[سوره آل عمران (3) : آیه 61]
اشاره
فَمَنْ حَاجَّکَ فِیهِ مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَکَ مِنَ اَلْعِلْمِ فَقُلْ تَعٰالَوْا نَدْعُ أَبْنٰاءَنٰا وَ أَبْنٰاءَکُمْ وَ نِسٰاءَنٰا وَ نِسٰاءَکُمْ وَ أَنْفُسَنٰا وَ أَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اَللّٰهِ عَلَی اَلْکٰاذِبِینَ (61)
ترجمه:
61-هر گاه بعد از علم و دانشی که (در باره مسیح) به تو رسیده، (باز) کسانی با تو به محاجه و ستیز برخیزند، به آنها بگو: “بیایید ما فرزندان خود را دعوت کنیم، شما هم فرزندان خود را، ما زنان خویش را دعوت نماییم، شما هم زنان خود را، ما از نفوس خود دعوت کنیم، شما هم از نفوس خود، آن گاه مباهله کنیم، و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم.
شان نزول:
گفته اند که این آیه و آیات قبل از آن در باره هیات نجرانی مرکب از عاقب و سید و گروهی که با آنها بودند نازل شده است، آنها خدمت پیامبر ص رسیدند و عرض کردند: آیا هرگز دیده ای فرزندی بدون پدر متولد شود، در این هنگام آیه” إِنَّ مَثَلَ عِیسیٰ عِنْدَ اللّٰهِ… “نازل شد و هنگامی که پیامبر ص آنها را به مباهله (1) دعوت کرد. آنها تا فردای آن روز از حضرتش مهلت خواستند و پس از مراجعه، به
(1)
ص: 578
1- 1) “مباهله”در اصل از ماده”بهل“ (بر وزن اهل) به معنی رها کردن و قید و بند را از چیزی برداشتن است، و به همین جهت هنگامی که حیوانی را به حال خود واگذارند، و پستان آن را در کیسه قرار ندهند تا نوزادش بتواند به آزادی شیر بنوشد، به آن”باهل“می گویند، و”ابتهال“در دعا به معنی تضرع و واگذاری کار به خدا است. و اگر آن را گاهی به معنی هلاکت و لعن و دوری از خدا گرفته اند نیز به خاطر این است که رها کردن و واگذار کردن بنده به حال خود این نتائج را به دنبال می آورد، این بود معنی مباهله از نظر ریشه لغت. و از نظر مفهوم متداول که از آیه فوق گرفته شده، به معنی نفرین کردن دو نفر به یکدیگر است بدین ترتیب که افرادی که با هم گفتگو در باره یک مساله مهم مذهبی دارند در یک جا جمع شوند و به درگاه خدا تضرع کنند و از او بخواهند که دروغگو را رسوا سازد و مجازات کند.
شخصیتهای نجران، اسقف (روحانی بزرگشان) به آنها گفت: “شما فردا به محمد ص نگاه کنید، اگر با فرزندان و خانواده اش برای مباهله آمد، از مباهله با او بترسید، و اگر با یارانش آمد با او مباهله کنید، زیرا چیزی در بساط ندارد، فردا که شد پیامبر ص آمد در حالی که دست علی بن ابی طالب ع را گرفته بود و حسن و حسین ع در پیش روی او راه می رفتند و فاطمه ع پشت سرش بود، نصاری نیز بیرون آمدند در حالی که اسقف آنها پیشاپیششان بود هنگامی که نگاه کرد، پیامبر ص با آن چند نفر آمدند، در باره آنها سؤال کرد به او گفتند: این پسر عمو و داماد او و محبوب ترین خلق خدا نزد او است و این دو پسر، فرزندان دختر او از علی ع هستند و آن بانوی جوان دخترش فاطمه ع است که عزیزترین مردم نزد او، و نزدیک ترین افراد به قلب او است…
سید به اسقف گفت: “برای مباهله قدم پیش گذار”.
گفت: نه، من مردی را می بینم که نسبت به مباهله با کمال جرأت اقدام می کند و من می ترسم راستگو باشد، و اگر راستگو باشد، به خدا یک سال بر ما نمی گذرد در حالی که در تمام دنیا یک نصرانی که آب بنوشد وجود نداشته باشد.
