[سوره الفتح (48) : آیات 18 تا 19]

اشاره

لَقَدْ رَضِیَ اَللّٰهُ عَنِ اَلْمُؤْمِنِینَ إِذْ یُبٰایِعُونَکَ تَحْتَ اَلشَّجَرَهِ فَعَلِمَ مٰا فِی قُلُوبِهِمْ فَأَنْزَلَ اَلسَّکِینَهَ عَلَیْهِمْ وَ أَثٰابَهُمْ فَتْحاً قَرِیباً (18) وَ مَغٰانِمَ کَثِیرَهً یَأْخُذُونَهٰا وَ کٰانَ اَللّٰهُ عَزِیزاً حَکِیماً (19)

ترجمه:

18-خداوند از مؤمنانی که در زیر آن درخت با تو بیعت کردند راضی و خشنود شد، خدا آنچه را در درون قلب آنها (از صداقت و ایمان) نهفته بود می دانست، لذا آرامش را بر دلهای آنها نازل کرد، و فتح نزدیکی، به عنوان پاداش، نصیب آنها فرمود.

19-و غنائم بسیاری که آن را به دست می آورند، و خداوند عزیز و حکیم است.

تفسیر:

خشنودی خدا از شرکت کنندگان در بیعت رضوان

گفتیم در ماجرای حدیبیه سفرایی میان“پیامبر”ص و“قریش”رد و بدل شد، از جمله پیامبر ص“عثمان بن عفان”را (که از بستگان ابو سفیان بود و این رابطه ظاهرا در انتخاب او تاثیر داشت) به عنوان نماینده نزد مشرکان مکه و اشراف قریش فرستاد تا آنها را از این حقیقت آگاه کند که مسلمانان به قصد جنگ نیامده اند بلکه هدفشان زیارت خانه خدا و احترام کعبه است، اما قریش عثمان را موقتا توقیف کردند، و به دنبال آن در بین مسلمانان شایع شد که عثمان کشته شده پیامبر ص فرمود من از اینجا حرکت نمی کنم تا با این گروه پیکار کنم.

سپس به زیر درختی که در آنجا بود آمد، و با مردم تجدید بیعت کرد،

ص: 65

و از آنها خواست که در پیکار با مشرکان کوتاهی نکنند، و کسی پشت به میدان جهاد نکند (1) .

(1)

آوازه این بیعت در مکه پیچید و قریش سخت به وحشت افتادند و عثمان را آزاد کردند.

چنان که می دانیم این بیعت به عنوان“بیعت رضوان” (بیعت خشنودی خداوند) معروف شد، و لرزه بر اندام مشرکان انداخت و نقطه عطفی در تاریخ اسلام بود.

آیات مورد بحث در باره این ماجرا سخن می گوید.

نخست می فرماید: “خداوند از مؤمنانی که در زیر درخت با تو بیعت کردند راضی و خشنود شد” (لَقَدْ رَضِیَ اللّٰهُ عَنِ الْمُؤْمِنِینَ إِذْ یُبٰایِعُونَکَ تَحْتَ الشَّجَرَهِ) .

هدف از این“بیعت”انسجام هر چه بیشتر نیروها، تقویت روحیه، تجدید آمادگی رزمی، سنجش افکار، و آزمودن میزان فداکاری دوستان وفادار بود.

این بیعت روح تازه ای در کالبد مسلمین دمید، چرا که دست به دست پیامبر خدا ص می دادند، و از صمیم دل اظهار وفاداری می کردند.

خداوند به این مؤمنان فداکار و ایثارگر که در این لحظه حساس با پیامبر ص بیعت کردند چهار پاداش بزرگ داد که از همه مهمتر همین پاداش سخت یعنی رضایت و خشنودی او بود، همانگونه که در آیه 72 سوره توبه نیز می خوانیم وَ رِضْوٰانٌ مِنَ اللّٰهِ أَکْبَرُ: “و رضا و خشنودی خداوند از همه نعمتهای بهشتی برتر است”.

