[سوره الإسراء (17) : آیات 22 تا 25]
اشاره
لاٰ تَجْعَلْ مَعَ اَللّٰهِ إِلٰهاً آخَرَ فَتَقْعُدَ مَذْمُوماً مَخْذُولاً (22) وَ قَضیٰ رَبُّکَ أَلاّٰ تَعْبُدُوا إِلاّٰ إِیّٰاهُ وَ بِالْوٰالِدَیْنِ إِحْسٰاناً إِمّٰا یَبْلُغَنَّ عِنْدَکَ اَلْکِبَرَ أَحَدُهُمٰا أَوْ کِلاٰهُمٰا فَلاٰ تَقُلْ لَهُمٰا أُفٍّ وَ لاٰ تَنْهَرْهُمٰا وَ قُلْ لَهُمٰا قَوْلاً کَرِیماً (23) وَ اِخْفِضْ لَهُمٰا جَنٰاحَ اَلذُّلِّ مِنَ اَلرَّحْمَهِ وَ قُلْ رَبِّ اِرْحَمْهُمٰا کَمٰا رَبَّیٰانِی صَغِیراً (24) رَبُّکُمْ أَعْلَمُ بِمٰا فِی نُفُوسِکُمْ إِنْ تَکُونُوا صٰالِحِینَ فَإِنَّهُ کٰانَ لِلْأَوّٰابِینَ غَفُوراً (25)
ترجمه:
22-و با“اللّٰه”معبود دیگری قرار مده که ضعیف و مذموم و بی یار و یاور خواهی شد.
23-پروردگارت فرمان داده جز او را نپرستید و به پدر و مادر نیکی کنید، هر گاه یکی از آنها-یا هر دو آنها-نزد تو، به سن پیری برسند کمترین اهانتی به آنها روا مدار، و بر آنها فریاد مزن، و گفتار لطیف و سنجیده بزرگوارانه به آنها بگو.
24-بالهای تواضع خویش را در برابرشان از محبت و لطف فرود آر، و بگو پروردگارا همانگونه که آنها مرا در کوچکی تربیت کردند مشمول رحمتشان قرار ده.
ص: 71
25-پروردگار شما از درون دلهای شما آگاه است (اگر لغزشی در این زمینه داشتید و جبران کردید شما را عفو می کند چرا که) هر گاه صالح باشید او توبه کنندگان را می بخشد.
تفسیر:
اشاره
توحید و نیکی به پدر و مادر، سرآغاز یک رشته احکام مهم اسلامی.
آیات مورد بحث سرآغازی است برای بیان یک سلسله از احکام اساسی اسلام که با مساله توحید و ایمان، شروع می شود، توحیدی که خمیر مایه همه فعالیتهای مثبت و کارهای نیک و سازنده است و هم از این طریق پیوندی میان این آیات و آیات گذشته که سخن از سعادتمندان و برنامه سه گانه آنها یعنی “ایمان” و“سعی و تلاش”و“اراده سرای آخرت”می گوید برقرار می سازد.
و نیز تاکیدی است مجدد بر آنچه قبلا در باره قرآن و دعوت کننده بودنش به صافترین و بهترین راهها، بیان شده.
نخست از توحید شروع کرده می گوید: “با خداوند یگانه (اللّٰه) هیچ معبودی قرار مده” (لاٰ تَجْعَلْ مَعَ اللّٰهِ إِلٰهاً آخَرَ) .
نمی گوید معبود دیگری را با خدا پرستش مکن، بلکه میگوید“قرار مده”تا معنی وسیعتری داشته باشد، یعنی نه در عقیده، نه در عمل، نه در دعا و تقاضا و نه در پرستش معبود دیگری را در کنار“اللّٰه”قرار مده.
سپس به بیان نتیجه مرگبار شرک پرداخته می گوید: “اگر شریکی برای او قائل شوی با مذمت و خذلان فرو خواهی نشست” (فَتَقْعُدَ مَذْمُوماً مَخْذُولاً) .
انتخاب کلمه“قعود” (نشستن) در اینجا اشاره به ضعف و ناتوانی است، زیرا در ادبیات عرب، این کلمه کنایه از ضعف است همانگونه که گفته می شود قعد به الضعف عن القتال: “ناتوانی سبب شد که او از پیکار با دشمن بنشیند”.
