User Tools

Site Tools


nemoone:اسراء:آیات_110_تا_111

[سوره الإسراء (17) : آیات 110 تا 111]

اشاره

قُلِ اُدْعُوا اَللّٰهَ أَوِ اُدْعُوا اَلرَّحْمٰنَ أَیًّا مٰا تَدْعُوا فَلَهُ اَلْأَسْمٰاءُ اَلْحُسْنیٰ وَ لاٰ تَجْهَرْ بِصَلاٰتِکَ وَ لاٰ تُخٰافِتْ بِهٰا وَ اِبْتَغِ بَیْنَ ذٰلِکَ سَبِیلاً (110) وَ قُلِ اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ اَلَّذِی لَمْ یَتَّخِذْ وَلَداً وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ شَرِیکٌ فِی اَلْمُلْکِ وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ وَلِیٌّ مِنَ اَلذُّلِّ وَ کَبِّرْهُ تَکْبِیراً (111)

ترجمه:

110-بگو“اللّٰه”را بخوانید، یا“رحمن”را، هر کدام را بخوانید (ذات پاکش یکی است و) برای او نامهای نیک است، و نمازت را زیاد بلند یا آهسته مخوان و در میان این دو راهی (معتدل) انتخاب کن.

111-و بگو ستایش برای خداوندی است که نه فرزندی برای خود انتخاب کرده، و نه شریکی در حکومت دارد و نه ولی (و حامی) به خاطر ضعف و ذلت، و او را بسیار بزرگ بشمر.

شان نزول:

مفسران در شان نزول نخستین آیه فوق از“ابن عباس”چنین نقل کرده اند که پیامبر یک شب در مکه در حال سجده بود و خدا را به نام یا رحمان و یا رحیم می خواند، مشرکان بهانه جو از فرصت استفاده کرده و گفتند ببینید این مرد (ما را سرزنش می کند که چرا چند خدایی هستیم اما) خودش دو خدا را پرستش می کند، در حالی که می پندارد موحد است و یک معبود بیشتر ندارد، آیه فوق نازل شد و به آنها پاسخ گفت (که این اسمهای متعدد از یک ذات پاک

ص: 324

خبر می دهد) (1) .

(1)

