرگ دیگری بر گناه خود افزود و آن تصمیم گمراه ساختن دگران بود، به او فرمود: “از این مقام با بدترین ننگ و عار بیرون رو و با خواری و ذلت فرود آی”! (قٰالَ اخْرُجْ مِنْهٰا مَذْؤُماً مَدْحُوراً) (2) .

(2)

ص: 110

1- 1) تفسیر مجمع البیان جلد 4 صفحه 403.

2- 2) “مذءوم”از ماده”ذئم“ (بر وزن طعم) به معنی عیب شدید است، و”مدحور“ از ماده”دحر“ (بر وزن دهر) به معنی بیرون راندن توأم با ذلت و خواری است.

“و سوگند یاد می کنم که هر کس از تو پیروی کند، جهنم را از تو و آنها پر سازم” (لَمَنْ تَبِعَکَ مِنْهُمْ لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنْکُمْ أَجْمَعِینَ) .

فلسفه آفرینش و مهلت دادن به شیطان

در این گونه بحثها معمولا سؤالات مختلفی به ذهن می آید که از همه مهمتر این دو سؤال است.

1-خداوند چرا شیطان را آفرید؟ با اینکه می دانست سرچشمه وسوسه ها و گمراهیها می شود؟ .

2-بعد از آنکه شیطان مرتکب چنان گناه بزرگی شد، چرا خداوند تقاضای او را مبنی بر ادامه حیات او پذیرفت؟ .

درباره سؤال اول در جلد اول تفسیر نمونه پاسخ گفتیم، که اولا خلقت شیطان از آغاز، خلقت پاک و بی عیبی بود و به همین دلیل، سالیان دراز در صف مقربان درگاه خدا و فرشتگان بزرگش جای گرفته بود، اگر چه از نظر آفرینش جزء آنها نبود، سپس با سوء استفاده از آزادی خود، بنای طغیان و سرکشی گذاشت و رانده درگاه خداوند گردید و لقب شیطان را به خود اختصاص داد.

ثانیا-وجود شیطان برای پویندگان راه حق نه تنها زیانبخش نیست، بلکه رمز تکامل نیز محسوب می شود، زیرا وجود یک دشمن قوی در مقابل انسان، باعث پرورش و ورزیدگی او می گردد، و اصولا همیشه تکاملها در میان تضادها به وجود می آید، و هیچ موجودی راه کمال را نمی پوید مگر اینکه در مقابل ضد نیرومندی قرار گیرد.

نتیجه اینکه شیطان گرچه به حکم آزادی اراده در برابر اعمال خلاف خود مسئول است، ولی وسوسه های او، زیانی برای بندگان خدا و آنهایی که می خواهند در راه حق گام بردارند نخواهد داشت، بلکه به طور غیر مستقیم برای آنها ثمربخش خواهد بود.

ص: 111

پاسخ سؤال دوم از آنچه در جواب سؤال اول گفتیم نیز روشن می شود، زیرا ادامه حیات او به عنوان وجود یک نقطه منفی برای تقویت نقاط مثبت نه تنها ضرر نداشت، بلکه مؤثر نیز بود، حتی قطع نظر از وجود شیطان در درون خود ما، غرائز مختلفی وجود دارد، که چون در برابر نیروهای عقلانی و روحانی قرار گیرند، یک میدان تضاد را تشکیل می دهند که در این میدان پیشرفت و تکامل و پرورش وجود انسان صورت می گیرد، ادامه حیات شیطان نیز تقویت مبانی این تضاد است، به تعبیر دیگر همیشه وجود یک راه راست با توجه به خطوط انحرافی پیرامون آن مشخص می شود و تا چنین مقایسه ای در میان نباشد، راه راست بازشناخته نخواهد شد.

از این گذشته همانطور که در بعضی از احادیث می خوانیم، شیطان بعد از انجام آن گناه، سعادت و نجات خود را در جهان دیگر به کلی به خطر انداخت، و لذا در برابر عباداتی که کرده بود، تقاضای عمر طولانی در این دنیا کرد که طبق قانون عدالت پروردگار، این تقاضا پذیرفته شد.

این”نکته“مهم را نیز باید توجه داشت که خداوند اگر چه شیطان را در انجام وسوسه هایش آزاد گذاشته ولی انسان را در برابر او بی دفاع قرار نداده است، زیرا”اولا“نیروی عقل و خرد به او بخشیده که می تواند سد نیرومندی در مقابل وسوسه های شیطان به وجود آورد (مخصوصا اگر پرورش یابد و تربیت شود) “و ثانیا”فطرت پاک و عشق به تکامل را در درون وجود انسان به عنوان یک عامل سعادت قرار داده و”ثالثا“فرشتگانی که الهام بخش نیکیها هستند، به کمک انسانهایی که می خواهند از وسوسه های شیطان برکنار بمانند می فرستد، آن چنان که قرآن می گوید: إِنَّ الَّذِینَ قٰالُوا رَبُّنَا اللّٰهُ ثُمَّ اسْتَقٰامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلاٰئِکَهُ (1) :

(1)

“آنها که می گویند پروردگار ما خداوند یکتا است و سپس استقامت به خرج

ص: 112

1- 1) سوره فصلت آیه 30.

می دهند، فرشتگان بر آنها نازل می شوند” (و برای تقویت روحیه آنان انواع بشارتها و دلگرمیها را به آنها الهام می دهند) .

و در جای دیگر می خوانیم: إِذْ یُوحِی رَبُّکَ إِلَی الْمَلاٰئِکَهِ أَنِّی مَعَکُمْ فَثَبِّتُوا الَّذِینَ آمَنُوا (1) : “پروردگار تو به فرشتگان وحی می کرد که من با شما هستم و به شما کمک می کنم که افراد با ایمان را در مسیر حق کمک کنید و ثابت نگاه دارید”.

(1)

***

فرضیه تکامل انواع و آفرینش آدم

در اینکه آیا آفرینش آدم آن چنان که قرآن می گوید با فرضیه تکامل که در مباحث علوم طبیعی امروز مطرح است، سازگار است یا نه و آیا اصولا فرضیه تکامل، از نظر دانشمندان به مرحله قطعی رسیده یا نه؟ بحثهای لازمی داریم که بخواست خدا در ذیل آیات مناسبتر مانند آیات 26 تا 33 سوره حجر مطرح خواهیم کرد.

ص: 113

1- 1) سوره انفال آیه 12.

nemoone/اعراف/آیات_11_تا_18.txt · Last modified: 2024/12/07 17:08 by 127.0.0.1

Donate Powered by PHP Valid HTML5 Valid CSS Driven by DokuWiki