* ص: 72 از جمله بالا استفاده می شود که شرک سه اثر بسیار بد در وجود انسان می گذارد: 1-شرک مایه ضعف و ناتوانی و زبونی و ذلت است در حالی که توحید عامل قیام و حرکت و سرفرازی است. 2-شرک، مایه مذمت و نکوهش است، چرا که یک خط روشن انحرافی است در برابر منطق عقل و کفرانی است آشکار در مقابل نعمت پروردگار، و آن کس که تن به چنین انحرافی دهد درخور مذمت است. 3-شرک سبب می شود که خداوند مشرک را به معبودهای ساختگیش واگذارد و دست از حمایتش بردارد، و از آنجا که معبودهای ساختگی نیز قادر بر حمایت کسی نیستند و خدا هم حمایتش را از چنین کسان برداشته آنها“مخذول”یعنی بدون یار و یاور خواهند شد. در آیات دیگر قرآن نیز همین معنی به شکل دیگری مجسم شده است، چنان که در سوره عنکبوت آیه 41 می خوانیم: “آنها که غیر خدا را معبود خویش انتخاب می کنند همانند عنکبوتند که آن خانه سست و بی اساس را تکیه گاه خود قرار داده و سست ترین خانه ها خانه عنکبوت است” (مَثَلُ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللّٰهِ أَوْلِیٰاءَ کَمَثَلِ الْعَنْکَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَیْتاً وَ إِنَّ أَوْهَنَ الْبُیُوتِ لَبَیْتُ الْعَنْکَبُوتِ لَوْ کٰانُوا یَعْلَمُونَ) . * بعد از اصل توحید به یکی از اساسی ترین تعلیمات انسانی انبیاء ضمن تاکید مجدد بر توحید اشاره کرده می گوید: “پروردگارت فرمان داده که تنها او را بپرستید و نسبت به پدر و مادر نیکی کنید” (وَ قَضیٰ رَبُّکَ أَلاّٰ تَعْبُدُوا إِلاّٰ إِیّٰاهُ وَ بِالْوٰالِدَیْنِ إِحْسٰاناً) .
“قضاء”مفهوم مؤکدتری از“امر”دارد، و امر و فرمان قطعی و محکم
ص: 73
را می رساند و این نخستین تاکید در این مساله است.
قرار دادن توحید یعنی اساسی ترین اصل اسلامی در کنار نیکی به پدر و مادر تاکید دیگری است بر اهمیت این دستور اسلامی.
مطلق بودن“احسان”که هر گونه نیکی را دربرمی گیرد و همچنین، “والدین”که مسلمان و کافر را شامل می شود، سومین و چهارمین تاکید در این جمله است.
نکره بودن احسان (احسانا) که در این گونه موارد برای بیان عظمت می آید پنجمین تاکید محسوب می گردد (1) .
(1)
توجه به این نکته نیز لازم است که فرمان، معمولا روی یک امر اثباتی می رود در حالی که در اینجا روی نفی رفته است (پروردگارت فرمان داده که نپرستید جز او را) .
این ممکن است به خاطر آن باشد که از جمله“قضی”فهمیده می شود که جمله دیگری در شکل اثباتی در تقدیر است و در معنی چنین می باشد: پروردگارت فرمان مؤکد داده که او را بپرستید و غیر او را نپرستید.
و یا اینکه مجموع جمله“نفی و اثبات” (أَلاّٰ تَعْبُدُوا إِلاّٰ إِیّٰاهُ) در حکم یک جمله اثباتی است، اثبات عبادت انحصاری پروردگار سپس به بیان یکی از مصداقهای روشن نیکی به پدر و مادر پرداخته می گوید:
“هر گاه یکی از آن دو، یا هر دو آنها، نزد تو به سن پیری و شکستگی برسند (آن چنان که نیازمند به مراقبت دائمی تو باشند) از هر گونه محبت در مورد
ص: 74
1- 1) بعضی معتقدند که”احسان“غالبا با”الی“متعدی می گردد، گفته می شود احسن الیه، اما گاهی به وسیله”باء“متعدی می گردد، این تعبیر شاید به خاطر آن باشد که مباشرت را بیان کند یعنی شخصا و بدون واسطه آنها را مورد محبت و احترام قرار دهید، و این ششمین تاکید در این مساله است.