اسقف به پیامبر اسلام ص عرض کرد: “ای ابو القاسم!ما با تو مباهله نمی کنیم بلکه مصالحه می کنیم، با ما مصالحه کن، پیامبر ص با آنها مصالحه کرد که دو هزار حله (یک قواره پارچه خوب لباس) که حد اقل قیمت هر حله ای چهل درهم باشد، و عاریت دادن سی دست زره، و سی شاخه نیزه، و سی رأس اسب، در صورتی که در سرزمین یمن، توطئه ای برای مسلمانان رخ دهد، و پیامبر ص ضامن این عاریتها خواهد بود، تا آن را بازگرداند و عهد نامه ای در این زمینه نوشته شد.
و در روایتی آمده است اسقف مسیحیان به آنها گفت: “من صورتهایی را می بینم که اگر از خداوند تقاضا کنند کوه ها را از جا برکند چنین خواهد کرد هرگز با آنها مباهله نکنید که هلاک خواهید شد، و یک نصرانی تا روز قیامت بر صفحه زمین
ص: 579
نخواهد ماند (1) .
(1)
تفسیر:
مباهله با مسیحیان نجران
این آیه به دنبال آیات قبل و استدلالی که در آنها بر نفی خدا بودن مسیح ع شده بود، به پیامبر ص دستور می دهد: “هر گاه بعد از علم و دانش که (در باره مسیح) برای تو آمده (باز) کسانی با تو در آن به محاجه و ستیز برخاستند، به آنها بگو: بیایید ما فرزندان خود را دعوت می کنیم و شما هم فرزندان خود را، ما زنان خویش را دعوت می نماییم، شما هم زنان خود را، ما از نفوس خود (کسانی که به منزله جان هستند) دعوت می کنیم، شما هم از نفوس خود دعوت کنید، سپس مباهله می کنیم و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار می دهیم” (فَمَنْ حَاجَّکَ فِیهِ مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعٰالَوْا نَدْعُ أَبْنٰاءَنٰا وَ أَبْنٰاءَکُمْ وَ نِسٰاءَنٰا وَ نِسٰاءَکُمْ وَ أَنْفُسَنٰا وَ أَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللّٰهِ عَلَی الْکٰاذِبِینَ) .
ناگفته پیدا است منظور از”مباهله”این نیست که این افراد جمع شوند و نفرین کنند و سپس پراکنده شوند زیرا چنین عملی به تنهایی هیچ فایده ای ندارد، بلکه منظور این است که این نفرین مؤثر گردد، و با آشکار شدن اثر آن، دروغگویان به عذاب گرفتار شوند و شناخته گردند.
به تعبیر دیگر، گرچه در این آیه به تاثیر و نتیجه مباهله تصریح نشده اما از آنجا که این کار به عنوان آخرین”حربه”، بعد از اثر نکردن“منطق و استدلال”، مورد استفاده قرار گرفته دلیل بر این است که منظور ظاهر شدن اثر خارجی این نفرین
ص: 580
1- 1) مجمع البیان، با کمی تلخیص-این شان نزول با تفاوتهای مختصری در تفاسیر دیگر مانند ابو الفتوح رازی، و تفسیر کبیر و غیر آن نیز آمده است، و فخر رازی ادعا می کند این روایت در میان علمای تفسیر و حدیث، مورد اتفاق است.
است نه تنها یک نفرین ساده.
نکته ها:
اشاره
1-دعوت به مباهله یک دلیل روشن بر حقانیت پیامبر اسلام ص
در آیه فوق خداوند به پیامبر خود دستور می دهد که هر گاه پس از استدلالات روشن پیشین کسی در باره عیسی با تو گفتگو کند، و به جدال برخیزد، به او پیشنهاد“مباهله”کن که فرزندان و زنان خود را بیاورد و تو هم فرزندان و زنان خود را دعوت کن و دعا کنید تا خداوند دروغگو را رسوا سازد.