سپس می افزاید: “خداوند می دانست آنچه در درون قلب آنها از صداقت و ایمان و آمادگی وفاداری نسبت به این پیمان نهفته است، و لذا سکینه و آرامش را بر آنها نازل کرد” (فَعَلِمَ مٰا فِی قُلُوبِهِمْ فَأَنْزَلَ السَّکِینَهَ عَلَیْهِمْ) .

ص: 66

1- 1) “مجمع البیان”ذیل آیات مورد بحث.

آن چنان آرامشی که در میان انبوه دشمنان در نقطه دور دستی از شهر و دیار خود، در میان سلاحهای آماده آنها، با نداشتن اسلحه کافی (چون برای زیارت آمده بودند نه برای جنگ) ترس و وحشتی به دل راه نمی دادند، و همچون کوه استوار و پا بر جا ایستاده بودند.

و این دومین موهبت الهی نسبت به آنها بود.

اصولا الطاف خاص و امدادهای الهی شامل حال کسانی می شود که دارای خلوص نیت و صدق و صفای باطن باشند.

لذا در حدیثی از امام صادق ع می خوانیم:

ان العبد المؤمن الفقیر لیقول یا رب ارزقنی حتی افعل کذا و کذا من البر و وجوه الخیر، فاذا علم اللّٰه عز و جل ذلک منه بصدق نیته کتب اللّٰه له من الاجر مثل ما یکتب له لو عمله، ان اللّٰه واسع کریم: “بنده مؤمن فقیر گاهی می گوید: “خداوندا! به من روزی ده تا چنین و چنان از کارهای خیر و نیک انجام دهم، هر گاه خداوند صدق نیت از او بداند همان پاداشی را برای او می نویسد که اگر توانایی داشت انجام می داد، چرا که خداوند دارای رحمت واسعه و کریم است” (1) .

(1)

و در پایان این آیه به سومین موهبت اشاره کرده می فرماید: “و فتح نزدیکی به عنوان پاداش نصیب آنها فرمود” (وَ أَثٰابَهُمْ فَتْحاً قَرِیباً) .

آری این فتح که به گفته اکثر مفسران”فتح خیبر“بود (هر چند بعضی آن را فتح مکه شمرده اند) سومین پاداش الهی برای این مؤمنان ایثارگر بود.

تعبیر به”قریبا“تاییدی است بر اینکه منظور”فتح خیبر“است، زیرا این فتح در آغاز سال هفتم هجرت به فاصله چند ماه بعد از ماجرای حدیبیه تحقق

ص: 67

1- 1) “بحار الانوار”جلد 70 صفحه 199.

یافت.

