[سوره محمد (47) : آیات 32 تا 34]
اشاره
إِنَّ اَلَّذِینَ کَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبِیلِ اَللّٰهِ وَ شَاقُّوا اَلرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ مٰا تَبَیَّنَ لَهُمُ اَلْهُدیٰ لَنْ یَضُرُّوا اَللّٰهَ شَیْئاً وَ سَیُحْبِطُ أَعْمٰالَهُمْ (32) یٰا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اَللّٰهَ وَ أَطِیعُوا اَلرَّسُولَ وَ لاٰ تُبْطِلُوا أَعْمٰالَکُمْ (33) إِنَّ اَلَّذِینَ کَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبِیلِ اَللّٰهِ ثُمَّ مٰاتُوا وَ هُمْ کُفّٰارٌ فَلَنْ یَغْفِرَ اَللّٰهُ لَهُمْ (34)
ترجمه:
32-کسانی که کافر شدند و مردم را از راه خدا بازداشتند و بعد از روشن شدن حق به مخالفت با رسول خدا برخاستند هرگز زیانی به خدا نمی رسانند، و به زودی اعمالشان را نابود می کند.
33-ای کسانی که ایمان آورده اید اطاعت کنید خدا، و اطاعت کنید رسول خدا را، و اعمال خود را باطل مسازید! 34-کسانی که کافر شدند و مردم را از راه خدا بازداشتند سپس در حال کفر از دنیا رفتند خدا هرگز آنها را نخواهد بخشید.
ص: 483
تفسیر:
آنها که در حال کفر بمیرند هرگز بخشوده نخواهند شد
بعد از بحثهای گوناگونی که پیرامون وضع منافقان در آیات گذشته بیان شد، این آیات پیرامون جمع دیگری از کفار بحث می کند، و می فرماید: “کسانی که کافر شدند و مردم را از راه خدا بازداشتند و بعد از روشن شدن حق به مخالفت با رسول خدا برخاستند، هرگز زیانی به خدا نمی رسانند، و اعمالشان را حبط و نابود می کند” (حتی اگر کار خیری هم انجام داده اند چون با ایمان قرین نبوده حبط می شود) (إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ وَ شَاقُّوا الرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ مٰا تَبَیَّنَ لَهُمُ الْهُدیٰ لَنْ یَضُرُّوا اللّٰهَ شَیْئاً وَ سَیُحْبِطُ أَعْمٰالَهُمْ) .
این گروه ممکن است همان مشرکان مکه باشند، و یا کفار یهود مدینه، و یا هر دو، زیرا تعبیر به“کفر”و“صد عن سبیل اللّٰه” (بازداشتن مردم از راه خدا) و“شاقوا الرسول” (مخالفت و دشمنی با پیامبر) در مورد هر دو گروه در آیات قرآن آمده است.
تعبیر به“تبیین هدایت”در مورد مشرکان مکه از طریق معجزات بود، و در مورد کفار اهل کتاب از طریق کتاب آسمانیشان.
حبط اعمال آنها یا اشاره به کارهای نیکی است که احیانا انجام می دادند، مانند میهمان نوازی، انفاق و کمک به ابن السبیل، و یا اشاره به عقیم ماندن نقشه های آنها بر ضد اسلام است.
به هر حال این گروه دارای سه وصف بودند“کفر”و“صد عن سبیل اللّٰه” و“دشمنی و عداوت با پیامبر”که یکی مخالفت با خدا بود، و دیگری با بندگان خدا، و دیگری با رسول خدا.
* در آیه بعد روی سخن را به مؤمنان کرده، و بعد از بیان خطوط منافقین ص: 484 و کفار خط آنها را نیز چنین تبیین می کند: “ای کسانی که ایمان آورده اید! اطاعت کنید خدا و اطاعت کنید رسول خدا را، و اعمال خود را باطل مسازید” (یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ لاٰ تُبْطِلُوا أَعْمٰالَکُمْ) . در حقیقت برنامه مؤمنان در همه چیز نقطه مقابل گروه کافر و منافق است آنها مخالفت فرمان خدا می کنند، و اینها اطاعت، آنها به عداوت و دشمنی با پیامبر ص برمی خیزند و اینها فرمانبردارند، آنها اعمالشان بر اثر کفر و ریا و منت و مانند آن نابود می شود اما اینها با ترک این امور پاداش اعمالشان در پیشگاه خدا محفوظ است. به هر حال لحن آیه نشان می دهد که در میان مؤمنان آن روز نیز افرادی بوده اند که در مساله اطاعت خداوند و رسول و حفظ اعمالشان از باطل شدن کوتاهی هایی داشته اند که خداوند با این آیه به آنها اخطار می کند. شاهد این سخن شان نزولی است که بعضی از مفسران در باره این آیه نقل کرده اند که“بنی اسد”اسلام آوردند و خدمت پیامبر ص عرضه داشتند ما تو را بر خود مقدم داشته ایم، و جان و خانواده خویش را در اختیار تو گذارده ایم، ولی از لحن گفتارشان یک نوع منت گذاری استفاده می شد، آیه فوق نازل گشت و به آنها در این زمینه هشدار داد. بعضی از فقها به جمله اخیر (وَ لاٰ تُبْطِلُوا أَعْمٰالَکُمْ) برای حرمت شکستن نماز استدلال کرده اند، ولی همانگونه که آیات قبل و بعد، و خود آیه مورد بحث گواهی می دهد مربوط به این معنی نیست، بلکه هدف عدم ابطال از طریق شرک و ریاء و منت و امثال آن است. * آخرین آیه مورد بحث توضیح و تاکیدی است برای آنچه در آیات قبل پیرامون کفار آمده است، و در ضمن راه بازگشت را به آنها که مایل باشند نشان
ص: 485
می دهد، می فرماید: “کسانی که کافر شدند و مردم را نیز از پیمودن راه خدا باز داشتند سپس در همان حال کفر از دنیا رفتند خدا هرگز آنها را نخواهد بخشید”! (إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ ثُمَّ مٰاتُوا وَ هُمْ کُفّٰارٌ فَلَنْ یَغْفِرَ اللّٰهُ لَهُمْ) .