آنها دریغ مدار، و کمترین اهانتی به آنان مکن، حتی سبکترین تعبیر نامؤدبانه یعنی”اف“به آنها مگو” (إِمّٰا یَبْلُغَنَّ عِنْدَکَ الْکِبَرَ أَحَدُهُمٰا أَوْ کِلاٰهُمٰا فَلاٰ تَقُلْ لَهُمٰا أُفٍّ) (1) .
(1)
“و بر سر آنها فریاد مزن” (وَ لاٰ تَنْهَرْهُمٰا) .
بلکه“با گفتار سنجیده و لطیف و بزرگوارانه با آنها سخن بگو” (وَ قُلْ لَهُمٰا قَوْلاً کَرِیماً) .
* و نهایت فروتنی را در برابر آنها بنما، “و بالهای تواضع خود را در برابرشان از محبت و لطف فرود آر” (وَ اخْفِضْ لَهُمٰا جَنٰاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَهِ) . “و بگو بار پروردگارا!آنها را مشمول رحمت خویش قرار ده همانگونه که در کودکی مرا تربیت کرده اند” (وَ قُلْ رَبِّ ارْحَمْهُمٰا کَمٰا رَبَّیٰانِی صَغِیراً) . *
دقت فوق العاده در احترام به پدر و مادر.
در حقیقت در دو آیه ای که گذشت، قسمتی از ریزه کاریهای برخورد مؤدبانه و فوق العاده احترام آمیز فرزندان را نسبت به پدران و مادران بازگو می کند:
1-از یک سو انگشت روی حالات پیری آنها که در آن موقع از همیشه نیازمندتر به حمایت و محبت و احترامند گذارده، می گوید: کمترین سخن اهانت آمیز را به آنها مگو!.
آنها ممکن است بر اثر کهولت به جایی برسند که نتوانند بدون کمک دیگری حرکت کنند، و از جا برخیزند و حتی ممکن است قادر به دفع آلودگی از
ص: 75
1- 1) کلمه“اما”در“اما یبلغن”به گفته بعضی مرکب از“ان”شرطیه“و ما” شرطیه است که برای تاکید پشت سر هم آمده (تفسیر فخر رازی) و به گفته بعضی دیگر مرکب از ان شرطیه و ماء زائده است که وجود آن اجازه می دهد کلمه شرط بر فعلی که با نون تاکیدی مؤکد است درآید (المیزان) .
خود نباشند، در این موقع آزمایش بزرگ فرزندان شروع می شود.
آیا وجود چنین پدر و مادری را مایه رحمت می دانند، و یا بلا و مصیبت و عذاب آیا صبر و حوصله کافی برای نگهداری احترام آمیز از چنین پدر و مادری را دارند و یا هر زمان با نیش زبان، با کلمات سبک و اهانت آمیز و حتی گاه با تقاضای مرگ او از خدا قلبش را می فشارند و آزار می دهند؟ .
2-از سوی دیگر قرآن می گوید: در این هنگام به آنها اف مگو، یعنی اظهار ناراحتی و ابراز تنفر مکن، و باز اضافه می کند با صدای بلند و اهانت آمیز و داد و فریاد با آنها سخن مگو، و باز تاکید می کند که با قول کریم و گفتار بزرگوارانه با آنها سخن بگو که همه آنها نهایت ادب در سخن را می رساند که زبان کلید قلب است.
3-از سوی دیگر دستور به تواضع و فروتنی می دهد، تواضعی که نشان دهنده محبت و علاقه باشد و نه چیز دیگر.
4-سرانجام می گوید: حتی موقعی که رو به سوی درگاه خدا می آوری پدر و مادر را (چه در حیات و چه در ممات) فراموش مکن و تقاضای رحمت پروردگار برای آنها بنما.
مخصوصا این تقاضایت را با این دلیل همراه ساز و بگو“خداوندا همانگونه که آنها در کودکی مرا تربیت کردند تو مشمول رحمتشان فرما”؟ نکته مهمی که از این تعبیر علاوه بر آنچه گفته شد استفاده می شود این است که اگر پدر و مادر آن چنان مسن و ناتوان شوند که به تنهایی قادر بر حرکت و دفع آلودگیها از خود نباشند، فراموش نکن که تو هم در کودکی چنین بودی و آنها از هر گونه حمایت و محبت از تو دریغ نداشتند محبت آنها را جبران نما.