* تفسیر: اشاره آخرین بهانه ها به دنبال ایرادهای سست و بی اساسی که در آیات گذشته از زبان مشرکان مطرح و پاسخ داده شد، در این سلسله آیات به آخرین بهانه های آنها می رسیم، و آن اینکه: آنها می گفتند چرا پیامبر، خدا را به نامهای متعددی می خواند با اینکه مدعی توحید است قرآن در پاسخ آنها می گوید: “بگو شما او را به نام”اللّٰه“بخوانید و یا به نام رحمان هر کدام را بخوانید فرق نمی کند برای او نامهای متعدد نیک است” (قُلِ ادْعُوا اللّٰهَ أَوِ ادْعُوا الرَّحْمٰنَ أَیًّا مٰا تَدْعُوا فَلَهُ الْأَسْمٰاءُ الْحُسْنیٰ) . این کوردلان حتی از زندگی روزمره خود غافل بودند که گاه برای یک شخص، یا یک مکان و مانند آن اسمهای مختلفی می گذارند که هر کدام معرف از زوایای وجود او بود. آیا با این حال تعجب دارد خدایی که وجودش از هر نظر بی نهایت است و منبع و سرچشمه همه کمالات، همه نعمتها و تمام نیکیها است و گرداننده اصلی همه چرخهای این جهان می باشد به تناسب هر کاری که انجام می دهد و هر کمالی که ذات مقدسش دارد نام مخصوص داشته باشد؟!. اصولا خدا را با یک نام نمی توان خواند، و نمی توان شناخت، بلکه نامهای او باید همچون صفاتش بی پایان باشد، تا بتواند بیانگر آن ذات شود، ولی از آنجا که الفاظ ما، مانند همه چیزمان، محدود است نمی توانیم جز نامهای محدودی برای او پیدا کنیم و لذا معرفت و شناخت ما هم هر چه باشد محدود است، حتی ص: 325 1- 1) مجمع البیان ذیل آیه مورد بحث. پیامبر ص با آن وسعت روح می فرماید: “ما عرفناک حق معرفتک”. ولی این دلیل بر آن نیست که به اندازه عقل و درایت خویش او را نشناسیم، به خصوص که او خودش در شناخت ذاتش به ما کمک بسیار فرموده و با نامهای گوناگون در کتابش از خود یاد کرده است، و در بیانات اولیاء دینش به نامهای بیشتری که به هزار نام بالغ می شود برخورد می کنیم. بدیهی است همه اینها اسم است، و یک معنی اسم، علامت و نشانه است، همه اینها نشانه هایی از ذات پاک او می باشد، و تمام این خطوط به یک نقطه منتهی می گردد، و به هیچ وجه از توحید ذات و صفات او نمی کاهد. از میان اینهمه اسماء قسمتی اهمیت و عظمت بیشتری دارد، زیرا معرفت و آگاهی فزونتری به ما می دهد که از آن به اسماء حسنی در قرآن و روایات اسلامی تعبیر شده است، و طبق روایت معروفی از پیامبر ص می خوانیم: “خداوند نود و نه اسم دارد هر کس آنها را شماره کند داخل بهشت خواهد شد”! در باره معنی اسماء حسنی و این 99 اسم به طور مشروح در جلد هفتم صفحه 25 به بعد ذیل آیه 180 سوره اعراف (وَ لِلّٰهِ الْأَسْمٰاءُ الْحُسْنیٰ فَادْعُوهُ بِهٰا) بحث مشروحی آورده ایم. اما مهم آن است که بدانیم معنی شمارش این اسماء این نیست که تنها این نامها را بر زبان جاری کنیم و خدا را به آن بخوانیم تا بهشتی شویم یا مستجاب الدعوه. بلکه هدف“تخلق”به این اسماء و پیاده کردن پرتوی از نامهای عالم و رحمان و رحیم و جواد و کریم… در وجودمان می باشد تا هم بهشتی مان کند و هم دعایمان در همه حال مستجاب! در حدیثی که مرحوم صدوق در کتاب“توحید”از“هشام بن حکم”نقل کرده چنین می خوانیم: هشام می گوید: از امام ع پیرامون نامهای خدا و مبدأ ص: 326 اشتقاق این نامها (یعنی اصلی که این نام از آن گرفته شده) سؤال کردم، و گفتم آیا“اللّٰه”از چه چیز مشتق است؟ . امام ع فرمود: ای هشام!از“اله” (که به معنی تحیر است) گرفته شده و اله مفهومش این است که مالوهی داشته باشد (کسی که حیران و سرگردان در شناخت عمق ذات او است) . ولی ای هشام!این را باید بدانی که“اسم”غیر از“مسمی”است، کسی که تنها اسم را پرستش کند بدون معنی و محتوا کافر است، و در حقیقت چیزی را نپرستیده، و کسی که اسم و مسمی را هر دو پرستش کند او هم کافر است زیرا دوگانه پرست است!. اما کسی که تنها مسمی را بپرستد نه اسم را (بلکه اسم را نشانه و علامتی برای رسیدن به آن معنی بداند) این حقیقت توحید راستین است-فهمیدی ای هشام؟! او می گوید: عرض کردم کمی بیشتر برایم توضیح دهید. فرمود: خداوند بزرگ 99 اسم، دارد اگر هر اسمی مسمائی داشت باید 99 خدا داشته باشیم، ولی“اللّٰه”نامی است که به همه این صفات اشاره می کند، و به هر حال همه نامهای او غیر از ذات او است. ای هشام!نان نام خوردنی است، و آب نام نوشیدنی، و لباس نام پوشیدنی است، و آتش نام آن ماده سوزنده است (اما همه اینها نام است، آنچه را ما می خوریم، می نوشیم، می پوشیم و از سوزش آن می هراسیم نام نیست، بلکه همان عینیت خارجی است) (1) . (1) از این بحث بگذریم: در ذیل آیه مورد بحث نظر به گفتگوی مشرکان در مکه در رابطه با نماز پیامبر ص و اینکه می گفتند: او نماز خود را بلند می خواند ص: 327 1- 1) توحید صدوق (به نقل تفسیر المیزان ذیل آیه مورد بحث) . و ما را ناراحت می کند، این چه عبادتی است؟ این چه برنامه ای است؟ ، به پیامبر ص دستور می دهد: “نمازت را زیاد بلند مخوان، زیاد هم آهسته مخوان، بلکه میان این دو راه اعتدال را انتخاب کن” (وَ لاٰ تَجْهَرْ بِصَلاٰتِکَ وَ لاٰ تُخٰافِتْ بِهٰا وَ ابْتَغِ بَیْنَ ذٰلِکَ سَبِیلاً) . بنا بر این آیه فوق کاری به مساله نمازهای“جهریه”و“اخفاتیه” به اصطلاح معروف فقهی ندارد، بلکه ناظر به افراط و تفریط در بلند خواندن و آهسته خواندن است، می گوید نه بیش از حد بلند بخوان و فریاد بزن، و نه بیش از حد آهسته که تنها حرکت لبها مشخص شود و صدایی به گوش نرسد. شان نزولی را که بسیاری از مفسران از ابن عباس نقل کرده اند نیز مؤید همین معنی است. روایات متعددی که از طرق اهل بیت از امام باقر و امام صادق ع در ذیل این آیه آمده است نیز اشاره به همین تفسیر می کند (1) . (1) بنا بر این تفسیرهای دیگری که برای این آیه ذکر شده است همگی بیگانه از مطلب به نظر می رسد. اما اینکه حد اعتدال در اینجا چگونه است، و جهر و اخفاتی که از آن نهی شده چه می باشد؟ ظاهر این است که“جهر”به معنی فریاد کشیدن، و“اخفات”به معنی آهسته خواندن آن چنان که خود انسان هم نشنود می باشد. در تفسیر“علی بن ابراهیم”از امام صادق ع چنین نقل شد که در تفسیر آیه فرمود: الجهر بها رفع الصوت، و التخافت بها ما لم تسمع نفسک، و اقرأ بین ذلک: “جهر این است که زیاد صدا را بلند کنی، و اخفات آن است که حتی خودت نشنوی، هیچیک از این دو را انجام نده، بلکه حد وسط میان آن دو ص: 328 1- 1) به تفسیر نور الثقلین جلد سوم صفحه 233 به بعد مراجعه شود. را انتخاب کن” (1) . (1) و اما“اخفات”و“جهر”در نمازهای روزانه، و شبانه-همانگونه که در بالا اشاره کردیم-حکم دیگری است، با مفهوم دیگر، که دلائل جداگانه دارد، و فقهای ما (رضوان اللّٰه علیهم) مدارک آن را در“کتاب الصلاه”آورده اند. *