مسئله“مباهله”به شکل فوق شاید تا آن زمان در بین عرب سابقه نداشت و راهی بود که صد در صد حکایت از ایمان و صدق دعوت پیامبر ص می کرد.
چگونه ممکن است کسی که به تمام معنی به ارتباط خویش با پروردگار ایمان نداشته باشد وارد چنین میدانی گردد؟ و از مخالفان خود دعوت کند بیایید با هم به درگاه خدا برویم و از او بخواهیم تا دروغگو را رسوا سازد، و شما به سرعت نتیجه آن را خواهید دید که چگونه خداوند دروغگویان را مجازات می کند، مسلما ورود در چنین میدانی بسیار خطرناک است زیرا اگر دعای او به اجابت نرسد و اثری از مجازات مخالفان آشکار نشود نتیجه ای جز رسوایی دعوت کننده نخواهد داشت، چگونه ممکن است آدم عاقل و فهمیده ای بدون اطمینان به نتیجه، در چنین مرحله ای گام بگذارد؟ از اینجا است که گفته اند دعوت پیامبر ص به مباهله، یکی از نشانه های صدق دعوت و ایمان قاطع او است، قطع نظر از نتایجی که بعدا از مباهله به دست آمد.
در روایات اسلامی وارد شده هنگامی که پای مباهله به میان آمد نمایندگان مسیحیان نجران از پیامبر مهلت خواستند تا در این باره بیندیشند، و با بزرگان خود به شور بنشینند، نتیجه مشاوره آنها که از یک نکته روان شناسی سرچشمه می گرفت
ص: 581
این بود که به نفرات خود دستور دادند اگر مشاهده کردید محمد با سر و صدا و جمعیت و جار و جنجال به مباهله آمد با او مباهله کنید و نترسید، زیرا حقیقتی در کار او نیست که متوسل به جار و جنجال شده است، و اگر با نفرات بسیار محدودی از خاصان نزدیک و فرزندان خردسالش به میعادگاه آمد بدانید که او پیامبر خداست و از مباهله با او به پرهیزید که خطرناک است! آنها طبق قرار قبلی به میعادگاه رفتند ناگاه دیدند که پیامبر فرزندانش حسن و حسین ع را در پیش رو دارد، و علی ع و فاطمه ع همراه او هستند و به آنها سفارش می کند هر گاه من دعا کردم شما“آمین”بگویید، مسیحیان هنگامی که این صحنه را مشاهده کردند سخت به وحشت افتادند، و از اقدام به مباهله خودداری کرده، حاضر به“مصالحه”شدند و به شرایط“ذمه”و پرداختن مالیات (جزیه) تن در دادند.
2-“مباهله”سند زنده ای برای عظمت اهل بیت ع
غالب مفسران و محدثان شیعه و اهل تسنن تصریح کرده اند که آیه مباهله در حق اهل بیت پیامبر ص نازل شده است و پیامبر تنها کسانی را که همراه خود به میعادگاه برد فرزندانش حسن و حسین ع و دخترش فاطمه ع و علی ع بودند، بنا بر این منظور از“ابناءنا”در آیه منحصرا“حسن و حسین” ع هستند، همانطور که منظور از“نساءنا”فاطمه ع، و منظور از“انفسنا”تنها علی ع بوده است و احادیث فراوانی در این زمینه نقل شده است.
ولی بعضی از مفسران اهل تسنن که کاملا در اقلیت هستند کوشیده اند که ورود احادیث را در این زمینه انکار کنند، مثلا نویسنده تفسیر“المنار”در ذیل آیه می گوید: “این روایات همگی از طرق شیعه است، و هدف آنها مشخص است، و آنها چنان در نشر و ترویج این احادیث کوشیده اند که موضوع را، حتی بر بسیاری از دانشمندان اهل تسنن مشتبه ساخته اند”!!
ص: 582
اما مراجعه به منابع اصیل اهل تسنن نشان می دهد که علی رغم پندارهای تعصب آلود نویسنده“المنار”بسیاری از طرق این احادیث به“شیعه و کتب شیعه” هرگز منتهی نمی شود، و اگر بنا باشد ورود این احادیث را از طرق اهل تسنن انکار کنیم سایر احادیث آنها و کتبشان نیز از درجه اعتبار خواهد افتاد.
