[سوره ص (38) : آیات 1 تا 3]

اشاره

بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِlt;br/gt;ص وَ اَلْقُرْآنِ ذِی اَلذِّکْرِ (1) بَلِ اَلَّذِینَ کَفَرُوا فِی عِزَّهٍ وَ شِقٰاقٍ (2) کَمْ أَهْلَکْنٰا مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ قَرْنٍ فَنٰادَوْا وَ لاٰتَ حِینَ مَنٰاصٍ (3)

ترجمه:

بنام خداوند بخشنده بخشایشگر 1-ص، سوگند به قرآنی که متضمن ذکر است (که این کتاب اعجاز الهی است) .

2-ولی کافران گرفتار غرور و اختلافند.

3-چه بسیار اقوامی را که پیش از آنها هلاک کردیم و به هنگام نزول عذاب فریاد می زدند، ولی وقت نجات گذشته بود

شان نزول:

در کتب تفسیر و حدیث شان نزولهای مشابهی برای آیات آغاز این سوره وارد شده است که به یکی از آنها که مشروحتر و جامعتر است در اینجا اشاره می کنیم و آن حدیثی است که مرحوم کلینی از امام باقر ع نقل می کند:

“ابو جهل و جماعتی از قریش نزد ابو طالب عموی پیامبر ص آمدند و گفتند: فرزند برادرت ما را آزار داده، و خدایان ما را نیز ناراحت ساخته

ص: 206

است!او را بخوان و به او دستور ده دست از خدایان ما بردارد تا ما هم ناسزا به خدای او نگوئیم! ابو طالب کسی را خدمت پیامبر ص فرستاد، هنگامی که پیامبر ص وارد خانه شد و به اطراف اطاق نگاه کرد دید کسی جز مشرکان در کنار ابو طالب نیست، گفت:

السلام علی من اتبع الهدی “سلام بر کسانی که پیرو هدایتند”! سپس نشست، ابو طالب سخنان آنها را برای پیامبر ص شرح داد.

پیامبر ص در جواب فرمود:

او هل لهم فی کلمه خیر لهم یسودون بها العرب و یطاون اعناقهم: “آیا آنها حاضرند جمله ای را با من موافقت کنند و در سایه آن بر تمام عرب پیشی گیرند و حکومت کنند”؟! ابو جهل (که از این سخن به وجد آمده بود و انتظار داشت کلید حکومت بر عرب را از دست پیامبر بگیرد) گفت: بله موافقیم، منظورت کدام جمله است؟ پیغمبر ص فرمود:

تقولون لا اله الا اللّٰه!: “بگوئید معبودی جز اللّٰه نیست”! (و این بتها را که مایه بدبختی و ننگ و عقب افتادگی شماست دور بریزید) .

هنگامی که حضار این جمله را شنیدند آن چنان وحشت کردند که انگشتها در گوش گذاردند و با سرعت خارج شدند، و می گفتند، چنین چیزی را تا کنون نشنیده ایم، این یک دروغ است.

اینجا بود که آیات آغاز سوره”ص“نازل شد (1) .

(1)