* و از آنجا که گاهی در رابطه با حفظ حقوق پدر و مادر و احترام آنها و تواضعی ص: 76 که بر فرزند لازم است ممکن است لغزشهایی پیش بیاید که انسان آگاهانه یا ناآگاه به سوی آن کشیده شود در آخرین آیه مورد بحث می گوید: “پروردگار شما به آنچه در دل و جان شما است از شما آگاهتر است” (رَبُّکُمْ أَعْلَمُ بِمٰا فِی نُفُوسِکُمْ) چرا که علم او در همه زمینه ها حضوری و ثابت و ازلی و ابدی و خالی از هر گونه اشتباه است در حالی که علوم شما واجد این صفات نیست. بنا بر این اگر بدون قصد طغیان و سرکشی در برابر فرمان خدا لغزشی در زمینه احترام و نیکی به پدر و مادر از شما سر زند و بلافاصله پشیمان شدید و در مقام جبران برآئید مسلما مشمول عفو خدا خواهید شد: “اگر شما صالح باشید و توبه کار خداوند توبه کاران را می آمرزد” (إِنْ تَکُونُوا صٰالِحِینَ فَإِنَّهُ کٰانَ لِلْأَوّٰابِینَ غَفُوراً) . “اواب”از ماده“اوب” (بر وزن قوم) بازگشت توأم با اراده می گویند، در حالی که رجوع هم به بازگشت با اراده گفته می شود و هم بی اراده، به همین دلیل به“توبه”“اوبه”گفته می شود، چون حقیقت توبه بازگشت توأم با اراده به سوی خداست. و از آنجا که“اواب”صیغه مبالغه است به کسی گفته می شود که هر لحظه از او خطایی سر زند به سوی پروردگار بازمی گردد. این احتمال نیز وجود دارد که ذکر صیغه مبالغه اشاره به تعدد عوامل بازگشت و رجوع به خدا باشد، زیرا ایمان به پروردگار از یک سو، توجه به دادگاه عالم قیامت از سوی دیگر، و جدان بیدار از سوی سوم، و توجه به عواقب و آثار گناه از سوی چهارم دست به دست هم می دهند و انسان را مؤکدا از مسیر انحرافی به سوی خدا می برند. *
ص: 77
نکته ها:
اشاره
1-احترام پدر و مادر در منطق اسلام
گر چه عواطف انسانی و مساله حق شناسی به تنهایی برای رعایت احترام در برابر والدین کافی است، ولی از آنجا که اسلام حتی در مسائلی که هم عقل در آن استقلال کامل دارد، و هم عاطفه آن را به وضوح درمی یابد، سکوت روا نمی دارد، بلکه به عنوان تاکید در این گونه موارد هم دستورات لازم را صادر می کند در مورد احترام والدین آن قدر تاکید کرده است که در کمتر مساله ای دیده می شود.
به عنوان نمونه به چند قسمت اشاره می کنیم:
الف در چهار سوره از قرآن مجید نیکی به والدین بلا فاصله بعد از مساله توحید قرار گرفته این همردیف بودن دو مساله بیانگر این است که اسلام تا چه حد برای پدر و مادر احترام قائل است.
در سوره بقره آیه 83 می خوانیم: لاٰ تَعْبُدُونَ إِلاَّ اللّٰهَ وَ بِالْوٰالِدَیْنِ إِحْسٰاناً:
و در سوره نساء آیه 36 و اُعْبُدُوا اللّٰهَ وَ لاٰ تُشْرِکُوا بِهِ شَیْئاً وَ بِالْوٰالِدَیْنِ إِحْسٰاناً.
و در سوره انعام آیه 151 می فرماید: أَلاّٰ تُشْرِکُوا بِهِ شَیْئاً وَ بِالْوٰالِدَیْنِ إِحْسٰاناً.
و در آیات مورد بحث نیز این دو را قرین با هم دیدیم وَ قَضیٰ رَبُّکَ أَلاّٰ تَعْبُدُوا إِلاّٰ إِیّٰاهُ وَ بِالْوٰالِدَیْنِ إِحْسٰاناً.
ب-اهمیت این موضوع تا آن پایه است که هم قرآن و هم روایات صریحا توصیه می کنند که حتی اگر پدر و مادر کافر باشند رعایت احترامشان لازم است.