برای روشن شدن این حقیقت قسمتی از روایات آنان را در این باب با ذکر مدارک در اینجا می آوریم:
“قاضی نور اللّٰه شوشتری”در جلد سوم از کتاب نفیس“احقاق الحق”طبع جدید صفحه 46 چنین می گوید:
“مفسران در این مسئله اتفاق نظر دارند که”ابناءنا“در آیه فوق اشاره به حسن و حسین ع و”نساءنا“اشاره به فاطمه ع و”انفسنا“اشاره به علی ع است.
سپس (در پاورقی کتاب مزبور) در حدود شصت نفر از”بزرگان اهل سنت“ ذکر شده اند که تصریح نموده اند آیه مباهله در باره اهل بیت ع نازل شده است و نام آنها و مشخصات کتب آنها را از صفحه 46 تا 76 مشروحا آورده است.
از جمله شخصیتهای سرشناسی که این مطلب از آنها نقل شده افراد زیر هستند:
1-“مسلم بن حجاج نیشابوری”صاحب”صحیح“معروف که از کتب شش گانه مورد اعتماد اهل سنت است در جلد 7 صفحه 120 (چاپ محمد علی صبیح-مصر) .
2-“احمد بن حنبل”در کتاب”مسند“جلد 1 صفحه 185 (چاپ مصر) .
3-“طبری”در تفسیر معروفش در ذیل همین آیه جلد سوم صفحه 192 (چاپ میمنیه-مصر) .
4-“حاکم”در کتاب”مستدرک“جلد سوم صفحه 150 (چاپ حیدر آباد دکن) .
ص: 583
5-“حافظ ابو نعیم اصفهانی”در کتاب”دلائل النبوه“صفحه 297 (چاپ حیدر آباد) .
6-“واحدی نیشابوری”در کتاب”اسباب النزول“صفحه 74 (چاپ الهندیه مصر) .
7-“فخر رازی”در تفسیر معروفش جلد 8 صفحه 85 (چاپ البهیه مصر) .
8-“ابن اثیر”در کتاب”جامع الاصول“جلد 9 صفحه 470 (طبع السنه المحمدیه-مصر) .
9-“ابن جوزی”در”تذکره الخواص“صفحه 17 (چاپ نجف) .
10-“قاضی بیضاوی”در تفسیرش جلد 2 صفحه 22 (چاپ مصطفی محمد مصر) .
11-“آلوسی”در تفسیر”روح المعانی“جلد سوم صفحه 167 (چاپ منیریه مصر) .
12-“طنطاوی”مفسر معروف در تفسیر”الجواهر“جلد دوم صفحه 120 (چاپ مصطفی البابی الحلبی-مصر) .
13-“زمخشری”در تفسیر”کشاف“جلد 1 صفحه 193 (چاپ مصطفی محمد-مصر) .
14-“حافظ احمد بن حجر عسقلانی”در کتاب”الاصابه“جلد 2 صفحه 503 (چاپ مصطفی محمد-مصر) .
15-“ابن صباغ”در کتاب”الفصول المهمه“صفحه 108 (چاپ نجف) .
16-علامه”قرطبی“در تفسیر”الجامع لاحکام القرآن“جلد 3 صفحه 104 (چاپ مصر سال 1936) .
در کتاب”غایه المرام“از صحیح مسلم در باب”فضائل علی بن ابی طالب“ نقل شده که: روزی”معاویه“به”سعد بن ابی وقاص“گفت: چرا ابو تراب (علی ع)
ص: 584
را سب و دشنام نمی گویی؟! گفت: “از آن وقت که به یاد سه چیز که پیامبر ص در باره علی ع فرمود افتادم از این کار صرف نظر کردم… (یکی از آنها این بود که) هنگامی که آیه مباهله نازل گردید پیغمبر ص تنها از فاطمه و حسن و حسین و علی ع دعوت کرد و سپس فرمود: اللهم هؤلاء اهلی: “خدایا!اینها خاصان نزدیک من اند”.
