User Tools

Site Tools


nemoone:آل:آیه_7

[سوره آل عمران (3) : آیه 7]

اشاره

هُوَ اَلَّذِی أَنْزَلَ عَلَیْکَ اَلْکِتٰابَ مِنْهُ آیٰاتٌ مُحْکَمٰاتٌ هُنَّ أُمُّ اَلْکِتٰابِ وَ أُخَرُ مُتَشٰابِهٰاتٌ فَأَمَّا اَلَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ مٰا تَشٰابَهَ مِنْهُ اِبْتِغٰاءَ اَلْفِتْنَهِ وَ اِبْتِغٰاءَ تَأْوِیلِهِ وَ مٰا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلاَّ اَللّٰهُ وَ اَلرّٰاسِخُونَ فِی اَلْعِلْمِ یَقُولُونَ آمَنّٰا بِهِ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنٰا وَ مٰا یَذَّکَّرُ إِلاّٰ أُولُوا اَلْأَلْبٰابِ (7)

ترجمه:

7-او کسی است که این کتاب (آسمانی) را بر تو نازل کرد، که قسمتی از آن، آیات“محکم” [صریح و روشن]است، که اساس این کتاب می باشد، (و هر گونه پیچیدگی در آیات دیگر، با مراجعه به اینها، بر طرف می گردد.) و قسمتی از آن، “متشابه”است[آیاتی که به خاطر بالا بودن سطح مطلب و جهات دیگر، در نگاه اول، احتمالات مختلفی در آن می رود، ولی با توجه به آیات محکم، تفسیر آنها آشکار می گردد. ]اما آنها که در قلوبشان انحراف است، به دنبال متشابهات اند، تا فتنه انگیزی کنند (و مردم را گمراه سازند) ، و تفسیر (نادرستی) برای آن می طلبند، در حالی که تفسیر آنها را، جز خدا و راسخان در علم، نمی دانند. (آنها که به دنبال فهم و درک اسرار همه آیات قرآن در پرتو علم و دانش الهی) می گویند: “ما به همه آن ایمان آوردیم، همه از طرف پروردگار ماست. “و جز صاحبان عقل، متذکر نمی شوند (و این حقیقت را درک نمی کنند) .

شان نزول:

در تفسیر نور الثقلین جلد اول صفحه 313 از کتاب معانی الاخبار از امام باقر ع حدیثی به این مضمون نقل شده که: چند نفر از یهود به اتفاق”حی بن اخطب”و برادرش خدمت پیامبر اسلام ص آمدند و حروف مقطعه“الم”را دست آویز خود قرار داده، گفتند: طبق حساب ابجد الف مساوی یک و لام مساوی

ص: 430

30 و میم مساوی 40 می باشد و به این ترتیب خبر داده ای که دوران بقای امت تو بیش از هفتاد و یک سال نیست! پیامبر ص برای جلوگیری از سوء استفاده آنها فرمود: شما چرا تنها“الم”را محاسبه کرده اید مگر در قرآن“المص و الر”و سایر حروف مقطعه نیست، اگر این حروف اشاره به مدت بقاء امت من باشد چرا همه را محاسبه نمی کنید؟! (در صورتی که منظور از این حروف چیز دیگری است) سپس آیه فوق نازل شد.

در تفسیر“فی ضلال القرآن”شان نزول دیگری نیز برای آیه نقل شده که از نظر نتیجه با شان نزول فوق هم آهنگ است و آن اینکه جمعی از نصارای نجران خدمت پیامبر اسلام ص آمدند و تعبیر قرآن در باره مسیح وَ کَلِمَتُهُ … وَ رُوحٌ مِنْهُ (1) را دستاویز خود قرار داده و می خواستند برای مساله“تثلیث”و“خدایی”مسیح از آن سوء استفاده کنند و آن همه آیاتی که با صراحت تمام هر گونه شریک و شبیه را از خداوند نفی می کند نادیده انگارند، آیه فوق نازل شد و به آنها پاسخ قاطع داد.

