[سوره ص (38) : آیات 4 تا 7]
اشاره
وَ عَجِبُوا أَنْ جٰاءَهُمْ مُنْذِرٌ مِنْهُمْ وَ قٰالَ اَلْکٰافِرُونَ هٰذٰا سٰاحِرٌ کَذّٰابٌ (4) أَ جَعَلَ اَلْآلِهَهَ إِلٰهاً وٰاحِداً إِنَّ هٰذٰا لَشَیْءٌ عُجٰابٌ (5) وَ اِنْطَلَقَ اَلْمَلَأُ مِنْهُمْ أَنِ اِمْشُوا وَ اِصْبِرُوا عَلیٰ آلِهَتِکُمْ إِنَّ هٰذٰا لَشَیْءٌ یُرٰادُ (6) مٰا سَمِعْنٰا بِهٰذٰا فِی اَلْمِلَّهِ اَلْآخِرَهِ إِنْ هٰذٰا إِلاَّ اِخْتِلاٰقٌ (7)
ترجمه:
4-آنها تعجب کردند که چرا پیامبر انذارکننده ای از میان آنها برخاسته، و کافران گفتند:
این ساحر دروغگویی است! 5-آیا او بجای اینهمه خدایان خدای واحدی قرار داده؟ این راستی چیز عجیبی است؟! 6-سرکردگان آنها بیرون آمدند و گفتند بروید و خدایانتان را محکم بچسبید که می خواهند ما را به سوی بدبختی بکشانند! 7-ما هرگز چنین چیزی از پدران خود نشنیده ایم، این فقط یک دروغ است
شان نزول:
در باره این آیات شان نزولی شبیه آنچه در آیات قبل بیان شد نقل کرده اند و بعید نیست شان نزول واحدی باشد که برای مجموع این آیات است.
ص: 213
ولی از آنجا که این شان نزول مطالب تازه ای دارد ما آن را از تفسیر “علی بن ابراهیم”در اینجا می آوریم، و آن این است که:
هنگامی که رسول خدا دعوتش را آشکار کرد سران قریش نزد ابو طالب آمدند و گفتند ای ابو طالب فرزند برادرت ما را سبک مغز می خواند، و به خدایان ما ناسزا می گوید، جوانان ما را فاسد نموده، و در جمعیت ما تفرقه افکنده است، اگر این کارها به خاطر کمبود مالی است ما آن قدر مال برای او جمع آوری می کنیم که ثروتمندترین مرد قریش شود، و حتی حاضریم او را به ریاست برگزینیم.
ابو طالب این پیام را به رسول اللّٰه ص عرض کرد: پیامبر ص فرمود:
لو وضعوا الشمس فی یمینی و القمر فی یساری ما اردته، و لکن کلمه یعطونی یملکون بها العرب و تدین بها العجم و یکونون ملوکا فی الجنه!:
“اگر آنها خورشید را در دست راست من و ماه را در دست چپ من بگذارند من به آن تمایل ندارم، ولی (به جای این همه وعده ها) یک جمله، با من موافقت نمایند تا در سایه آن بر عرب حکومت کنند، و غیر عرب نیز به آئین آنها درآیند، و آنها سلاطین بهشت خواهند بود”!.
ابو طالب این پیام را به آنها رسانید، آنها گفتند: حاضریم به جای یک جمله ده جمله را بپذیریم (کدام جمله منظور تو است؟) .
پیامبر ص به آنها فرمود:
تشهدون ان لا اله الا اللّٰه و انی رسول اللّٰه:
“گواهی دهید که معبودی جز اللّٰه نیست و من رسول خدا هستم”.
آنها (از این سخن سخت وحشت کردند و) گفتند: ما 360 خدا را رها کنیم تنها به سراغ یک خدا برویم؟ چه چیز عجیبی؟! (آنهم خدایی که هرگز دیده نمی شود!) .
در اینجا آیات زیر نازل شد“ وَ عَجِبُوا أَنْ جٰاءَهُمْ مُنْذِرٌ مِنْهُمْ وَ قٰالَ
ص: 214
الْکٰافِرُونَ هٰذٰا سٰاحِرٌ کَذّٰابٌ
… إِنْ هٰذٰا إِلاَّ اخْتِلاٰقٌ ” (1) .