نکته:

این حکم اسلامی یعنی اعتدال در جهر و اخفات از دو نظر به ما دید و درک می بخشد:

نخست از این نظر که می گوید: عبادات خود را آن چنان انجام ندهید که بهانه به دست دشمنان بدهد، آنها را به استهزاء و ایرادگیری وادارد، چه بهتر که توأم با متانت و آرامش و ادب باشد که نه تنها نتوانند بر آن خرده گیری کنند بلکه نمونه ای از شکوه و ادب اسلامی و ابهت و عظمت عبادات گردد.

آنها که سعی دارند در مواقعی که مردم استراحت کرده اند با صداهای گوشخراشی که از بلندگوهای پرغوغا راه می اندازند موجودیت جلسات خود را نشان دهند و به پندار خود با این عمل صدای اسلام را به گوش دیگران برسانند، این نه تنها صدای اسلام نیست، بلکه باعث پراکندگی مردم از اسلام و در نتیجه ضربه ای است به تبلیغات دینی.

دیگر اینکه: این باید الگویی باشد برای همه اعمال ما و تمام برنامه های اجتماعی و سیاسی و اقتصادی، باید همه اینها دور از افراط کاریها و تندرویها، و تفریطکاری و مسامحه و سهل انگاری باشد، و اصل اساسی“ وَ ابْتَغِ بَیْنَ ذٰلِکَ سَبِیلاً “که در آیه فوق آمده همه جا رعایت گردد.