در سوره لقمان آیه 15 می خوانیم: وَ إِنْ جٰاهَدٰاکَ عَلیٰ أَنْ تُشْرِکَ بِی مٰا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ فَلاٰ تُطِعْهُمٰا وَ صٰاحِبْهُمٰا فِی الدُّنْیٰا مَعْرُوفاً: “اگر آنها به تو اصرار کنند که مشرک شوی اطاعتشان مکن، ولی در زندگی دنیا به نیکی با آنها معاشرت نما”!
ص: 78
ج-شکرگزاری در برابر پدر و مادر در قرآن مجید در ردیف شکرگزاری در برابر نعمتهای خدا قرار داده شده چنان که می خوانیم: أَنِ اشْکُرْ لِی وَ لِوٰالِدَیْکَ (سوره لقمان آیه 14) با اینکه نعمت خدا بیش از آن اندازه است که قابل احصا و شماره باشد، و این دلیل بر عمق و وسعت حقوق پدران و مادران می باشد.
د-قرآن حتی کمترین بی احترامی را در برابر پدر و مادر اجازه نداده است. در حدیثی از امام صادق ع می خوانیم که فرمود:
لو علم اللّٰه شیئا هو ادنی من اف لنهی عنه، و هو من ادنی العقوق، و من العقوق ان ینظر الرجل الی والدیه فیحد النظر الیها:
“اگر چیزی کمتر از”اف“وجود داشت خدا از آن نهی می کرد (اف همانطور که گفتیم کمترین اظهار ناراحتی است) و این حد اقل مخالفت و بی احترامی نسبت به پدر و مادر است، و از این جمله نظر تند و غضب آلود به پدر و مادر کردن می باشد” (1) .
(1)
ه-با اینکه جهاد یکی از مهمترین برنامه های اسلامی است، ما دام که جنبه وجوب عینی پیدا نکند یعنی داوطلب به قدر کافی باشد، بودن در خدمت پدر و مادر از آن مهمتر است، و اگر موجب ناراحتی آنها شود، جایز نیست.
در حدیثی از امام صادق ع می خوانیم که مردی نزد پیامبر ص آمد و عرض کرد من جوان با نشاط و ورزیده ای هستم و جهاد را دوست دارم ولی مادری دارم که از این موضوع ناراحت می شود، پیامبر ص فرمود:
ارجع فکن مع والدتک فو الذی بعثنی بالحق لانسها بک لیله خیر من جهاد فی سبیل اللّٰه سنه: “برگرد و با مادر خویش باش، قسم به آن خدایی که مرا به حق مبعوث ساخته است یک شب مادر با تو مانوس گردد از یک سال جهاد در راه خدا بهتر
ص: 79
1- 1) جامع السعادات جلد 2 صفحه 258.
است” (1) ! ولی البته هنگامی که جهاد، جنبه وجوب عینی پیدا کند و کشور اسلامی در خطر قرار گیرد و حضور همگان لازم شود، هیچ عذری پذیرفته نیست، حتی نارضایی پدر و مادر.
(1)
در مورد سایر واجبات کفایی و همچنین مستحبات، مساله همانگونه است که در مورد جهاد گفته شد.
و-پیامبر ص فرمود:
ایاکم و عقوق الوالدین فان ریح الجنه توجد من مسیره الف عام و لا یجدها عاق: “بترسید از اینکه عاق پدر و مادر و مغضوب آنها شوید، زیرا بوی بهشت از پانصد سال راه به مشام می رسد، ولی هیچگاه به کسانی که در مورد خشم پدر و مادر هستند نخواهد رسید” (2) .
(2)
این تعبیر اشاره لطیفی به این موضوع است که چنین اشخاص نه تنها در بهشت گام نمی گذارند بلکه در فاصله بسیار زیادی از آن قرار دارند، و حتی نمی توانند به آن نزدیک شوند.
سید قطب در تفسیر فی ظلال حدیثی به این مضمون از پیامبر ص نقل می کند که مردی مشغول طواف بود و مادرش را بر دوش گرفته طواف می داد، پیامبر ص را در همان حال مشاهده کرد عرض کرد آیا حق مادرم را با این کار انجام دادم، فرمود: نه حتی جبران یکی از ناله های او را (به هنگام وضع حمل) نمی کند (3) ! و اگر بخواهیم عنان قلم را در اینجا رها کنیم سخن بسیار به درازا می کشد و از شکل تفسیر خارج می شویم، اما با صراحت باید گفت هر قدر در این زمینه گفته شود باز هم کم است چرا که آنها حق حیات بر انسان دارند.