(1)

تفسیر:

محکم و متشابه در قرآن

در آیات پیشین سخن از نزول قرآن به عنوان یکی از دلایل آشکار نبوت پیامبر اسلام ص به میان آمده بود، و در این آیه یکی از ویژگیهای قرآن و چگونگی بیان مطالب در این کتاب بزرگ آسمانی آمده است، نخست می فرماید: “او کسی است که این کتاب را بر تو نازل کرد که بخشی از آن آیات محکم (صریح و روشن) است که اساس و شالوده این کتاب است، (و آیات پیچیده دیگر را تفسیر می کند) و بخشی از آن متشابه است”آیاتی که به خاطر بالا بودن سطح مطلب یا جهات دیگر، در آغاز پیچیده به نظر می رسد

ص: 431

1- 1) سوره نساء آیه 171.

(هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ عَلَیْکَ الْکِتٰابَ مِنْهُ آیٰاتٌ مُحْکَمٰاتٌ هُنَّ أُمُّ الْکِتٰابِ وَ أُخَرُ مُتَشٰابِهٰاتٌ) .

این آیات متشابه محکی است برای آزمایش افراد که عالمان راستین و فتنه گران لجوج را از هم جدا می سازد، لذا به دنبال آن می فرماید: “اما کسانی که در قلوبشان انحراف است پیروی از متشابهات می کنند تا فتنه انگیزی کنند و تفسیر (نادرستی بر طبق امیال خود) برای آن می طلبند (تا مردم را گمراه سازند) در حالی که تفسیر آن را جز خدا و راسخان در علم نمی دانند” (فَأَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ مٰا تَشٰابَهَ مِنْهُ ابْتِغٰاءَ الْفِتْنَهِ وَ ابْتِغٰاءَ تَأْوِیلِهِ وَ مٰا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلاَّ اللّٰهُ وَ الرّٰاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ) . (1)

(1)

سپس می افزاید: آنها هستند که بر اثر درک صحیح معنی محکمات و متشابهات“می گویند ما به همه آنها ایمان آورده ایم (چرا که) همه از سوی پروردگار ما است” (یَقُولُونَ آمَنّٰا بِهِ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنٰا) .

“ (آری) جز صاحبان فکر و خردمندان متذکر نمی شوند” (وَ مٰا یَذَّکَّرُ إِلاّٰ أُولُوا الْأَلْبٰابِ) .

نکته ها:

اشاره

در این آیه مباحث مهمی است که باید هر یک به طور مستقل مورد بحث قرار گیرد.

1-منظور از آیات محکم و متشابه چیست؟

واژه“محکم”در اصل از“احکام”به معنی ممنوع ساختن، گرفته شده است و به همین دلیل به موجودات پایدار و استوار، محکم می گویند، زیرا عوامل انحرافی را می زدایند و نیز سخنان روشن و قاطع که هر گونه احتمال خلاف را از

ص: 432

1- 1) “زیغ”در اصل به معنی انحراف از حالت مستقیم و مایل شدن به یک طرف است و بودن زیغ در قلب، به معنی انحراف اعتقادات از راه راست، به طرق انحرافی است.

خود دور می سازد محکم می گویند (راغب در مفردات می گوید: حکم (و حکمه) در اصل به معنی منع است) و دانش را از این جهت حکمت می گویند که انسان را از بدیها باز می دارد.

بنا بر این مراد از“ آیٰاتٌ مُحْکَمٰاتٌ “آیاتی است که مفهوم آن به قدری روشن است که جای گفتگو و بحث در آن نیست، آیاتی همچون قُلْ هُوَ اللّٰهُ أَحَدٌ (1) “بگو او است خدای یگانه”، لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْءٌ (2) “هیچ چیز همانند او نیست”، اَللّٰهُ خٰالِقُ کُلِّ شَیْءٍ (3) “خداوند آفریننده و آفریدگار همه چیز است”، لِلذَّکَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَیَیْنِ (4) “سهم ارث پسر معادل سهم دو دختر است”و هزاران آیه مانند آنها در باره عقاید و احکام و مواعظ و تواریخ، همه از محکمات می باشند.