* ص: 207 1- 1) “اصول کافی” (طبق نقل نور الثقلین جلد 4 صفحه 441) . تفسیر: وقت نجات شما گذشته است باز در نخستین آیه این سوره به یکی از حروف مقطعه (ص) برخورد می کنیم و همان گفتگوهای پیشین در تفسیر این حروف مقطعه مطرح می شود که آیا اینها اشاره به عظمت قرآن مجید است که از مواد ساده ای همچون حروف الفبا تشکیل شده، با محتوایی که جهان انسانیت را دگرگون می سازد؟ و این قدرت نمایی عجیب خدا است که از آن مواد ساده چنین ترکیب شگرفی به وجود آورده. یا اشاره به اسرار و رموزی است که میان خداوند و پیامبرش بوده و پیامی است از آشنا به سوی آشنا. و یا تفسیرهای دیگر. جمعی از مفسران در اینجا مخصوصا روی علامت اختصاری بودن”ص“ نسبت به”اسماء اللّٰه“یا غیر آن تکیه کرده اند، چرا که بسیاری از اسماء اللّٰه با”ص“ شروع می شود مانند”صادق“و”صمد“و”صانع“و یا اشاره به جمله”صدق اللّٰه“ است که در یک حرف خلاصه شده است. شرح بیشتر پیرامون تفسیر مقطعه را در آغاز سوره های بقره، آل عمران و اعراف (در جلد اول و دوم و ششم) مطالعه فرمائید. سپس می فرماید: “سوگند به قرآنی که دارای ذکر است که تو بر حقی و این کتاب اعجاز الهی است” (وَ الْقُرْآنِ ذِی الذِّکْرِ) (1) . (1) قرآن هم خودش ذکر است و هم دارای ذکر”ذکر“به معنی یادآوری و زدودن زنگار غفلت از صفحه دل، یاد خدا، یاد نعمتهای او، یاد دادگاه بزرگ ص: 208 1- 1) جمله” وَ الْقُرْآنِ ذِی الذِّکْرِ “جمله قسمیه است که جواب آن محذوف است، و تقدیر آن را چنین ذکر کرده اند: “و القرآن ذی الذکر انک صادق و ان هذا الکلام معجز. رستاخیز، و یاد هدف خلقت انسان. آری عامل مهم بدبختی انسانها فراموشی و غفلت است، و قرآن مجید آن را زائل می کند. قرآن در باره منافقان می گوید: نَسُوا اللّٰهَ فَنَسِیَهُمْ: “آنها خدا را فراموش کردند و خدا نیز آنها را فراموش نمود” (و رحمتش را از آنها قطع کرد) (توبه-67) . و در همین سوره (ص) آیه 26 در باره گمراهان می خوانیم: إِنَّ الَّذِینَ یَضِلُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ لَهُمْ عَذٰابٌ شَدِیدٌ بِمٰا نَسُوا یَوْمَ الْحِسٰابِ: “کسانی که از راه خداوند گمراه می شوند عذاب شدیدی به خاطر فراموش کردن روز حساب دارند”. آری بلای بزرگ گمراهان و گنهکاران همان فراموشی است، تا آنجا که حتی خویشتن و ارزشهای وجودی خویش را فراموش می کنند، چنان که قرآن می گوید: وَ لاٰ تَکُونُوا کَالَّذِینَ نَسُوا اللّٰهَ فَأَنْسٰاهُمْ أَنْفُسَهُمْ أُولٰئِکَ هُمُ الْفٰاسِقُونَ: “مانند کسانی نباشید که خدا را فراموش کردند، خداوند خودشان نیز از یادشان برد، آنها فاسقانند”! (حشر-19) . و قرآن وسیله ای برای شکافتن این پرده های نسیان، و نوری برای برطرف ساختن ظلمات غفلت و فراموشکاری است، آیاتش انسان را به یاد خدا و معاد می اندازد و جمله هایش انسان را به ارزشهای وجودی خویش آشنا می سازد. * در آیه بعد می گوید: اگر می بینی آنها در برابر این آیات روشنگر و قرآن بیدارکننده تسلیم نمی شوند نه به خاطر این است که پرده ای بر این کلام حق افتاده”بلکه کافران گرفتار تکبر و غروری هستند که آنها را از قبول حق باز داشته، و عداوت و عصیانی که آنها را از پذیرش دعوت تو مانع می شود” (بَلِ الَّذِینَ

ص: 209

کَفَرُوا فِی عِزَّهٍ وَ شِقٰاقٍ

) .

“عزه”به گفته“راغب”در“مفردات”حالتی است که مانع مغلوب شدن انسان می گردد (حالت شکست ناپذیری) و در اصل از“عزاز”به معنی سر زمین صلب و محکم و نفوذناپذیر گرفته شده است… و آن بر دو گونه است گاه “عزت ممدوح”و شایسته است، چنان که ذات پاک خدا را به“عزیز”توصیف می کنیم، و گاه“عزت مذموم”و آن نفوذناپذیری در مقابل حق و تکبر از پذیرش واقعیات می باشد، و این عزت در حقیقت ذلت است! “شقاق”از ماده“شق”در اصل به معنی شکاف است، سپس به معنی اختلاف نیز به کار رفته، زیرا اختلاف سبب می شود که هر گروهی در شقی قرار گیرد.