* چهارمین نعمتی که به دنبال بیعت رضوان نصیب مسلمانان شد غنائم فراوان مادی بود چنان که در آیه بعد می فرماید: “پاداش دیگر غنائم کثیری است که آن را به دست می آورند” (وَ مَغٰانِمَ کَثِیرَهً یَأْخُذُونَهٰا) . یکی از این غنائم همان غنائم خیبر بود که در فاصله کوتاهی به دست مسلمانان افتاد، و با توجه به ثروت بی حساب یهود خیبر، این غنائم از اهمیت فوق العاده ای برخوردار بود. ولی محدود ساختن غنائم به غنائم خیبر دلیل قطعی ندارد، و می تواند غنائم سایر جنگهای اسلامی را که بعد از فتح حدیبیه رخ داد در بر گیرد. و از آنجا که باید مسلمانان به این وعده الهی کاملا اطمینان کنند در آخر آیه می افزاید: “خداوند شکست ناپذیر و حکیم است” (وَ کٰانَ اللّٰهُ عَزِیزاً حَکِیماً) . اگر به شما دستور داد که در حدیبیه صلح کنید بر اساس حکمت بود، حکمتی که گذشت زمان پرده از اسرار آن برداشت، و اگر به شما وعده فتح قریب و غنائم کثیر می دهد این توانایی را دارد که به وعده های خود جامه عمل بپوشاند. به این ترتیب مسلمانان با ایمان و ایثارگر در سایه بیعت رضوان و اعلام وفاداری به پیامبر ص در آن ساعات حساس، پیروزی دنیا و آخرت را به دست آوردند، در حالی که منافقان بیخبر و ضعیف الایمانهای ترسو در آتش حسرت سوختند؟ این سخن را با گفتاری از امیر مؤمنان علی ع پایان می دهیم: او به هنگامی که از پایمردی مسلمانان نخستین و جهاد بی نظیرش با دشمنی سخن ص: 68 می گوید، و مخاطبان سست عنصر را مورد نکوهش قرار می دهد، می فرماید: ” فلما رای اللّٰه صدقنا انزل بعدونا الکبت، و انزل علینا النصر، حتی استقر الاسلام ملقیا جرانه، و متبوءا اوطانه، و لعمری لو کنا ناتی ما اتیتم، ما قام للدین عمود، و لا اخضر للایمان عود، و ایم اللّٰه لتحتلبنها دما، لتتبعنها ندما “!: “هنگامی که خداوند صدق و اخلاص ما را دید خواری و ذلت را بر دشمن، و پیروزی و نصر را بر ما نازل کرد تا آنجا که اسلام بر صفحه زمین گسترده شد، و مناطق پهناوری را برای خویش برگزید، بجانم سوگند اگر ما در مبارزه همچون شما بودیم، هرگز پایه ای از دین بر پا نمی شد!و شاخه ای از درخت ایمان سبز نمی گشت و به خدا سوگند به جای شیر، خون می دوشید و پشیمان می شوید” (1) . (1) *

نکته:

بیعت و خصوصیات آن

بیعت از ماده”بیع“در اصل به معنی دست دادن به هنگام قرار داد معامله است، و سپس به دست دادن برای پیمان اطاعت اطلاق شده است، و آن چنین بود که هر گاه کسی می خواست اعلام وفاداری به دیگری کند، او را به رسمیت بشناسد و از فرمانش اطاعت کند، با او بیعت می کرد، و شاید اطلاق این کلمه به این معنی از این جهت بود که هر یک از دو طرف تعهدی همچون تعهد دو معامله گر در برابر دیگری می کردند. بیعت کننده حاضر می شد گاه تا پای جان و گاه تا پای مال و فرزند در راه اطاعت او بایستد، و بیعت پذیر نیز حمایت و دفاع او را بر عهده می گرفت.

ابن خلدون در مقدمه تاریخ خود می گوید: “کانوا اذا بایع الامیر

ص: 69

1- 1) “نهج البلاغه”خطبه 56.

جعل ایدیهم فی یده تاکیدا فاشبه ذلک فعل البایع و المشتری: “هنگامی که بیعت با امیر می کردند برای تاکید دست در دست او می گذاشتند، و این شبیه کار فروشنده و خریدار بود” (1) .

(1)

قرائن نشان می دهد که بیعت از ابداعات مسلمین نیست، بلکه سنتی بوده که قبل از اسلام در میان عرب رواج داشته است، و به همین دلیل در آغاز اسلام که طایفه”اوس”و“خزرج”در موقع حج از مدینه به مکه آمدند و با پیامبر اسلام ص در عقبه بیعت کردند بر خورد آنها با مساله بیعت بر خورد با یک امر آشنا بود، بعد از آن پیغمبر گرامی اسلام ص نیز در فرصتهای مختلف با مسلمانان تجدید بیعت کرد که یک مورد از آن همین“بیعت رضوان” در حدیبیه بود، و از آن گسترده تر بیعتی بود که بعد از فتح مکه انجام گرفت که در تفسیر“سوره ممتحنه”شرح آن به خواست خدا خواهد آمد.