نویسنده تفسیر”کشاف”که از بزرگان اهل تسنن است در ذیل آیه می گوید:
“این آیه قوی ترین دلیلی است که فضیلت اهل کساء را ثابت می کند”.
مفسران و محدثان و مورخان شیعه نیز عموما در نزول این آیه در باره اهل بیت ع اتفاق نظر دارند، در تفسیر“نور الثقلین”روایات فراوانی در این زمینه نقل شده است.
از جمله به نقل از کتاب“عیون اخبار الرضا”در باره مجلس بحثی که مامون در دربار خود تشکیل داده بود، این چنین می نویسد: امام علی بن موسی الرضا ع فرمود: “خداوند پاکان بندگان خود را در آیه مباهله مشخص ساخته است و به پیامبرش چنین دستور داده: فَمَنْ حَاجَّکَ فِیهِ مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعٰالَوْا نَدْعُ أَبْنٰاءَنٰا… و به دنبال نزول این آیه، پیامبر، “علی”و”فاطمه“و”حسن“و “حسین” ع را با خود به مباهله برد… این مزیتی است که هیچ کس در آن بر اهل بیت ع پیشی نگرفته، و فضیلتی است که هیچ انسانی به آن نرسیده، و شرفی است که قبل از آن هیچ کس از آن برخوردار نبوده است” (1) .
(1)
ص: 585
1- 1) نور الثقلین، جلد 1 صفحه 349-تفسیر برهان، جلد 1 صفحه 289-تفسیر عیاشی، جلد 1 صفحه 177-بحار الانوار، جلد 20 چاپ جدید صفحه 52 و جلد 6 صفحه 652.
3-پاسخ به یک سؤال
در اینجا سؤال معروفی است که فخر رازی و بعضی دیگر در باره نزول آیه در حق اهل بیت ع ذکر کرده اند که چگونه ممکن است منظور از“ابناءنا” (فرزندان ما) حسن و حسین ع باشد، در حالی که“ابناء”جمع است و جمع بر دو نفر گفته نمی شود، و چگونه ممکن است“نسائنا”که معنی جمع دارد تنها بر بانوی اسلام فاطمه ع اطلاق گردد؟ و اگر منظور از“انفسنا”تنها علی ع است چرا به صیغه جمع آمده است؟! پاسخ:
اولا-همانطور که قبلا به طور مشروح ذکر شد اجماع علمای اسلام و احادیث فراوانی که در بسیاری از منابع معروف و معتبر اسلامی اعم از شیعه و سنی در زمینه ورود این آیه در مورد اهل بیت ع به ما رسیده است و در آنها تصریح شده پیغمبر ص غیر از علی ع و فاطمه ع و حسن و حسین ع کسی را به مباهله نیاورد، قرینه آشکاری برای تفسیر آیه خواهد بود، زیرا می دانیم از جمله قرائنی که آیات قرآن را تفسیر می کند سنت و شان نزول قطعی است.
بنا بر این، ایراد مزبور تنها متوجه شیعه نمی شود. بلکه همه دانشمندان اسلام باید به آن پاسخ گویند.
ثانیا-اطلاق“صیغه جمع”بر“مفرد”یا بر“تثنیه”تازگی ندارد، و در قرآن و غیر قرآن از ادبیات عرب و حتی غیر عرب این معنی بسیار است.
توضیح اینکه: بسیار می شود که به هنگام بیان یک قانون، یا تنظیم یک عهدنامه، حکم به صورت کلی و به صیغه جمع آورده می شود، و مثلا در عهدنامه چنین می نویسند که: مسئول اجرای آن امضاء کنندگان عهدنامه و فرزندان آنها هستند، در حالی که ممکن است یکی از دو طرف تنها یک یا دو فرزند داشته باشد، این موضوع هیچگونه منافاتی با تنظیم قانون یا عهدنامه به صورت“جمع”ندارد.