(1)

(2)

(3)

(4)

این آیات (محکمات) در قرآن”ام الکتاب”نامیده شده، یعنی اصل و مرجع و مفسر و توضیح دهنده آیات دیگر است.

واژه“متشابه”در اصل به معنی چیزی است که قسمت های مختلف آن، شبیه یکدیگر باشد، به همین جهت به جمله ها و کلماتی که معنی آنها پیچیده است و گاهی احتمالات مختلف در باره آن داده می شود، “متشابه”می گویند، و منظور از متشابهات قرآن همین است، یعنی آیاتی که معانی آن در بدو نظر پیچیده است، و در آغاز، احتمالات متعددی در آن می رود، اگر چه با توجه به آیات محکم، تفسیر آنها روشن است.

گرچه در باره محکم و متشابه، مفسران احتمالات زیادی داده اند (5) ولی آنچه

(5)

ص: 433

1- 1) سوره اخلاص، آیه 1.

2- 2) سوره شوری، آیه 11.

3- 3) سوره زمر، آیه 26.

4- 4) سوره نساء، آیه 11.

5- 5) مرحوم“طبرسی”در“مجمع البیان”پنج تفسیر برای آن ذکر کرده، و“فخر رازی”چهار قول و مرحوم“علامه”در“المیزان”شانزده قول و بالاخره در“البحر المحیط”حدود بیست قول در تفسیر آن آمده است.

ما در بالا گفتیم هم با معنی اصلی این دو واژه کاملا مناسب است، و هم با شان نزول آیه، و هم با روایاتی که در تفسیر آیه وارد شده، و هم با خود آیه مورد بحث، سازگارتر می باشد.

زیرا در ذیل آیه فوق می خوانیم که افراد مغرض، همیشه آیات متشابه را دستاویز خود قرار می دهند، بدیهی است آنها از آیاتی سوء استفاده می کنند که در بدو نظر تاب تفسیرهای متعددی دارد و این خود می رساند که“متشابه”به آن معنی است که در بالا گفته شد.

برای نمونه آیات متشابه، قسمتی از آیات مربوط به صفات خدا و چگونگی معاد را می توان ذکر کرد، مانند“ یَدُ اللّٰهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ ”“دست خدا بالای دستهای آنها است” (1) که درباره قدرت خداوند می باشد“ وَ اللّٰهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ ”“خداوند شنوا و دانا است” (2) که اشاره به علم خدا است و مانند“ وَ نَضَعُ الْمَوٰازِینَ الْقِسْطَ لِیَوْمِ الْقِیٰامَهِ ”“ترازوهای عدالت را در روز رستاخیز قرار می دهیم” (3) که در باره وسیله سنجش اعمال سخن می گوید:

(1)

(2)

(3)

بدیهی است نه خداوند دست (به معنی عضو مخصوص) دارد و نه گوش (به همین معنی) و نه ترازوی سنجش اعمال، شبیه ترازوهای ماست، بلکه اینها اشاره به مفاهیم کلی قدرت و علم و وسیله سنجش می باشد.

این نکته نیز لازم به یادآوری است که محکم و متشابه، به معنی دیگری نیز در قرآن آمده است، در اول سوره هود می خوانیم“ کِتٰابٌ أُحْکِمَتْ آیٰاتُهُ “در این آیه تمام آیات قرآن، “محکم”قلمداد شده است، و منظور از آن ارتباط و به هم پیوستگی آیات قرآن است. و در آیه 23 سوره”زمر”می خوانیم کِتٰاباً مُتَشٰابِهاً…

یعنی کتابی که تمام آیات آن، متشابه است، “متشابه”در اینجا یعنی همانند یکدیگر

ص: 434

1- 1) سوره فتح، آیه 10.