اما چگونگی“بیعت”به طور کلی از این قرار بوده که بیعت کننده دست به دست بیعت شونده می داده و با زبان حال یا قال اعلام اطاعت و وفاداری می نمود، و گاه در ضمن بیعت شرائط و حدودی برای آن قائل می شد، مثلا بیعت تا پای مال، تا سر حد جان، یا تا سر حد همه چیز حتی از دست دادن زن و فرزند.

و گاه بیعت تا سر حد عدم فرار، و گاه تا سرحد موت بود (اتفاقا این هر دو معنی در مورد بیعت رضوان در تواریخ آمده است) .

پیامبر اسلام بیعت زنان را نیز می پذیرفت، اما نه از طریق دست دادن، بلکه چنان که در تواریخ آمده، دستور می داد ظرف بزرگی از آب حاضر کنند، او دست خود را در یک طرف ظرف فرو می برد، و زنان بیعت کننده در طرف دیگر.

گاه در ضمن“بیعت”انجام کار یا ترک کارهایی را شرط می کردند،

ص: 70

1- 1) مقدمه ابن خلدون صفحه 174.

همانگونه که پیغمبر ص در بیعت با زنان بعد از فتح مکه شرط کرد که “مشرک نشوند و آلوده به بی عفتی نگردند و دزدی نکنند و فرزندان خود را نکشند و امور دیگر” (سوره ممتحنه آیه 12) .

به هر حال در باره احکام بیعت بحثهای مختلفی است که به طور فشرده در اینجا یادآور می شویم، هر چند مسائل این بحث در فقه اسلامی نیز در هاله ای از ابهام فرو رفته است:

*1-“ماهیت بیعت”یک نوع قرار داد و معاهده میان بیعت کننده از یک سو، و بیعت پذیر از سوی دیگر است، و محتوای آن اطاعت و پیروی و حمایت و دفاع از بیعت شونده است، و بر طبق شرائطی که در آن ذکر می کنند درجات مختلفی دارد. از لحن آیات قرآن و احادیث استفاده می شود که بیعت یک نوع عقد لازم از سوی بیعت کننده است که عمل بر طبق آن واجب می باشد، و بنا بر این مشمول قانون کلی“ أَوْفُوا بِالْعُقُودِ “است (مائده-1) . بنا بر این بیعت کننده حق فسخ را ندارد، ولی بیعت پذیر چنانچه صلاح بداند می تواند بیعت خود را بر دارد و فسخ کند، در اینصورت بیعت کننده از التزام و عهد خود آزاد می گردد (1) . (1) *2-بعضی بیعت را شبیه”انتخابات”یا نوعی از آن می دانند، در حالی که

ص: 71

1- 1) در ماجرای کربلا می خوانیم که امام حسین (ع) شب عاشورا خطبه خواند و ضمن اظهار قدردانی از یارانش بیعت خود را از آنها برداشت، تا هر جا می خواهند بروند، (ولی آنها هم چنان وفادار ماندند) و فرمود: فانطلقوا فی حل لیس علیکم منی زمام (کامل ابن اثیر جلد 4 صفحه 57) .

مساله انتخابات درست عکس آن است، یعنی ماهیت آن یک نوع ایجاد مسئولیت و وظیفه، و پست و مقام برای انتخاب شونده، و یا به تعبیر دیگر نوعی توکیل در انجام کاری است، هر چند این انتخاب وظائفی هم برای انتخاب کننده به دنبال دارد (مانند همه وکالتها) در حالی که بیعت چنین نیست.

و به تعبیر دیگر: انتخابات اعطای مقام است، و همانگونه که گفتیم شبیه توکیل می باشد، در حالی که بیعت“تعهد اطاعت”است.

گرچه ممکن است این دو در بعضی از آثار با هم شباهت پیدا کنند، ولی این شباهت هرگز به معنی وحدت مفهوم و ماهیت آنها نیست، لذا در مورد بیعت، بیعت کننده قادر بر فسخ نمی باشد در حالی که در مورد انتخابات در بسیاری از موارد انتخاب کنندگان حق فسخ دارند که دسته جمعی شخص انتخاب شونده را از مقامش عزل کنند (دقت کنید) .