(1)
همین معنی در تفسیر مجمع البیان با تفاوت مختصری نقل شده و در آخر آن آمده است: “پیامبر ص در حالی که اشک از چشمانش جاری بود فرمود ای عمو!اگر اینها خورشید را در دست راست من و ماه را در دست چپم قرار دهند تا دست از این سخن بردارم هرگز چنین نخواهم کرد، مگر اینکه این سخن را در جامعه نفوذ دهم، و یا در راه آن کشته شوم، هنگامی که ابو طالب این سخن را شنید عرض کرد به دنبال برنامه خود باش به خدا سوگند که من هرگز دست از یاری تو بر نخواهم داشت” (2) .
(2)
* تفسیر: آیا بجای اینهمه خدا، یک خدا را بپذیریم؟! افراد مغرور و خودخواه هم نفوذناپذیرند و هم“مطلق گرا”چیزی را جز آنچه با افکار محدود و ناقصشان درک کرده اند به رسمیت نمی شناسند، و معیار سنجش همه ارزشها را همان قرار می دهند. لذا هنگامی که پیامبر اسلام ص پرچم توحید را در مکه برافراشت و بر ضد بتهای کوچک و بزرگ که عدد آنها بالغ بر 360 بت می شد قیام کرد گاه“تعجب می کردند که چرا پیامبر انذارکننده ای از میان آنها برخاسته است”؟ (وَ عَجِبُوا أَنْ جٰاءَهُمْ مُنْذِرٌ مِنْهُمْ) . تعجب آنها از این بود که محمد ص یک نفر از خود آنها است. چرا فرشته ای از آسمان نازل نشده؟ آنها این نقطه بزرگ قوت را نقطه ضعف می پنداشتند، کسی که از میان توده مردم برخاسته بود، از نیازها و دردهای ص: 215 1- 1) تفسیر علی بن ابراهیم طبق نقل تفسیر نور الثقلین جلد 4 صفحه 442 (حدیث 7) . 2- 2) “مجمع البیان”جلد 8 صفحه 65. آنها با خبر بود، و با مشکلات و مسائل زندگی آنان آشنایی داشت، می توانست در همه چیز الگو و اسوه باشد، آنها این امتیاز بزرگ را به عنوان یک نقطه تاریک در دعوت پیامبر ص تلقی می کردند و از آن تعجب داشتند. گاه از این مرحله نیز فراتر رفتند“و کافران گفتند این ساحر دروغگویی است”! (وَ قٰالَ الْکٰافِرُونَ هٰذٰا سٰاحِرٌ کَذّٰابٌ) . بارها گفته ایم که نسبت دادن سحر به پیامبر ص به خاطر مشاهده معجزات غیر قابل انکار و نفوذ خارق العاده او در افکار بود، و نسبت دادن کذب به او به خاطر این بود که بر خلاف سنتهای خرافی و افکار منحطی که جزء مسلمات آن محیط محسوب می شد قیام کرد و بر ضد آن سخن می گفت و دعوی رسالت از سوی خدا داشت. * هنگامی که پیامبر دعوت توحیدی خود را آشکار نمود نگاه به یکدیگر می کردند و می گفتند بیائید چیزهای ناشنیده بشنوید“آیا او بجای اینهمه خدایان یک خدا قرار داده؟ این راستی چیز عجیبی است”؟! (أَ جَعَلَ الْآلِهَهَ إِلٰهاً وٰاحِداً إِنَّ هٰذٰا لَشَیْءٌ عُجٰابٌ) (1) .
(1)
آری گاه غرور و خودخواهی و مطلق نگری و فساد محیط آن چنان بینش و قضاوت انسان را تغییر می دهد که از واقعیتهای روشن تعجب می کند در حالی که به خرافات و پندارهای واهی سخت پای بند است.
واژه“عجاب”مانند“طوال” (بر وزن تراب) معنی مبالغه را می رساند، و به امور بسیار عجیب گفته می شود.
این سبک مغزان فکر می کردند هر قدر تعداد معبودهای آنها بیشتر شود
ص: 216
1- 1) منظور از“جعل”در اینجا قرار دادن تکوینی نیست بلکه قرار دادن بر حسب اعتقاد است.
قدرت و اعتبار نفوذ آنها بیشتر خواهد بود، و به همین دلیل خدای یکتا چیز کمی به نظر آنها می رسید، در حالی که می دانیم اشیاء متعدد از نظر فلسفی همیشه محدودند، و وجود نامحدود یکی بیشتر نیست، به همین دلیل تمام مطالعات در خداشناسی به خط“توحید”منتهی می شود.