2- 2) سوره بقره، آیه 224.

3- 3) سوره انبیاء، آیه 47.

از نظر درستی و صحت و حقانیت.

از آنچه در باره محکم و متشابه گفتیم معلوم شد که یک انسان واقع بین و حقیقت جو برای فهم کلمات پروردگار، راهی جز این ندارد که همه آیات را در کنار هم بچیند و از آنها حقیقت را دریابد، و اگر در ظواهر پاره ای از آیات، در ابتدای نظر، ابهام و پیچیدگی بیابد، با توجه به آیات دیگر، آن ابهام و پیچیدگی را برطرف سازد و به کنه آن برسد.

در حقیقت، “آیات محکم”از یک نظر همچون شاهراههای بزرگ و“آیات متشابه”همانند جاده های فرعی هستند، روشن است که اگر انسان در جاده های فرعی، احیانا سرگردان شود، سعی می کند خود را به نخستین شاهراه برساند و از آنجا مسیر خود را اصلاح کرده و راه را پیدا کند.

تعبیر از محکمات به“ أُمُّ الْکِتٰابِ “نیز مؤید همین حقیقت است، زیرا واژه “ام”در لغت به معنی اصل و اساس هر چیزی است و اگر”مادر”را“ام”می گویند به خاطر این است که ریشه خانواده و پناهگاه فرزندان در حوادث و مشکلات می باشد و به این ترتیب، محکمات، اساس و ریشه و مادر آیات دیگر محسوب می گردد.

* 2-چرا بخشی از آیات قرآن، متشابه اند؟ با اینکه قرآن نور و روشنایی و سخن حق و آشکار است و برای هدایت عموم مردم آمده، چرا آیات متشابه دارد؟ چرا محتوای بعضی از آیات آن پیچیده است که موجب سوء استفاده فتنه انگیزها شود؟ این موضوع بسیار با اهمیتی است که شایان دقت است، بطور کلی ممکن است جهات ذیل، فلسفه وجود آیات متشابه در قرآن باشد: الف) الفاظ و عباراتی که در گفتگوهای انسانها به کار می رود تنها برای نیازمندیهای روزمره به وجود آمده، و به همین دلیل، به محض اینکه از دایره زندگی ص: 435 محدود مادی بشر خارج می شویم و مثلا سخن در باره آفریدگار که نامحدود از هر جهت است به میان می آید، به روشنی می بینیم که الفاظ ما قالب آن معانی نیست و ناچاریم کلماتی را به کار بریم که از جهات مختلفی نارسایی دارد، همین نارساییهای کلمات، سرچشمه قسمت قابل توجهی از متشابهات قرآن است، آیات“ یَدُ اللّٰهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ ” (1) یا“ اَلرَّحْمٰنُ عَلَی الْعَرْشِ اسْتَویٰ ” (2) یا“ إِلیٰ رَبِّهٰا نٰاظِرَهٌ ” (3) که تفسیر هر کدام در جای خود خواهد آمد از این نمونه است و نیز تعبیراتی همچون “سمیع”و“بصیر”همه از قبیل می باشد که با مراجعه به آیات محکم، تفسیر آنها به خوبی روشن می شود. (1) (2) (3) ب) بسیاری از حقایق مربوط به جهان دیگر، یا جهان ما ورای طبیعت است که از افق فکر ما دور است و ما به حکم محدود بودن در زندان زمان و مکان، قادر به درک عمق آنها نیستیم، این نارسایی افکار ما و بلند بودن افق آن معانی، سبب دیگری برای تشابه قسمتی از آیات است، مانند بعضی از آیات مربوط به قیامت و امثال آن. و این درست به آن می ماند که کسی بخواهد برای کودکی که در عالم جنین زندگی می کند، مسائل این جهان را تشریح کند، اگر سخنی نگوید، کوتاهی کرده و اگر هم بگوید ناچار است مطالب را به صورت سربسته ادا کند زیرا شنونده در آن شرایط، توانایی و استعداد بیشتر از این را ندارد. ج) یکی دیگر از اسرار وجود متشابه در قرآن، به کار انداختن افکار و اندیشه ها و به وجود آوردن جنبش و نهضت فکری در مردم است، و این درست به مسائل فکری پیچیده ای می ماند که برای تقویت افکار اندیشمندان، طرح می شود ص: 436 1- 1) سوره فتح، آیه 10. 2- 2) سوره طه، آیه 5. 3- 3) سوره قیامه، آیه 23. تا بیشتر به تفکر و اندیشه و دقت و بررسی در مسائل بپردازند. د) نکته دیگری که در ذکر متشابه در قرآن وجود دارد و اخبار اهل بیت ع آن را تایید می کند، این است که وجود این گونه آیات در قرآن، نیاز شدید مردم را به پیشوایان الهی و پیامبر ص و اوصیای او روشن می سازد و سبب می شود که مردم به حکم نیاز علمی به سراغ آنها بروند و رهبری آنها را عملا به رسمیت بشناسند و از علوم دیگر و راهنماییهای مختلف آنان نیز استفاده کنند، و این درست به آن می ماند که در پاره ای از کتب درسی، شرح بعضی از مسائل به عهده معلم و استاد گذارده می شود، تا شاگردان، رابطه خود را با استاد قطع نکنند و بر اثر این نیاز، در همه چیز از افکار او الهام بگیرند و در واقع قرآن، مصداق وصیت معروف پیامبر ص است که فرمود: “ انی تارک فیکم الثقلین کتاب اللّٰه و اهل بیتی و انهما لن یتفرقا حتی یردا علی الحوض) : “دو چیز گرانمایه را در میان شما به یادگار می گذارم: کتاب خدا و خاندانم و این دو هرگز از هم جدا نمی شوند تا در قیامت در کنار کوثر به من برسند” (1) . (1) ه) مساله آزمایش افراد و شناخته شده فتنه انگیزان از مؤمنان راستین نیز فلسفه دیگری است که در آیه به آن اشاره شده است. *