(3)
ص: 80
1- 1) جامع السعادات جلد 2 صفحه 260.
2- 2) جامع السعادات جلد 2 صفحه 257.
3- 3) فی ظلال جلد 5 صفحه 318.
در پایان این بحث ذکر این نکته را لازم می دانیم که گاه می شود پدر و مادر پیشنهادهای غیر منطقی و یا خلاف شرع به انسان می کنند، بدیهی است اطاعت آنها در هیچیک از این موارد لازم نیست، ولی با این حال باید با برخورد منطقی و انجام وظیفه امر به معروف در بهترین صورتش با این گونه پیشنهادها برخورد کرد سخن خود را در این زمینه با حدیثی از امام کاظم ع پایان می دهیم: امام ع می گوید“کسی نزد پیامبر ص آمد و از حق پدر و فرزند سؤال کرد فرمود:
لا یسمیه باسمه، و لا یمشی بین یدیه، و لا یجلس قبله، و لا یستسب له:
“باید او را با نام صدا نزند (بلکه بگوید پدرم!) و جلوتر از او راه نرود، و قبل از او ننشیند، و کاری نکند که مردم به پدرش بدگویی کند” (نگویند خدا پدرت را نیامرزد که چنین کردی!) (1) .
(1)
* 2-تحقیقی پیرامون معنی”قضاء“ “قضی”از ماده”قضاء“در اصل به معنی جدا ساختن چیزی است یا با عمل و یا با سخن، و بعضی گفته اند در اصل به معنی پایان دادن به چیزی است، و هر دو معنی در واقع قریب الافق می باشند. و از آنجا که پایان دادن و جدا ساختن معنی وسیعی دارد، این کلمه در مفاهیم مختلفی به کار رفته است. “قرطبی”در تفسیرش شش معنی برای آن ذکر کرده: “قضاء”به معنی”امر“و فرمان مانند وَ قَضیٰ رَبُّکَ أَلاّٰ تَعْبُدُوا إِلاّٰ إِیّٰاهُ “پروردگارت فرمان داده که جز او را نپرستید”. -“قضاء”به معنی”خلق“مانند فَقَضٰاهُنَّ سَبْعَ سَمٰاوٰاتٍ فِی یَوْمَیْنِ: “خداوند جهان را به صورت هفت آسمان، در دو دوران آفرید” (سوره فصلت آیه 12) . ص: 81 1- 1) نور الثقلین جلد 3 صفحه 149. -“قضاء”به معنی”حکم“و داوری مانند فَاقْضِ مٰا أَنْتَ قٰاضٍ: “هر داوری می خواهی بکن” (سوره طه آیه 72) . -“قضاء”به معنی”فراغت از چیزی“مانند قُضِیَ الْأَمْرُ الَّذِی فِیهِ تَسْتَفْتِیٰانِ: “کاری را که در باره آن نظر خواهی می کردید پایان یافت” (سوره یوسف آیه 41) . -“قضاء”به معنی”اراده مانند إِذٰا قَضیٰ أَمْراً فَإِنَّمٰا یَقُولُ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ “هنگامی که کاری را اراده کند به آن می گوید موجود باش، آن هم موجود می شود” (سوره آل عمران آیه 47) . -و“قضاء”به معنی“عهد”مانند إِذْ قَضَیْنٰا إِلیٰ مُوسَی الْأَمْرَ: “هنگامی که از موسی پیمان و عهد گرفتیم”سوره قصص آیه 44) (1) . (1) “ابو الفتوح رازی”بر این معانی اضافه می کند. “قضاء”به معنی“اخبار و اعلام”مانند وَ قَضَیْنٰا إِلیٰ بَنِی إِسْرٰائِیلَ فِی الْکِتٰابِ: “ما به بنی اسرائیل در تورات اعلام نمودیم” (2) . (2) و بر این اضافه می توان کرد: “قضاء”به معنی“مرگ”مانند فَوَکَزَهُ مُوسیٰ فَقَضیٰ عَلَیْهِ: “موسی ضربه ای بر او زد و او جان داد” (سوره قصاص آیه 15) . حتی بعضی از مفسران معانی“قضاء”را بالغ بر سیزده معنی در قرآن مجید دانسته اند (3) . (3) ولی اینها را نمی توان معانی متعددی برای کلمه“قضاء”دانست، زیرا همه آنها جامعی دارند که در آن جمعند، و در حقیقت غالب معانی که در بالا ذکر ص: 82 1- 1) تفسیر قرطبی جلد 6 صفحه 3853. 