* ص: 329 1- 1) تفسیر نور الثقلین جلد سوم صفحه 234. سرانجام به آخرین آیه این سوره (سوره اسراء) می رسیم آیه ای که با حمد خداوند سوره را پایان می دهد همانگونه که با تسبیح ذات پاک او سوره آغاز شده بود، و در حقیقت این آیه نتیجه ای است بر کل بحثهای توحیدی این سوره و محتوای همه آن مفاهیم توحیدی. روی سخن را به پیامبر کرده، چنین می گوید: “بگو حمد و سپاس مخصوص خداوندی است که نه فرزندی برای خود انتخاب کرده و نه شریکی در حکومت و مالکیت جهان دارد، و نه سرپرستی برای حمایت در برابر ذلت و ناتوانی” (وَ قُلِ الْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِی لَمْ یَتَّخِذْ وَلَداً وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ شَرِیکٌ فِی الْمُلْکِ وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ وَلِیٌّ مِنَ الذُّلِّ) . و چنین خدایی با چنان صفات از هر چه فکر کنی برتر و بالاتر است”بنا بر این او را بزرگ دار و به عظمت بی انتهایش آشنا شو” (وَ کَبِّرْهُ تَکْبِیراً) . *

نکته ها:

اشاره

1-تناسب صفات سه گانه-

در آیه فوق به سه قسمت از صفات خدا اشاره شده که با توجه به فرمان ذیل آیه به چهار صفت تکمیل می شود:

نخست نفی فرزند است، چرا که داشتن فرزند هم دلیل بر نیاز، و هم جسمانی بودن، و هم شبیه و نظیر داشتن است، و خداوند نه جسم است و نه نیاز دارد و نه شبیه و نظیر!.

و دومی نفی شریک است چرا که وجود شریک دلیل بر محدودیت قدرت و حکومت، و یا عجز و ناتوانی، و یا وجود شبیه و نظیر است، و می دانیم خدا از همه این صفات پاک است، قدرتش همچون حکومتش نامحدود و هیچ شبیهی برای او نیست.

و سومی نفی ولی و حامی در برابر مشکلات و شکستها است، که نفی این صفت

ص: 330

نیز از خداوند بزرگ و بی نهایت بدیهی است.

و به تعبیر دیگر این آیه هر گونه کمک کار و شبیه را از خداوند نفی می کند، چه آن کس که پائین تر باشد (همچون فرزند) و آن کس که همسان باشد (همچون شریک) و آن کس که برتر باشد (همچون ولی) .

مرحوم“طبرسی”در“مجمع البیان”از بعضی از مفسران که نامشان را صریحا ذکر نکرده چنین نقل می کند که این آیه ناظر به نفی اعتقاد انحرافی سه گروه است: نخست مسیحیان و یهود که برای خدا فرزند قائل بودند، و دیگر مشرکان عرب که برای او شریکی می پنداشتند، و لذا در مراسم صبح می گفتند:

لبیک لا شریک لک، الا شریکا هو لک!و دیگر ستاره پرستان و مجوس، چرا که آنها برای خدا ولی و حامی قائل بودند.