3-تاویل چیست؟

در باره معنی”تاویل“سخن بسیار گفته اند، آنچه به حقیقت نزدیک تر است این است که تاویل در اصل لغت به معنی”بازگشت دادن چیزی“است، بنا بر این هر کار و یا سخنی را که به هدف نهایی برسانیم تاویل نامیده می شود، مثلا اگر کسی اقدامی کند و هدف اصلی اقدام او روشن نباشد و در پایان آن را مشخص کند این

ص: 437

1- 1) مستدرک حاکم، جلد سوم صفحه 148 (طبع دار المعرفه بیروت) .

کار را”تاویل“می گویند، همانطور که در سرگذشت موسی ع و آن مرد دانشمند می خوانیم که او کارهایی در سفر خود انجام داد که هدف آن روشن نبود (مانند شکستن کشتی) و به همین دلیل موسی ناراحت و متوحش گردید، اما هنگامی که هدف خود را در پایان کار و به هنگام جدایی برای او تشریح کرد و گفت منظورش نجات کشتی از چنگال سلطان غاصب و ستمگری بوده است اضافه کرد:

” ذٰلِکَ تَأْوِیلُ مٰا لَمْ تَسْطِعْ عَلَیْهِ صَبْراً “. (1)

(1)

“این هدف نهایی کاری است که تو در برابر آن صبر و تحمل نداشتی”.

همچنین اگر انسان خوابی می بیند که نتیجه آن روشن نیست سپس با مراجعه به کسی، یا مشاهده صحنه ای تفسیر آن خواب را دریابد به آن”تاویل“گفته می شود، همانطور که یوسف ع پس از آنکه خواب مشهورش در خارج تحقق یافت و به اصطلاح به نهایت بازگشت، گفت: هٰذٰا تَأْوِیلُ رُءْیٰایَ مِنْ قَبْلُ (2) “این تفسیر و نتیجه و پایان خوابی است که دیدم”.