چرا که با مرگ درهای توبه بسته می شود، اینها بار سنگین کفر خودشان و اضلال و گمراهی دیگران را هر دو بر دوش می کشند، چگونه امکان دارد خداوند آنها را ببخشد؟ .
و به این ترتیب در مجموع این آیات، از سه گروه سخن به میان آمده است: منافقان، کفار، و مؤمنان، و صفات هر کدام و سرنوشت هر یک مشخص شده است.
* نکته: عوامل نابودی ثواب عمل از نکات حساسی که در آیات مختلف قرآن از جمله آیه مورد بحث، به آن هشدار داده شده این است که مؤمنان مراقب باشند که اعمالشان همچون کفار حبط و نابود نشود. و به تعبیر دیگر اصل عمل مطلبی است، و نگاهداری آن مطلبی مهمتر، یک عمل پاک و سالم و مفید عملی است که از آغاز سالم و بی عیب باشد و محافظت و مراقبت از آن تا پایان عمر بشود. عواملی که اعمال آدمی را به خطر می افکند یا نابود می سازد بسیار است از جمله: 1-“منت گذاردن و آزار دادن”است، چنان که قرآن می گوید: یٰا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاٰ تُبْطِلُوا صَدَقٰاتِکُمْ بِالْمَنِّ وَ الْأَذیٰ کَالَّذِی یُنْفِقُ مٰالَهُ ص: 486 رِئٰاءَ النّٰاسِ وَ لاٰ یُؤْمِنُ بِاللّٰهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ: “ای کسانی که ایمان آورده اید انفاقها و بخشش های خود را با منت و آزار باطل نسازید، همانند کسی که مال خود را برای نشان دادن به مردم انفاق می کند و ایمان به خدا و روز قیامت ندارد” (بقره-264) . در اینجا دو عامل بطلان عمل یکی“منت و آزار”و دیگری“ریا و کفر” مطرح شده است که اولی بعد از عمل می آید، و دومی مقارن آن، و اعمال نیک را به آتش می کشند. 2-“عجب”عامل دیگری است برای نابودی آثار عمل، چنان که در حدیث آمده است العجب یاکل الحسنات کما تاکل النار الحطب: “عجب حسنات انسان را می خورد همانگونه که آتش هیزم را”! (1) . (1) 3-“حسد”نیز یکی از این گونه اعمال است که در باره آن نیز تعبیری شبیه به“عجب”آمده که همچون آتش، حسنات را نابود می کند، پیغمبر گرامی اسلام ص فرمود: ایاکم و الحسد فان الحسد یاکل الحسنات کما تاکل النار الحطب (2) (2) . اصولا همانگونه که حسنات، سیئات را از بین می برد (إِنَّ الْحَسَنٰاتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئٰاتِ) (سوره هود-114) همچنین گاهی سیئات، حسنات را به کلی از اثر می اندازد. 4-مساله حفظ ایمان تا پایان عمر مهمترین شرط بقای آثار عمل است چرا که قرآن به صراحت می گوید: “کسانی که بی ایمان از دنیا بروند تمام اعمالشان حبط و نابود می شود” (3) . (3) ص: 487 1- 1) “روح البیان”جلد 8 صفحه 522. 2- 2) “بحار الانوار”جلد 73 صفحه 255. 3- 3) زمر 65. از اینجا است که به اهمیت و مشکلات مساله نگهداری اعمال پی می بریم، و لذا در حدیثی از امام باقر ع آمده که فرمود: الا بقاء علی العمل اشد من العمل، قال و ما الإبقاء علی العمل؟ قال یصل الرجل بصله و ینفق نفقه للّٰه وحده و لا شریک له، فکتب له سرا ثم یذکرها فتمحی فتکتب له علانیه، ثم یذکرها فتمحی و تکتب له ریاء!: “نگهداری عمل از خود عمل سختتر است”. راوی سؤال می کند منظور از نگهداری عمل چیست. پاسخ فرمود انسان بخششی می کند و یا انفاقی در راه خداوند یکتا و به عنوان یک انفاق پنهانی برای او ثبت می شود، سپس در جایی آن را مطرح می کند این انفاق پنهانی حذف می شود و بجای آن انفاق آشکار نوشته می شود، دگر بار در جایی دیگر آن را مطرح می کند باز حذف می شود و به عنوان ریاء نوشته می شود“! (1) . (1) آیه مورد بحث اشاره سربسته ای به همه این امور کرده می گوید: و لا تبطلوا اعمالکم (2) . (2) *
ص: 488
1- 1) “کافی”جلد 2 باب ریاء حدیث 16.
2- 2) به شرح بیشتر پیرامون مساله حبط را در جلد دوم صفحه 70 ذیل آیه 217 بقره مطالعه فرمائید.