ص: 586
خلاصه اینکه: ما دو مرحله داریم“مرحله قرارداد”و“مرحله اجرا”در مرحله قرارداد، گاهی الفاظ به صورت جمع ذکر می شود تا بر همه مصادیق تطبیق کند، ولی در مرحله اجرا ممکن است مصداق، منحصر به یک فرد باشد، و این انحصار در مصداق منافات با کلی بودن مسئله ندارد.
به عبارت دیگر پیغمبر اکرم ص موظف بود طبق قراردادی که با نصارای نجران بست همه فرزندان و زنان خاص خاندانش و تمام کسانی را که به منزله جان او بودند همراه خود به مباهله ببرد، ولی اینها مصداقی جز دو فرزند و یک زن و یک مرد نداشت (دقت کنید) .
اضافه بر این در آیات قرآن موارد متعددی داریم که عبارت به صورت صیغه جمع آمده اما مصداق آن به جهتی از جهات منحصر به یک فرد بوده است: مثلا در همین سوره آیه 173 می خوانیم: اَلَّذِینَ قٰالَ لَهُمُ النّٰاسُ إِنَّ النّٰاسَ قَدْ جَمَعُوا لَکُمْ فَاخْشَوْهُمْ: “کسانی که مردم به آنها گفتند دشمنان (برای حمله به شما) اجتماع کرده اند از آنها بترسید”.
در این آیه منظور از“الناس” (مردم) طبق تصریح جمعی از مفسران نعیم بن مسعود است که از“ابو سفیان”اموالی گرفته بود تا مسلمانان را از قدرت مشرکان بترساند! و همچنین در آیه 181 می خوانیم: لَقَدْ سَمِعَ اللّٰهُ قَوْلَ الَّذِینَ قٰالُوا إِنَّ اللّٰهَ فَقِیرٌ وَ نَحْنُ أَغْنِیٰاءُ: “خداوند گفتار کسانی را که می گفتند: خدا فقیر است و ما بی نیازیم (و لذا از ما مطالبه زکات کرده است!) شنید”.
منظور از“الذین”در آیه طبق تصریح جمعی از مفسران“حی بن اخطب”یا “فنحاص”است.
گاهی اطلاق کلمه جمع بر مفرد به عنوان بزرگداشت نیز دیده می شود، همان طور که در باره ابراهیم می خوانیم: إِنَّ إِبْرٰاهِیمَ کٰانَ أُمَّهً قٰانِتاً لِلّٰهِ: “ابراهیم امتی بود
ص: 587
خاضع در پیشگاه خدا” (1) در اینجا کلمه“امت”که اسم جمع است بر فرد اطلاق شده است.
(1)
4-نوه های دختری فرزندان ما هستند.
ضمنا از آیه مباهله استفاده می شود که به فرزندان دختر نیز حقیقتا“ابن”گفته می شود بر خلاف آنچه در جاهلیت مرسوم بود که تنها فرزندان پسر را فرزند خود می دانستند، و می گفتند: بنونا بنو ابنائنا و بناتنا بنوهن ابناء الرجال الأباعد یعنی، فرزندان ما تنها پسرزاده های ما هستند اما دخترزاده های ما-فرزندان مردم بیگانه محسوب می شوند نه فرزندان ما! این طرز تفکر مولود همان سنت غلطی بود که در جاهلیت عرب دختران و زنان را عضو اصلی جامعه انسانی نمی دانستند و آنها را در حکم ظروفی برای نگاهداری پسران می پنداشتند! چنان که شاعر آنها می گوید: و انما امهات الناس اوعیه مستودعات و للانساب اباء:
“مادران مردم، حکم ظروفی برای پرورش آنها دارند-و برای نسب تنها پدران شناخته می شوند”! ولی اسلام این طرز تفکر را به شدت در هم کوبید و احکام فرزند را بر فرزندان پسری و دختری یکسان جاری ساخت.
در سوره انعام آیه 84-85 در باره فرزندان ابراهیم می خوانیم: وَ مِنْ ذُرِّیَّتِهِ دٰاوُدَ وَ سُلَیْمٰانَ وَ أَیُّوبَ وَ یُوسُفَ وَ مُوسیٰ وَ هٰارُونَ وَ کَذٰلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ* وَ زَکَرِیّٰا وَ یَحْییٰ وَ عِیسیٰ وَ إِلْیٰاسَ کُلٌّ مِنَ الصّٰالِحِینَ
ص: 588
1- 1) سوره نحل، آیه 120.