* “سرکردگان آنها هنگامی که از مراجعه به ابو طالب و میانجیگری او مایوس و ناامید شدند از نزد او بیرون آمدند، و گفتند: بروید و خدایانتان را محکم بچسبید، و ایستادگی و استقامت به خرج دهید که هدف محمد ص این است که جامعه ما را به فساد و تباهی کشد و نعمتهای خدا را به خاطر پشت کردن به بتها از ما قطع کند و خود بر ما ریاست نماید”! (وَ انْطَلَقَ الْمَلَأُ مِنْهُمْ أَنِ امْشُوا وَ اصْبِرُوا عَلیٰ آلِهَتِکُمْ إِنَّ هٰذٰا لَشَیْءٌ یُرٰادُ) . “انطلق”از ماده“انطلاق”به معنی بیرون رفتن با سرعت و توام با رها ساختن کار قبلی است، و در اینجا اشاره به رها ساختن مجلس ابو طالب با قهر و خشم است. “ملا”اشاره به اشراف و سرشناسان قریش است که به سراغ ابو طالب آمدند که بعد از بیرون آمدن از آن مجلس به یکدیگر و یا به پیروان خود می گفتند دست از بتها برندارید و معبودهایتان را محکم بچسبید. جمله“ لَشَیْءٌ یُرٰادُ “مفهومش این است که”این مساله چیزی است خواسته شده”و چون جمله سربسته ای است مفسران تفسیرهای بسیاری برای آن ذکر کرده اند، از جمله: بعضی گفته اند: اشاره به دعوت پیامبر گرامی اسلام است و منظور این است که این دعوت توطئه ای است که هدفش مائیم، ظاهری دارد دعوت به سوی اللّٰه و باطنی که حکومت کردن بر ما و سیادت و ریاست بر عرب است، و اینها همه بهانه ای ص: 217 است برای این مطلب، شما مردم بروید و محکم بر آئین خود بایستید، و تحلیل در باره این توطئه را به ما سران قوم واگذارید!. این چیزی است که سردمداران باطل همیشه برای خاموش کردن صدای رهروان راه حق مطرح می کردند، آن را توطئه می نامیدند، توطئه ای که باید سیاستمداران آن را به دقت تحلیل کرده، و برای مبارزه با آن برنامه تنظیم کنند، و اما توده مردم باید بی اعتنا از کنار آن بگذرند، و به آنچه در دست دارند سخت بچسبند! نظیر این سخن در داستان نوح نیز آمده است که اشراف و سرجنبانها به توده مردم گفتند: مٰا هٰذٰا إِلاّٰ بَشَرٌ مِثْلُکُمْ یُرِیدُ أَنْ یَتَفَضَّلَ عَلَیْکُمْ: “این مرد فقط انسانی مثل شما است که می خواهد بر شما تقدم جوید” (مؤمنون-24) . بعضی دیگر در تفسیر این جمله گفته اند: منظور این است شما بت پرستان محکم در مورد خدایانتان استقامت کنید، این همان چیزی است که از شما خواسته شده است. بعضی نیز گفته اند: منظور این است محمد ص هدفش مائیم، او می خواهد جامعه ما را به فساد بکشد و ما به خدایانمان پشت کنیم، در نتیجه نعمت ها از ما قطع شود، و عذاب بر ما نازل گردد! بعضی نیز احتمال داده اند: منظور این است که محمد ص از کار خود دست بردار نیست، تصمیمی است گرفته شده، و اراده ای است تخلف ناپذیر، بنا بر این مذاکره کردن با او بیهوده است، بروید و عقائدتان را محکم نگهدارید. و بالآخره احتمال داده شده که منظور آنها این بوده که این مصیبتی است برای ما پیش آمده، و به هر حال باید بسازیم و بسوزیم و آئین خود را محکم نگهداریم. البته با توجه به کلی بودن مفهوم این جمله غالب این تفسیرها ممکن است در آن جمع باشد هر چند معنی اول از همه مناسبتر به نظر می رسد. ص: 218 به هر حال سران بت پرستان می خواستند با این سخن، روحیه متزلزل پیروان خود را تقویت کنند، و از سقوط هر چه بیشتر اعتقاداتشان جلوگیری بعمل آورند اما چه تلاش بیهوده ای؟!. * سپس برای اغفال مردم و یا قانع ساختن خویش گفتند: “ما هرگز چنین چیزی را از پدران خود نشنیده ایم، این فقط یک دروغ و کذب است”! (مٰا سَمِعْنٰا بِهٰذٰا فِی الْمِلَّهِ الْآخِرَهِ إِنْ هٰذٰا إِلاَّ اخْتِلاٰقٌ) .
