[سوره سبإ (34) : آیات 12 تا 14]
اشاره
وَ لِسُلَیْمٰانَ اَلرِّیحَ غُدُوُّهٰا شَهْرٌ وَ رَوٰاحُهٰا شَهْرٌ وَ أَسَلْنٰا لَهُ عَیْنَ اَلْقِطْرِ وَ مِنَ اَلْجِنِّ مَنْ یَعْمَلُ بَیْنَ یَدَیْهِ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَ مَنْ یَزِغْ مِنْهُمْ عَنْ أَمْرِنٰا نُذِقْهُ مِنْ عَذٰابِ اَلسَّعِیرِ (12) یَعْمَلُونَ لَهُ مٰا یَشٰاءُ مِنْ مَحٰارِیبَ وَ تَمٰاثِیلَ وَ جِفٰانٍ کَالْجَوٰابِ وَ قُدُورٍ رٰاسِیٰاتٍ اِعْمَلُوا آلَ دٰاوُدَ شُکْراً وَ قَلِیلٌ مِنْ عِبٰادِیَ اَلشَّکُورُ (13) فَلَمّٰا قَضَیْنٰا عَلَیْهِ اَلْمَوْتَ مٰا دَلَّهُمْ عَلیٰ مَوْتِهِ إِلاّٰ دَابَّهُ اَلْأَرْضِ تَأْکُلُ مِنْسَأَتَهُ فَلَمّٰا خَرَّ تَبَیَّنَتِ اَلْجِنُّ أَنْ لَوْ کٰانُوا یَعْلَمُونَ اَلْغَیْبَ مٰا لَبِثُوا فِی اَلْعَذٰابِ اَلْمُهِینِ (14)
ترجمه:
12-و برای سلیمان باد را مسخر ساختیم که صبحگاهان مسیر یک ماه را می پیمود، و عصرگاهان مسیر یک ماه را، و چشمه مس (مذاب) را برای او روان ساختیم، و گروهی از جن پیش روی او به اذن پروردگار کار می کردند، و هر کدام از آنها از فرمان ما سرپیچی می کرد او را از عذاب آتش سوزان می چشاندیم! 13-آنها هر چه سلیمان می خواست برایش درست می کردند، معبدها، تمثالها، ظروف
ص: 33
بزرگ غذا همانند حوضها!و دیگهای ثابت (که از بزرگی قابل حمل و نقل نبود، و به آنها گفتیم:) ای آل داود شکر (اینهمه نعمت را) بجا آورید، اما عده کمی از بندگان من شکرگزارند! 14- (با اینهمه جلال و شکوه سلیمان) هنگامی که مرگ را بر او مقرر داشتیم کسی آنها را از مرگ وی آگاه نساخت، مگر جنبنده زمین (موریانه) که عصای او را می خورد (تا شکست و پیکر سلیمان فرو افتاد) هنگامی که بر زمین افتاد جنیان فهمیدند که اگر از غیب آگاه بودند در عذاب خوار کننده باقی نمی ماندند.
تفسیر:
حشمت سلیمان و مرگ عبرت انگیز او
به دنبال بحث از مواهبی که خدا به داود داده بود سخن را به فرزندش سلیمان می کشاند، و در حالی که در مورد داود از دو موهبت، سخن به میان آمد، در مورد فرزندش سلیمان از سه موهبت بزرگ بحث می کند، می فرماید: “ما باد را مسخر سلیمان قرار دادیم که صبحگاهان مسیر یک ماه را می پیمود و عصرگاهان مسیر یک ماه”! (وَ لِسُلَیْمٰانَ الرِّیحَ غُدُوُّهٰا شَهْرٌ وَ رَوٰاحُهٰا شَهْرٌ) (1) .
(1)
جالب اینکه برای پدر جسم خشن و فوق العاده محکمی یعنی آهن را مسخر می کند و برای فرزند موجود بسیار لطیف، ولی هر دو کار سازنده و اعجاز آمیزند و مفید، جسم سخت را برای داود نرم می کند، و امواج لطیف باد را برای سلیمان فعال و محکم! لطافت باد هرگز مانع از آن نیست که اعمال مهمی را انجام دهد، بادها
ص: 34
1- 1) “لسلیمان”جار و مجرور متعلق به فعل مقدری است، یعنی“سخرنا”که به قرینه آیات قبل مفهوم می شود، و در آیه 36 سوره ص به آن تصریح شده است، آنجا که می گوید فَسَخَّرْنٰا لَهُ الرِّیحَ -بعضی از مفسران معتقدند“لام”در“لسلیمان”برای اختصاص است، اشاره به اینکه این معجزه مخصوص این پیامبر بود و هیچ پیامبر دیگری با او در این امر شرکت نداشت.
هستند که کشتیها عظیم را بر سطح اقیانوسها به حرکت در می آورند، سنگهای سنگین آسیا را می چرخانند، و بالن ها را بر فراز آسمان به شکل هواپیما به حرکت در می آورند.
آری خداوند این جسم لطیف را با این قدرت خیره کننده در اختیار سلیمان قرار داد.