* 2-تکبیر چیست؟ - اینکه قرآن در اینجا به پیامبر به طور مؤکد دستور می دهد خدا را بزرگ بشمار مسلما مفهومش اعتقاد به بزرگی پروردگار است نه تنها با زبان گفتن“اللّٰه اکبر”. این نکته نیز شایان توجه است که معنی اعتقاد به بزرگی خدا این نیست که او را در مقایسه با موجودات دیگر برتر و بالاتر بدانیم بلکه چنین مقایسه ای اصلا غلط است، ما باید او را برتر از آن بدانیم که با چیزی قابل مقایسه باشد چنان که امام صادق ع در گفتار کوتاه و پر معنی خود به ما تعلیم فرموده است آنجا که در حدیث می خوانیم: کسی نزد آن حضرت گفت: اللّٰه اکبر! امام فرمود: خدا از چه چیز بزرگتر است؟ عرض کرد: از همه چیز! امام فرمود: با این سخن خدا را محدود کردی (چون او را مقایسه با ص: 331 موجودات دیگر نمودی، و برتر از آنها شمردی) . آن مرد پرسید: پس چه بگویم؟ فرمود: بگو اللّٰه اکبر من ان یوصف: “خدا برتر از آن است که به وصف درآید” (1) . ای برتر از خیال و قیاس و گمان و وهم و از آنچه دیده ایم و نوشتیم و خوانده ایم مجلس تمام گشت و به آخر رسید عمر ما هم چنان در اول وصف تو مانده ایم جالب اینکه در حدیث دیگری که از همان امام ع نقل شده است می خوانیم: (1) هنگامی که یکی از اصحاب عرض کرد منظور بزرگتر بودن خدا از همه چیز است، امام فرمود: و کان ثم شیء فیکون اکبر منه: “آیا اصولا در برابر ذات خدا وجودی هست که او برتر از آن باشد؟ ” آن مرد صحابی از امام می پرسد: پس چه بگویم؟ فرمود: بگو: اکبر من ان یوصف! (2) . (2) *

3-پاسخ به یک سؤال-

در اینجا سؤالی پیش می آید که چگونه حمد خداوند در آیه فوق در برابر صفات سلبیه قرار داده شده، در حالی که می دانیم“حمد” ستایش در برابر صفات ثبوتیه مانند علم و قدرت است، و اما صفاتی همچون نفی فرزند و شریک و ولی با تسبیح سازگار است، نه با حمد.

در پاسخ این سؤال می توان گفت: هر چند قلمرو صفات ثبوتیه و سلبیه از هم جدا است و یکی متناسب تسبیح و دیگری متناسب با حمد است، ولی در عینیت خارجی این دو لازم و ملزوم یکدیگرند، نفی جهل از خدا حتما همراه با اثبات علم است، همانگونه که اثبات علم برای ذات پاک او هماهنگ با نفی جهل است.

روی این حساب مانعی ندارد که گاهی به لازم بپردازد، و گاهی به ملزوم،

ص: 332

1- 1 و 2) تفسیر نور الثقلین جلد 3 صفحه 239.

2-

همانگونه که در آغاز این سوره تسبیح بر یک امر اثباتی شده است (سُبْحٰانَ الَّذِی أَسْریٰ بِعَبْدِهِ لَیْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرٰامِ إِلَی الْمَسْجِدِ الْأَقْصَی) منزه است خداوندی که پیامبرش را شبانه از مسجد الحرام به مسجد اقصی برد) .

***پروردگارا!قلب ما را از نور علم و ایمان سرشار کن تا در برابر عظمتت همواره خاضع باشیم، به وعده هایت مؤمن و به دستوراتت گردن نهیم. جز تو را نپرستیم و به غیر تو تکیه نکنیم.

بار الها!بما توفیق ده که هرگز در زندگی خود از مرز اعتدال بیرون نرویم و از هر گونه افراط و تفریط بپرهیزیم.

خداوندا!ما تو را سپاس می گوئیم، تو را یگانه میدانیم، بزرگ میشمریم، بزرگتر از آنچه به وصف آید، تو نیز ما را ببخش و گامهایمان را در راهت استوار دار، و بر دشمنان که از داخل و خارج ما را احاطه کرده اند پیروز گردان.

و پیروزیهای ما را به پیروزی نهایی قیام مهدی موعود ارواحنا فداه متصل گردان و توفیق تکمیل این تفسیر را آن چنان که مورد رضایت و خشنودی تو است به ما مرحمت کن.

“پایان سوره اسراء” سوم محرم الحرام 1402 مطابق 9 آبان ماه 1360

ص: 333

ص: 334

nemoone/اسراء/آیات_110_تا_111.txt · Last modified: 2024/12/07 17:08 by 127.0.0.1

Donate Powered by PHP Valid HTML5 Valid CSS Driven by DokuWiki