قرآن در اینجا مساله نفوذناپذیری و کبر و غرور و پیمودن راه جدایی و شکاف و تفرقه را عامل بدبختی کفار شمرده، آری اینها صفات زشت و شومی است که روی چشم و گوش انسان پرده می افکند، و حس تشخیص را از انسان می گیرد، و چه دردناک است که چشم باز باشد و گوش باز اما آدمی کور باشد و کر؟ در آیه 206 سوره“بقره”می خوانیم: وَ إِذٰا قِیلَ لَهُ اتَّقِ اللّٰهَ أَخَذَتْهُ الْعِزَّهُ بِالْإِثْمِ فَحَسْبُهُ جَهَنَّمُ وَ لَبِئْسَ الْمِهٰادُ: “هنگامی که به او (منافق) گفته می شود از خدا بترس لجاجت و تعصب و غرور او را می گیرد و به گناه می کشاند، آتش دوزخ برای او کافی است و چه جایگاه بدی”؟ * سپس برای بیدار ساختن این مغروران غافل دست آنها را گرفته، به گذشته تاریخ بشر می برد، و سرنوشت اقوام مغرور و متکبر و لجوج را به آنها نشان می دهد، شاید عبرت گیرند، می گوید: “چه بسیار اقوامی که قبل از آنها بودند و ما آنها را (به خاطر تکذیب پیامبران و انکار آیات الهی و ظلم و گناه) هلاک کردیم” (کَمْ أَهْلَکْنٰا مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ قَرْنٍ) . ص: 210 “و به هنگام نزول عذاب فریاد استغاثه آنها بلند شد، اما چه سود که دیر شده بود، و زمان نجات سپری شده بود” (فَنٰادَوْا وَ لاٰتَ حِینَ مَنٰاصٍ) . آن روز که پیامبران الهی و اولیای حق آنها را اندرز دادند و از عاقبت شوم اعمالشان بر حذر داشتند نه تنها گوش شنوا نداشتند بلکه به استهزاء و سخریه و آزار مؤمنان و حتی قتل آنها پرداختند، و فرصتها از دست رفت و پلهای پشت سر ویران گشت، و در حالی عذاب استیصال برای نابودی آنها نازل شد که درهای توبه و بازگشت همه بسته شده بود و فریادهای استغاثه آنها به جایی نرسید! واژه لات برای نفی است و در اصل“لاء نافیه”بوده، و“تاء تانیث”برای تاکید بر آن افزوده شده است (1) . (1) “مناص”از ماده“نوص”به معنی پناهگاه و فریادرس است، می گویند عرب هنگامی که حادثه سخت و وحشتناکی رخ می داده مخصوصا در جنگها این کلمه را تکرار می کرد و می گفت“مناص، مناص”یعنی پناهگاه کجا است، پناهگاه کجاست؟ و چون این مفهوم با فرار مقارن است گاهی به معنی محل فرار نیز آمده است (2) . (2) به هر حال این غافلان مغرور تا فرصت در دست داشتند که به آغوش پر مهر لطف خدا پناه برند از آن استفاده نکردند، و به هنگامی که فرصتها از دست رفت ص: 211 1- 1) بعضی نیز“تا”را“زائده”و برای مبالغه دانسته اند (مانند علامه) همانگونه که بعضی“لا”را در اینجا“نافیه للجنس”دانسته اند، و بعضی“مشبه به لیس”و به هر حال بعد از اضافه“تا”به آن احکام ویژه ای پیدا می کند از جمله اینکه حتما در مورد زمان به کار می رود، دیگر اینکه دائما اسم یا خبر آن محذوف است، و تنها یکی از این دو در کلام ذکر می شود، بنا بر این جمله“ وَ لاٰتَ حِینَ مَنٰاصٍ “در تقدیر”و لات الحین حین مناص”بوده است. 2- 2) مفردات راغب تفسیر فخر رازی، تفسیر روح المعانی و کتاب مجمع البحرین ماده“نوص”. و عذاب استیصال نازل شد این فریادهای استغاثه و تلاش برای پیدا کردن راه فرار و پناهگاه به جایی نمی رسد. این سنت پروردگار در همه اقوام پیشین بوده، و در آینده نیز ادامه خواهد داشت، چرا که برای سنت او تغییر و تبدیلی نیست. افسوس که بسیاری از مردم حاضر نیستند از تجارب دیگران استفاده کنند باید خودشان بار دیگر تجربه های تلخ را بیازمایند، تجربه هایی که گاه در طول عمر انسان تنها یک بار رخ می دهد، و نوبت به بار دوم نمی رسد، و باصطلاح اول و آخر آن یکی است. *

ص: 212