*3-در مورد پیامبر ص و امامان معصوم ع که از سوی خدا نصب می شوند هیچ نیازی به بیعت نیست، یعنی اطاعت پیامبر ص و امام معصوم ع و منصوب از سوی او واجب است، خواه بر کسانی که بیعت کرده باشند یا کسانی که بیعت نکرده باشند. و به تعبیر دیگر: لازمه مقام نبوت و امامت وجوب اطاعت است، همانگونه که قرآن می گوید: أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ (نساء-59) . ولی این سؤال پیش می آید که اگر چنین است پس چرا پیامبر ص کرارا از یاران خود، یا تازه مسلمانان بیعت گرفت که دو نمونه آن در قرآن صریحا آمده است (بیعت رضوان در اینجا و بیعت با اهل مکه که در سوره ممتحنه به آن اشاره شده است) . ص: 72 در پاسخ می گوئیم بدون شک این بیعتها یک نوع تاکید بر وفاداری بوده که در مواقع خاصی انجام می گرفته، و مخصوصا برای مقابله با بحرانها و حوادث سخت از آن استفاده می شده است، تا در سایه آن روح تازه ای در کالبد افراد دمیده شود، چنان که تاثیرهای شگرف آن را در بیعت رضوان در بحثهای گذشته خواندیم. ولی در بیعتهایی که برای خلفا می گرفتند بیعت به عنوان پذیرش مقام خلافت بود، هر چند به عقیده ما خلافت پیامبر اسلام ص چیزی نبود که از طریق بیعت مردم انجام گیرد، بلکه تنها از سوی خداوند و به وسیله شخص پیامبر ص یا امام پیشین تحقق می یافت. و به همین دلیل بیعتی را که مسلمانان با علی ع یا امام حسن یا امام حسین ع کردند آن نیز جنبه تاکید بر وفاداری داشت و شبیه بیعتهای پیامبر ص بود. *4-آیا در حال حاضر نیز بیعت به عنوان یک اصل اسلامی قابل قبول است؟ یا به تعبیر دیگر آیا می توان بیعت را تعمیم داد، و مثلا فلان جمعیت یک فرد لائق و واجد شرائط شرعی را برگزینند (به عنوان فرمانده لشکر، رئیس جمعیت، و یا رئیس حکومت) و با او بیعت کنند؟ آیا اینگونه بیعتها مشمول احکام شرعی بیعت می باشد؟! از آنجا که به اصطلاح“عموم”و“اطلاقی”از قرآن و سنت در خصوص بیعت در دست نیست تعمیم این مساله مشکل به نظر می رسد، هر چند استدلال به عموم آیه“ أَوْفُوا بِالْعُقُودِ “چندان بعید نیست.

ولی با اینحال ابهامی که در مسائل مربوط به بیعت وجود دارد مانع از این است که ما به طور قطع روی” أَوْفُوا بِالْعُقُودِ “تکیه کنیم بخصوص اینکه

ص: 73

در فقه ما هیچ موردی برای بیعت در غیر پیغمبر ص و امام معصوم ع دیده نمی شود.

توجه به این نکته نیز ضروری است که مقام نیابت ولی فقیه از نظر ما مقامی است که از سوی امامان معصوم ع تعیین شده، و هیچگونه نیازی به بیعت ندارد، البته پیروی و اطاعت مردم از”ولی فقیه”، به او امکان استفاده از این مقام و به اصطلاح“بسط ید”را می دهد، ولی این بدان معنی نیست که مقام او در گرو تبعیت و پیروی مردم است و تازه مساله پیروی مردم ارتباطی با مساله بیعت ندارد، بلکه عمل به حکم الهی در مورد ولایت فقیه است (دقت کنید) .