در اینکه باد چگونه دستگاه سلیمان (کرسی یا فرش او را) به حرکت در می آورد، بر ما روشن نیست، همین قدر می دانیم هیچ چیز در برابر قدرت خدا مشکل و پیچیده نمی باشد، جایی که انسان بتواند با قدرت ناچیزش بالن ها (محفظه هایی که گازهای سبک در آن می کردند و به آسمان پرواز می کرد و گاه انسانهایی را نیز با خود می برد) و امروز هواپیماهای عظیم غول پیکر را با صدها مسافر و وسائل زیاد در اوج آسمانها به حرکت در می آورد، چگونه حرکت دادن بساط سلیمان به وسیله باد برای خداوند مشکل است؟ چه عاملی سلیمان و دستگاه او را از سقوط و یا فشار هوا و مشکلات دیگر ناشی از حرکت آسمانی حفظ می کرد؟!این نیز از مسائلی است که جزئیاتش برای ما روشن نیست، ولی می دانیم اینگونه خارق عادتها در تاریخ انبیاء فراوان بوده است، هر چند متاسفانه افراد نادان یا دشمنان دانا آنها را آمیخته با خرافاتی کرده اند که چهره اصلی این مسائل را دگرگون و بدنما ساخته، و ما در این زمینه به همان مقدار که قرآن اشاره کرده قناعت می کنیم (1) .
(1)
“غدو” (بر وزن علو) به معنی طرف صبح است، در مقابل“رواح” که طرف غروب را می گویند، که حیوانات برای استراحت به جایگاه خود باز می گردند، ولی از قرائن بر می آید که در آیه مورد بحث“غدو”بمعنی
ص: 35
1- 1) در این باره در جلد 13 صفحه 472 به بعد (ذیل آیه 81 سوره انبیاء) نیز بحث کرده ایم.
نیم اول روز است، و“رواح”نیم دوم، و مفهوم آیه این است که سلیمان از صبح تا به ظهر با این مرکب را هوار به اندازه یک ماه مسافران آن زمان راه می رفت و نیم دوم روز نیز به همین مقدار راه می پیمود.
سپس به دومین موهبت الهی نسبت به سلیمان اشاره کرده می گوید: “و برای او چشمه مس (مذاب) را روان ساختیم”! (وَ أَسَلْنٰا لَهُ عَیْنَ الْقِطْرِ) .
“اسلنا”از ماده“سیلان”به معنی جاری ساختن است، و“قطر”به معنی مس می باشد و منظور این است که ما این فلز را برای او ذوب کردیم و همچون چشمه آب روان گردید! بعضی“قطر”را به معنی انواع مختلف فلزات یا به معنی“روی”دانسته اند و به این ترتیب برای پدر آهن نرم شد و برای پسر فلزات ذوب گردید (ولی معروف همان معنی اول است) .
چگونه چشمه ای از مس مذاب یا فلزات دیگر در اختیار سلیمان قرار گرفت؟ آیا خداوند طریقه ذوب کردن این فلزات را در مقیاس بسیار وسیع و گسترده از طریق اعجاز و الهام به این پیامبر آموخت؟ و یا چشمه ای از این فلز مایع شبیه همان چشمه هایی که به هنگام فعالیت کوه های آتشفشانی از دامنه آنها سرازیر می شود به صورت اعجاز آمیز در اختیار او قرار گرفت؟ و یا به نحوی دیگر؟ دقیقا بر ما روشن نیست، همین اندازه می دانیم این نیز از الطاف الهی در باره این پیامبر بزرگ بود.
و بالآخره به بیان سومین موهبت پروردگار نسبت به سلیمان یعنی تسخیر گروه عظیمی از جن پرداخته چنین می گوید: “و گروهی از جن پیش روی او به اذن پروردگار برایش کار می کردند”. (وَ مِنَ الْجِنِّ مَنْ یَعْمَلُ بَیْنَ یَدَیْهِ بِإِذْنِ رَبِّهِ) .
“و هر گاه کسی از آنها از فرمان ما سرپیچی می کرد او را با آتش سوزان
ص: 36
مجازات می کردیم” (وَ مَنْ یَزِغْ مِنْهُمْ عَنْ أَمْرِنٰا نُذِقْهُ مِنْ عَذٰابِ السَّعِیرِ) .
“جن”چنان که از نامش نیز پیداست موجودی است مستور از حس، دارای عقل و قدرت و چنان که از آیات قرآن استفاده می شود مکلف به تکالیف الهی است.
در باره“جن”افسانه ها و داستانهای خرافی بسیار ساخته اند، ولی اگر این خرافات را حذف کنیم اصل وجود آن و صفات ویژه ای که در قرآن برای جن آمده است مطلبی است که هرگز با علم و عقل مخالف نیست، و ما شرح بیشتر این موضوع را در تفسیر“سوره جن”به خواست خدا خواهیم داد.
به هر حال از تعبیر آیه فوق استفاده می شود که تسخیر این نیروی عظیم نیز به فرمان پروردگار بوده، و هر گاه از انجام وظائفشان سر باز می زدند مجازات می شدند.