(2)

و نیز هر گاه انسان، سخن بگوید و مفاهیم خاص و اسراری در آن نهفته باشد که هدف نهایی آن سخن را تشکیل دهد به آن تاویل می گویند.

در آیه مورد بحث، منظور از تاویل همین معنی است یعنی در قرآن آیاتی است که اسرار و معانی عمیقی دارد، منتها افرادی که افکارشان منحرف است، و اغراض فاسدی دارند از پیش خود، تفسیر و معنی نادرستی برای آن ساخته و برای اغفال خود یا دیگران، روی آن تکیه می کنند.

بنا بر این منظور از جمله” وَ ابْتِغٰاءَ تَأْوِیلِهِ “این است که آنها می خواهند تاویل آیات را به شکلی غیر از آنچه هست منعکس سازند (و ابتغاء تاویله علی خلاف الحق) .

ص: 438

1- 1) سوره کهف، آیه 83.

2- 2) سوره یوسف، آیه 100.

مانند آنچه در شان نزول آیه خواندیم که جمعی از یهود، از حروف مقطعه قرآن، سوء استفاده کرده، آن را به معنی کوتاه بودن مدت آیین اسلام تفسیر کرده بودند و یا مسیحیان کلمه” رُوحٌ مِنْهُ “را دستاویز قرار داده و برای الوهیت عیسی به آن استدلال کرده بودند، تمام اینها از قبیل”تاویل به غیر حق“و بازگشت دادن آیه به هدفی غیر واقعی و نادرست محسوب می شود.

* 4-“راسخون در علم”چه کسانی هستند؟ در قرآن مجید در دو مورد، این تعبیر به کار رفته است یکی در اینجا و دیگری در سوره نساء آیه 162 آنجا که می فرماید: ” لٰکِنِ الرّٰاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ مِنْهُمْ وَ الْمُؤْمِنُونَ یُؤْمِنُونَ بِمٰا أُنْزِلَ إِلَیْکَ وَ مٰا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِکَ “، “دانشمندان و راسخان در علم از اهل کتاب، به آنچه بر تو نازل شده و آنچه پیش از تو نازل گردیده است ایمان می آورند”. همانطور که از معنی لغوی این کلمه استفاده می شود منظور از آن، کسانی هستند که در علم و دانش، ثابت قدم و صاحب نظرند. البته مفهوم این کلمه یک مفهوم وسیع است که همه دانشمندان و متفکران را در بر می گیرد، ولی در میان آنها افراد ممتازی هستند که درخشندگی خاصی دارند و طبعا در درجه اول، در میان مصادیق این کلمه قرار گرفته اند و هنگامی که این تعبیر ذکر می شود قبل از همه نظرها متوجه آنان می شود. و اگر مشاهده می کنیم در روایات متعددی”راسخون فی العلم“به پیامبر گرامی اسلام ص و ائمه هدی ع تفسیر شده، روی همین نظر است، زیرا بارها گفته ایم که آیات و کلمات قرآن مفاهیم وسیعی دارد که در میان مصادیق آن افراد ص: 439 نمونه و فوق العاده ای دیده می شود که گاهی در تفسیر آنها تنها از آنان نام می برند. در اصول کافی از امام باقر یا امام صادق ع نقل شده است که فرمود: “پیامبر خدا بزرگ ترین راسخان در علم بود و تمام آنچه را خداوند بر او نازل کرده بود از تاویل و تنزیل قرآن می دانست، خداوند هرگز چیزی بر او نازل نکرد که تاویل آن را به او تعلیم نکند و او و اوصیای وی همه اینها را می دانستند”. روایات فراوان دیگری در کتاب اصول کافی (1) و سایر کتب حدیث در این زمینه آمده است که نویسندگان تفسیر”نور الثقلین“و تفسیر”برهان“در ذیل این آیه آنها را جمع آوری نموده اند و همانطور که اشاره شد تفسیر”راسخون فی العلم“به پیامبر ص و ائمه هدی ع منافاتی با وسعت مفهوم این تعبیر ندارد، لذا از ابن عباس نقل شده که می گفت: من هم از راسخان در علم هستم، منتها هر کس به اندازه وسعت دانشش از اسرار و تاویل آیات قرآن، آگاه می گردد، و آنان که علمشان از علم بی پایان پروردگار سرچشمه می گیرد طبعا به همه اسرار و تاویل قرآن آشنا هستند در حالی که دیگران تنها قسمتی از این اسرار را می دانند. (1) *