*5-و به هر حال“بیعت”مربوط به مسائل اجرایی است، و ارتباطی با احکام ندارد یعنی، بیعت با یک نفر هرگز حق“تشریع و قانونگذاری”را به او نمی دهد، بلکه قوانین را باید از کتاب و سنت گرفت و سپس آن را به اجراء در آورد، و کسی در این گفتگو ندارد. *6-از روایات استفاده می شود که بیعت با امام و پیشوای معصوم باید برای خدا باشد، و به تعبیر دیگر از اموری است که“قصد قربت”در آن لازم است.

در حدیثی از پیغمبر گرامی اسلام ص آمده:

ثلاثه لا یکلمهم اللّٰه عز و جل یوم القیامه و لا ینظر الیهم و لا یزکیهم و لهم عذاب الیم: رجل بایع اماما لا یبایعه الا للدنیا، ان اعطاه ما یریده وفی له، و الا کف، و رجل بایع رجلا بسلعته بعد العصر مخلف باللّٰه عز و جل لقد اعطی بها کذا و کذا فصدقه و اخذها و لم یعط فیها ما قال، و رجل علی فضل ماء بالفلات یمنعه ابن السبیل:

“سه نفرند که خداوند با آنها سخن نمی گوید و آنها را پاکیزه نمی کند، و عذاب دردناک برای آنها است: کسی که با امامی بیعت کند و هدفی جز دنیا

ص: 74

نداشته باشد که اگر خواسته اش را به او بدهد به بیعتش وفا می کند، و الا خود داری خواهد کرد، و مردی که بعد از وقت عصر جنسی را می فروشد و سوگند یاد می کند که فلان مبلغ برای خرید جنس داده ام، و مشتری تصدیق می کند و می خرد، در حالی که چنین نبوده است، و کسی که آب اضافی در بیابان دارد و به ابن سبیل نمی دهد” (1) (تعبیر به عصر یا به خاطر شرافت این وقت است، و یا از این جهت که بسیاری از فروشندگان، جنس خود را به همان قیمتی که خریده اند در این موقع می فروشند) .

(1)