“از فرزندان (ابراهیم) ، داوود و سلیمان و ایوب و یوسف و موسی و هارون بودند و این چنین نیکوکاران را پاداش می دهیم*و نیز زکریا و یحیی و عیسی و الیاس که همه از صالحان بودند”.
در این آیه حضرت مسیح از فرزندان ابراهیم شمرده شده در حالی که فرزند دختری بود و اصولا پدری نداشت.
در روایاتی که از طرق شیعه و سنی در باره امام حسن و امام حسین ع وارد شده اطلاق کلمه“ابن رسول اللّٰه” (فرزند پیغمبر) کرارا دیده می شود.
در آیات مربوط به زنانی که ازدواج با آنها حرام است می خوانیم: وَ حَلاٰئِلُ أَبْنٰائِکُمُ (یعنی همسران پسران شما) (1) در میان فقهای اسلام این مسئله مسلم است که همسران پسرها و نوه ها، چه دختری باشند و چه پسری بر شخص حرام است و مشمول آیه فوق می باشند.
(1)
5-آیا مباهله یک حکم عمومی است؟
شکی نیست که آیه فوق یک دستور کلی برای دعوت به مباهله به مسلمانان نمی دهد بلکه روی سخن در آن تنها به پیامبر اسلام ص است، ولی این موضوع مانع از آن نخواهد بود که مباهله در برابر مخالفان یک حکم عمومی باشد و افراد با ایمان که از تقوا و خدا پرستی کامل برخوردارند به هنگامی که استدلالات آنها در برابر دشمنان بر اثر لجاجت به جایی نرسد از آنها دعوت به مباهله کنند.
از روایاتی که در منابع اسلامی نقل شده نیز عمومیت این حکم استفاده می شود: در تفسیر نور الثقلین جلد 1 صفحه 351 حدیثی از امام صادق ع نقل شده که فرمود:
“اگر سخنان حق شما را مخالفان نپذیرفتند آنها را به مباهله دعوت کنید”.
ص: 589
1- 1) سوره نساء آیه 23.
راوی می گوید: سؤال کردم چگونه مباهله کنم؟ فرمود: “خود را سه روز اصلاح اخلاقی کن” و گمان می کنم که فرمود: روزه بگیر و غسل کن، و با کسی که می خواهی مباهله کنی به صحرا برو، سپس انگشتان دست راستت را در انگشتان راست او بیفکن و از خودت آغاز کن و بگو: خداوندا!تو پروردگار آسمانهای هفتگانه و زمینهای هفتگانه ای و آگاه از اسرار نهان هستی، و رحمان و رحیمی، اگر مخالف من حقی را انکار کرده و ادعای باطلی دارد بلائی از آسمان بر او بفرست، و او را به عذاب دردناکی مبتلا ساز! و بعد بار دیگر این دعا را تکرار کن و بگو: اگر این شخص حق را انکار کرده و ادعای باطلی می کند بلائی از آسمان بر او بفرست و او را به عذابی مبتلا کن! سپس فرمود: “چیزی نخواهد گذشت که نتیجه این دعا آشکار خواهد شد، به خدا سوگند که هرگز نیافتم کسی را که حاضر باشد این چنین با من مباهله کند”.
ضمنا از این آیه معلوم می شود که بر خلاف حملات بی رویه افرادی که می گویند“اسلام عملا آیین مردان است و زنان در آن به حساب نیامده اند”زنان در مواقع حساس به سهم خود در پیشبرد اهداف اسلامی همراه مردان در برابر دشمن می ایستاده اند، صفحات درخشان زندگی فاطمه بانوی اسلام ع و دخترش زینب کبری ع و زنان دیگری که در تاریخ اسلام، گام بر جای گامهای آنها نهاده اند، گواه این حقیقت است.
***
ص: 590