اگر ادعای توحید و نفی بتها واقعیتی داشت باید پدران ما با آن عظمت و شخصیت!آن را درک کرده باشند، و ما از آنها شنیده باشیم، اما این یک گفتار دروغین و بی سابقه است! تعبیر به“ اَلْمِلَّهِ الْآخِرَهِ “ممکن است اشاره به جمعیت پدرانشان باشد که نسبت به آنها آخرین ملت بودند چنان که در بالا گفتیم، و ممکن است اشاره به”اهل کتاب”مخصوصا“نصاری”باشد که آخرین دین و ملت قبل از ظهور پیامبر اسلام ص محسوب می شدند، یعنی در کتب نصارا نیز از سخنان محمد ص اثری نیست، چرا که آنها قائل به“تثلیث” (خدایان سه گانه) هستند، توحید محمد ص مطلب نوظهوری است! ولی چنان که لحن قرآن در آیات مختلف دیگر نشان می دهد عرب جاهلی تکیه بر کتب یهود و نصاری نداشت، تمام تکیه گاهش سنت و آئین نیاکان و پدران بود، و همین شاهد خوبی برای تفسیر اول است.
“اختلاق”از ماده“خلق”در اصل به معنی ابداء چیزی بدون سابقه است، سپس این کلمه به“دروغ”نیز اطلاق شده، چرا که دروغگو در بسیاری از مواقع مطالب بی سابقه ای را مطرح می کند، بنا بر این منظور از“اختلاق” در آیه مورد بحث این است که ادعای توحید ادعای نوظهور و بی سابقه ای است
ص: 219
که محمد ص آن را مطرح کرده و در میان ما و پیشینیانمان کاملا ناشناخته بوده است، و این خود دلیل بر بطلان آن است! * نکته: وحشت از نوآوری! ترس از مسائل تازه و نوظهور در طول تاریخ یکی از علل اصرار اقوام گمراه بر انحرافات خود و عدم تسلیم در برابر دعوت پیامبران الهی بوده است، آنها از هر چیز تازه ای وحشت داشتند، و به همین جهت به آئین انبیا با بدبینی فوق العاده می نگریستند، هنوز آثار این تفکر جاهلی در اقوام زیادی وجود دارد، در حالی که نه دعوت پیامبران به سوی توحید مطلب تازه ای بود، و نه اگر چیز تازه ای باشد دلیل بر بطلان آن می شود، باید تابع منطق بود، و تسلیم حق، هر جا که باشد و از هر که باشد. عجب اینکه وحشت از نوآوری گاه مع الاسف دامن بعضی از دانشمندان را نیز می گیرد و در برابر نظرات علمی تازه علم مخالفت برمی دارند، و“ إِنْ هٰذٰا إِلاَّ اخْتِلاٰقٌ “می گویند! مخصوصا در تاریخ ارباب کلیسا این مساله بسیار دیده می شود که آنها در مقابل اکتشافات علمی علمای علوم طبیعی به پا می خاستند، و امثال”گالیله” را به خاطر کشف حرکت زمین به دور خورشید و به دور خود، آماج سخت ترین حملات قرار می دادند، و می گفتند: این سخنان بدعت است و دروغ بی سابقه! عجب اینکه بعضی از بزرگان هنگامی که به ابتکارات علمی تازه دست می یافتند از ترس اینکه مبادا به خاطر نوآوری مورد هجوم حملات کسانی که به خاطر حجاب معاصرت آنها را بباد انتقاد می گرفتند در امان باشند، دست و پا می کردند تا چند نفری را از قدما و پیشینیان هماهنگ با نظرات تازه خود را ص: 220 پیدا کنند!و از این راه نظر خود را یک عقیده کهنه و قدیمی نشان دهند، تا در امان بمانند، و این بسیار دردناک است! نمونه این سخن را در مورد نظریه معروف“حرکت جوهری”صدر المتالهین شیرازی در اسفار می توان مشاهده کرد. به هر حال این طرز برخورد با مسائل تازه و ابتکارات جدید ضایعات بزرگی برای جوامع انسانی و برای جهان علم و دانش داشته و دارد، و باید علاقمندان دلسوز برای اصلاح آن بکوشند، و این رسوبات جاهلی را از افکار بزدایند. اما این سخن به آن معنی نیست که هر مطلب تازه ای را به خاطر تازه بودنش مورد استقبال قرار دهیم، هر چند بی پایه و بی اساس باشد، که“تازه زدگی” مانند“عشق به کهنه ها”خود بلای بزرگی است. اعتدال اسلامی ایجاب می کند که نه آن“افراط”در کار باشد و نه این “تفریط”. *
ص: 221