*7-شکستن بیعت از گناهان کبیره است، در حدیثی از امام موسی بن جعفر ع می خوانیم: ثلاثه موبقات: نکث الصفقه و ترک السنه و فراق الجماعه: “سه گناه است که انسان را هلاک می کند (و به عذاب شدید الهی می افکند) : شکستن بیعت، ترک سنت، و جدایی از جماعت” (2) . (2) ترک سنت ظاهرا اشاره به قوانینی است که پیامبر اسلام آورده و جدایی از جماعت به معنی اعراض و پشت کردن به آن است نه صرفا عدم شرکت در جماعت. 8-بیعت در سخنان علی (ع) در خطبه های نهج البلاغه کرارا روی مساله بیعت تکیه شده، و امام ع بارها روی بیعتی که مردم با او کردند تکیه می کند. از جمله در یک مورد می فرماید: “ای مردم شما بر من حقی دارید، و من بر شما حقی دارم، اما حق شما بر من این است که دلسوز و خیر خواه شما باشم، ص: 75 1- 1) “خصال”باب الثلاثه حدیث 70. 2- 2) “بحار الانوار”جلد 67 صفحه 185. و بیت المال شما را در راه خودتان مصرف کنم، شما را تعلیم دهم تا از جهل نجات یابید، و تادیب کنم تا آگاه شوید، سپس می افزاید: و اما حقی علیکم فالوفاء بالبیعه، و النصیحه فی المشهد و المغیب، و الاجابه حین ادعوکم، و الطاعه حین آمرکم: “اما حق من بر شما این است که در بیعت خویش وفادار باشید، و در آشکارا و نهان خیر خواهی کنید هر وقت شما را می خوانم اجابت نمائید، و هر گاه فرمان می دهم اطاعت کنید” (1) . (1) و در جای دیگر می فرماید: لم تکن بیعتکم ایای فلته: “بیعت شما با من بی مطالعه و ناگهانی انجام نگرفت” (تا کمترین تردیدی در اطاعت من به خود راه دهید” (2) . (2) و در خطبه ای که قبل از جنگ“جمل”و حرکت از مدینه به سوی بصره ایراد فرمود، مردم را به پایداری روی بیعتشان توجه داده، می فرماید: و بایعنی الناس غیر مستکرهین، و لا مجبرین، بل طائعین مخیرین: “مردم بدون اکراه و اجبار و از روی اطاعت و اختیار با من بیعت کردند” (3) . (3) و بالآخره در برابر معاویه که از بیعت با امام ع سر باز زد، و می خواست به نحوی خرده گیری کند فرمود: بایعنی القوم الذین بایعوا ابا بکر و عمر و عثمان علی ما بایعوهم علیه، فلم یکن للشاهد ان یختار، و لا للغائب ان یرد: “همان گروهی که با ابو بکر و عمر و عثمان بیعت کردند با من با همان شرائط و کیفیت بیعت نمودند بنا بر این نه آنکه حاضر بود اکنون اختیار فسخ دارد، و نه آنکه غائب بود اجازه ص: 76 1- 1) نهج البلاغه خطبه 34. 2- 2) نهج البلاغه خطبه 136. 3- 3) نهج البلاغه نامه شماره 1. رد کردن”! (1) . (1) از بعضی از عبارات نهج البلاغه به خوبی بر می آید که“بیعت”یک بار بیش نیست، تجدید نظر در آن راه ندارد، و اختیار فسخ در آن نخواهد بود، و هر کس از آن سر بتابد طعنه زن و عیبجو خوانده می شود، و آن کس که در باره قبول یا رد آن بیندیشد یا تردید کند منافق است! انها بیعه واحده، لا یثنی فیها النظر، و لا یستانف فیها الخیار، الخارج منها طاعن، و المروی فیها مداهن! (2) (2) . از مجموع این تعبیرات استفاده می شود که امام ع در مقابل کسانی که ایمان به امامت منصوصش از طرف پیامبر ص نداشتند و بهانه جویی می کردند به مساله بیعت که نزد آنها مسلم بود استدلال می کرد، تا یارای سر باز زدن از اطاعت امام ع نداشته باشند، و به معاویه و امثال او گوشزد می کرد همانگونه که مشروعیت برای خلافت خلفای سه گانه قائل است باید برای خلافت امام ع قائل باشد و در برابر آن تسلیم گردد (بلکه خلافت او مشروعتر است، چون بیعت وی گسترده تر و از روی رضایت و رغبت عمومی انجام شد) . بنا بر این استدلال به بیعت هیچ منافاتی با مساله نصب امام از طریق خدا و پیامبر ص و تاکیدی بودن بیعت ندارد. لذا در همین نهج البلاغه در یک مورد امام به حدیث ثقلین که از نصوص امامت است اشاره می فرماید (3) و در جایی دیگر به مساله وصیت و وراثت (4) . (3) (4) ص: 77 1- 1) نهج البلاغه نامه 6-باید توجه داشت تکیه روی بیعت خلفای پیشین از این نظر بود که معاویه از طرف آنها نصب شده بود و دم از حمایت از آنها می زد، بنا بر این منافاتی با آنچه در خطبه شقشقیه آمده است ندارد. 2- 2) نهج البلاغه نامه 7. 3- 3) نهج البلاغه خطبه 87. 4- 4) نهج البلاغه خطبه 2. (دقت کنید) . و در عبارات دیگرش به لزوم وفاداری نسبت به بیعت و دوام آن و عدم امکان فسخ و تجدید نظر و عدم نیاز به تکرار اشاره فرموده است که اینها نیز مسائلی است مورد قبول در باره بیعت. ضمنا از آنها به خوبی استفاده می شود که اگر بیعت جنبه اجبار و اکراه داشته باشد، یا به صورت غافلگیر کردن مردم انجام گیرد ارزشی ندارد، بلکه بیعتی با ارزش است که از روی اختیار و آزادی اراده و فکر و مطالعه انجام گیرد (باز هم دقت کنید) . *

ص: 78