5-“راسخان در علم”از معنی متشابهات آگاهند

در اینجا بحث مهمی در میان مفسران و دانشمندان دیده می شود که آیا ” وَ الرّٰاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ “آغاز جمله مستقلی است و یا عطف بر”الا اللّٰه“می باشد، و به عبارت دیگر آیا معنی آیه این است که: “تاویل قرآن را جز خدا و راسخون در علم نمی دانند”و یا معنی آن این است که”تاویل قرآن را فقط خدا می داند، اما راسخون در علم می گویند گرچه تاویل آیات متشابه را نمی دانیم، اما در برابر همه آنها تسلیم هستیم و همه از طرف پروردگار ما است“.

ص: 440

1- 1) اصول کافی، جلد 1 صفحه 213.

طرفداران هر یک از این دو نظر برای اثبات عقیده خود شواهدی آورده اند، اما آنچه با قرائن موجود در آیه و روایات مشهور هماهنگ می باشد آن است که” وَ الرّٰاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ “عطف بر”اللّٰه“است زیرا:

اولا بسیار بعید به نظر می رسد که در قرآن آیاتی باشد که اسرار آن را جز خدا نداند. مگر این آیات برای تربیت و هدایت مردم نازل نشده است چگونه ممکن است حتی پیامبری که قرآن بر او نازل شده از معنی و تاویل آن بی خبر باشد؟!این درست به آن می ماند که شخصی کتابی بنویسد که مفهوم بعضی از جمله های آن را جز خودش هیچکس نداند! ثانیا همانطور که مرحوم”طبرسی“در”مجمع البیان“می گوید: هیچگاه در میان دانشمندان اسلام و مفسران قرآن دیده نشده است که از بحث در باره تفسیر آیه ای خودداری کنند و بگویند این آیه از آیاتی است که جز خدا معنی نهایی آن را نمی داند، بلکه دائما برای کشف اسرار و معانی قرآن همگی تلاش و کوشش داشته اند.

ثالثا اگر منظور این باشد که راسخون در علم در برابر آنچه نمی دانند، تسلیم هستند مناسب تر این بود که گفته شود: راسخون در ایمان چنین هستند، زیرا راسخ در علم بودن متناسب با دانستن تاویل قرآن است نه با ندانستن و تسلیم بودن.

رابعا روایات فراوانی که در تفسیر آیه نقل شده همگی تایید می کند که راسخون در علم، تاویل آیات قرآن را می دانند، بنا بر این باید عطف بر کلمه”اللّٰه“ باشد. تنها چیزی که در اینجا باقی می ماند این است که از جمله ای در خطبه “اشباح”از نهج البلاغه استفاده می شود که راسخون در علم تاویل آیات را نمی دانند، و به عجز و ناتوانی خود معترف اند:

و اعلم ان الراسخین فی العلم هم الذین اغناهم عن اقتحام السدد المضروبه دون الغیوب الاقرار بجمله ما جهلوا تفسیره من الغیب المحجوب:

ص: 441

“بدان راسخان در علم، کسانی هستند که اعتراف به عجز در برابر اسرار غیبی و آنچه از تفسیر آن عاجزند، آنان را از کاوش در پیرامون آنها بی نیاز ساخته است” (1) .