2- 2) تفسیر ابو الفتوح رازی جلد 7 صفحه 188. 3- 3) وجوه القرآن تفلیسی صفحه 235. شد از قبیل“اشتباه مصداق به مفهوم”است، چه اینکه هر یک از اینها مصداقی است برای آن معنی کلی و جامع یعنی“پایان دادن و جدا ساختن”. فی المثل شخص قاضی با حکم خود به دعوا خاتمه می دهد، آفریدگار با آفرینش خود به خلقت چیزی پایان می دهد، خبر دهنده با اخبارش به بیان چیزی پایان می دهد، تعهد کننده و فرمان دهنده با تعهد و فرمانشان مساله ای را خاتمه یافته تلقی می کنند به گونه ای که بازگشت در آن ممکن نیست. ولی نمی توان انکار کرد که در بعضی از این مصداقها آن قدر این لفظ به کار رفته است که به صورت معنی جدیدی درآمده است از جمله قضاء به معنی داوری و به معنی امر و فرمان است. *
3-تحقیقی پیرامون معنی“اف”
“راغب”در کتاب مفردات می گوید: “اف”در اصل به معنی هر چیز کثیف و آلوده است، و به عنوان توهین نیز گفته می شود، این کلمه تنها معنی اسمی ندارد، بلکه فعل از او نیز ساخته می شود، مثلا می گویند: اففت بکذا یعنی من فلان چیز را آلوده شمردم، و از آن اظهار نفرت کردم“.
بعضی از مفسران مانند”قرطبی“در تفسیر و”طبرسی“در”مجمع البیان“ گفته اند: “اف”و”تف“در اصل به معنی چرکی است که زیر ناخن جمع می شود، هم آلوده است و هم ناچیز، حتی بعضی میان”اف“و”تف“تفاوت گذاشته اند، اولی را چرک گوشت و دومی را چرک ناخن دانسته اند، سپس مفهوم آن توسعه یافته و به هر چیزی که مایه ناراحتی است گفته شده (1) .
(1)
معانی دیگر نیز برای اف گفته اند، از جمله چیز کم، ناراحتی و ملامت بوی بد.
بعضی دیگر گفته اند اصل این کلمه از اینجا گرفته شده است که هر گاه
ص: 83
1- 1) تفسیر فخر رازی جلد 20 صفحه 188.
خاک یا خاکستر مختصری روی بدن یا لباس انسان می ریزد، انسان با فوت کردن آن را از خود دور می کند، صدایی که از دهان انسان در این موقع بیرون می آید چیزی است شبیه”اوف“یا”اف“و بعدا در معنی اظهار ناراحتی و تنفر مخصوصا از چیزهای کوچک به کار رفته است.
از جمع بندی آنچه در بالا ذکر شد و قرائن دیگر چنین استفاده می شود که این کلمه در اصل”اسم صوت“بوده است، (صدایی که انسان به هنگام اظهار نفرت یا ابراز تالم و درد جزئی و یا فوت کردن چیز آلوده ای از دهانش خارج می شود) .
سپس این”اسم صوت“به صورت کلمه ای درآمده و حتی افعالی از آن مشتق شده است، و در ناراحتیهای جزئی و یا اظهار تنفر به خاطر مسائل کوچکی، به کار رفته، معانی مختلفی که در بالا ذکر شد به نظر می رسد از مصداقهای همین معنی جامع و کلی بوده باشد.
به هر حال، آیه فوق می خواهد در یک عبارت کوتاه و در نهایت فصاحت و بلاغت این معنی را برساند که احترام پدر و مادر چندان زیاد است که حتی نباید در برابر آنها کمترین سخنی که دلیل بر ناراحتی از آنها و یا بی میلی و تنفر بوده باشد بر زبان جاری ساخت،
ص: 84