(1)

ولی علاوه بر این که این جمله با بعضی از روایات که از خود آن حضرت نقل شده، که راسخون در علم را بر”اللّٰه“معطوف دانسته و آنها را آگاه از تاویل قرآن معرفی نموده (2) ، سازگار نیست، با دلایل فوق نیز تطبیق نمی کند بنا بر این باید این جمله از خطبه اشباح را چنان توجیه و تفسیر کرد که با مدارک دیگری که در دست ما است منافات نداشته باشد.

(2)

* 6-نتیجه سخن در تفسیر آیه از مجموع آنچه درباره تفسیر آیه فوق گفته شد چنین استفاده می شود که: آیات قرآن بر دو دسته هستند مفهوم قسمتی از آیات آن چنان روشن است که جای هیچگونه انکار و توجیه و سوء استفاده در آن نیست، و آنها را”محکمات“گویند و قسمتی به خاطر بالا بودن سطح مطلب یا گفتگو در باره عوالمی که از دسترس ما بیرون است مانند عالم غیب، و جهان رستاخیز و صفات خدا، چنان هستند که معنی نهایی و اسرار و کنه حقیقت آنها نیاز به سرمایه خاص علمی دارد که آنها را متشابهات گویند. افراد منحرف معمولا می کوشند این آیات را دستاویز قرار داده و تفسیری بر خلاف حق برای آنها درست کنند، تا در میان مردم، فتنه انگیزی نمایند، و آنها را از راه حق گمراه سازند، اما خداوند و راسخان در علم، اسرار این آیات را می دانند و برای مردم تشریح می کنند، آنها در پرتو علم وسیعشان آیات متشابه را همانند آیات ص: 442 1- 1) نهج البلاغه، خطبه 91. 2- 2) به تفسیر نور الثقلین، جلد 1 صفحه 315 مراجعه شود. محکم درک می کنند و به همین دلیل در مقابل همه تسلیم اند و می گویند: همه آیات از طرف پروردگار ما است، چه اینکه همه آنها اعم از محکم و متشابه در پرتو علم و دانش آنان روشن است چنان که در متن آیه آمده است: ” یَقُولُونَ آمَنّٰا بِهِ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنٰا “ و به این ترتیب رسوخ در علم سبب می شود که انسان هر چه بیشتر از اسرار قرآن آگاه گردد. و البته آنها که از نظر علم و دانش در ردیف اولند (همچون پیامبر ص و ائمه هدی ع) از همه اسرار آن آگاهند در حالی که دیگران هر یک به اندازه دانش خود از آن چیزی می فهمند، و همین حقیقت است که مردم حتی دانشمندان را به دنبال معلمان الهی برای درک اسرار قرآن می فرستد. *7-جمله” وَ مٰا یَذَّکَّرُ إِلاّٰ أُولُوا الْأَلْبٰابِ “که در پایان آیه آمده، اشاره به این است که این حقایق را تنها اندیشمندان می دانند، آنها هستند که می فهمند چرا قرآن باید آیات محکم و متشابه داشته باشد، و آنها هستند که می فهمند باید آیات متشابه را در کنار آیات محکم چید و اسرار آنها را کشف نمود، و لذا از امام علی بن موسی الرضا ع نقل شده که فرمود:

من رد متشابه القرآن الی محکمه هدی الی صراط مستقیم “، “کسی که آیات متشابه را به آیات محکم باز گرداند به راه راست هدایت شده است” (1) .

(1)

***

ص: 443

1- 1) تفسیر صافی، ذیل آیه مورد بحث.

nemoone/آل/آیه_7.txt · Last modified: 2024/12/07 17:08 by 127.0.0.1

Donate Powered by PHP Valid HTML5 Valid CSS Driven by DokuWiki