جمعی از مفسران گفته اند منظور از عَذٰابِ السَّعِیرِ در اینجا مجازات روز قیامت است، در حالی که ظاهر آیه نظر به مجازات متخلفین در دنیا داشته، از آیات“سوره ص”نیز به خوبی استفاده می شود که خداوند گروهی از شیاطین را در اختیار او قرار داده بود که برای او کارهای عمرانی مهمی انجام می دادند، و هر گاه تخلف می کردند آنها را به زنجیر می افکند“ وَ الشَّیٰاطِینَ کُلَّ بَنّٰاءٍ وَ غَوّٰاصٍ وَ آخَرِینَ مُقَرَّنِینَ فِی الْأَصْفٰادِ ” (ص آیات 37 و 38) قابل توجه اینکه برای اداره یک حکومت وسیع و کشور پهناوری همچون کشور سلیمان عوامل زیادی لازم است، ولی از همه مهمتر سه عامل است که در آیه فوق اشاره به آنها شده:
نخست یک وسیله نقلیه سریع و مستمر و فراگیر است که رئیس حکومت بتواند با آن از تمام جوانب کشورش آگاه گردد.
دوم مواد اولیه ای که برای تهیه ابزار لازم برای زندگی مردم و صنایع
ص: 37
مختلف، مورد استفاده قرار گیرد.
و سر انجام نیروی فعال کار که بتواند از آن مواد بهره گیری کافی کند، و کیفیت لازم را به آنها بدهد، و نیازهای مختلف کشور را از این نظر بر طرف سازد.
و می بینیم خداوند این هر سه موضوع را در اختیار سلیمان قرار داده بود، و او نیز به نحو احسن برای رفاه مردم و عمران و آبادانی و امنیت از آنها بهره می گرفت.
این موضوع اختصاص به عصر سلیمان و حکومت او ندارد و توجه به آن امروز و فردا و اینجا و همه جا برای اداره صحیح کشورها ضرورت دارد. *در آیه بعد به بخشی از کارهای مهم تولیدی گروه جن که به فرمان سلیمان انجام می دادند اشاره کرده، چنین می گوید: “سلیمان هر چه می خواست از معبدها، و تمثالها، و ظرفهای بزرگ غذا که همچون حوض های بزرگ بود، و دیگهای عظیم ثابت برای او تهیه می کردند” (یَعْمَلُونَ لَهُ مٰا یَشٰاءُ مِنْ مَحٰارِیبَ وَ تَمٰاثِیلَ وَ جِفٰانٍ کَالْجَوٰابِ وَ قُدُورٍ رٰاسِیٰاتٍ) . که بخشی از آنها مربوط به مسائل معنوی و عبادی بود، و بخشی با نیازهای جسمانی انسانها، و جمعیت عظیم لشکریان و کارگزارانش تناسب داشت. “محاریب”جمع“محراب”در لغت به معنی“عبادتگاه”یا“قصرها و ساختمانهای بزرگی”است که به منظور معبد ساخته می شود. گاهی نیز به قسمت صدر مجلس، یا صدر مسجد و معبد، نیز اطلاق می شود آنچه امروز به آن محراب می گویند که همان محل امام جماعت است در حقیقت تعبیر و معنی تازه ای است که از ریشه اصلی گرفته شده است. به هر حال از آنجا که این واژه از ماده“حرب”به معنی جنگ است علت ص: 38 نامگذاری معابد را به“محراب”این دانسته اند که محل محاربه و جنگ با شیطان و هوای نفس است (1) . (1) و یا از“حرب”به معنی لباس است که در میدان جنگ از تن دشمن گرفته می شود، چرا که انسان در معبد باید پوشش افکار دنیوی و پراکندگی خاطر را از خود بر گیرد (2) . (2) به هر حال این کارکنان فعال و چابک سلیمان معابد بزرگ و باشکوهی که درخور حکومت الهی و مذهبی او بود برای او ترتیب می دادند، تا مردم بتوانند به راحتی به وظائف عبادی خود قیام کنند. “تماثیل”جمع“تمثال”هم به معنی نقش و عکس آمده، و هم مجسمه، در اینکه این مجسمه ها یا نقش ها صورتهای چه موجوداتی بودند، و به چه منظور سلیمان دستور تهیه آنها را می داد تفسیرهای مختلفی شده است: ممکن است اینها جنبه تزیینی داشته، همانگونه که در بناهای مهم قدیم بلکه جدید ما نیز دیده می شود. و یا برای افزودن ابهت به تشکیلات او بوده است، چرا که نقش پاره ای از حیوانات چون شیر در افکار بسیاری از مردم ابهت آفرین است. آیا مجسمه سازی موجودات ذی روح در شریعت سلیمان ع مجاز بوده، هر چند در اسلام ممنوع است؟ یا اینکه مجسمه هایی که برای سلیمان می ساختند از جنس غیر ذی روح بوده مانند تمثالهای درختان و کوه ها و خورشید و ماه و ستارگان؟ و یا فقط برای او نقش و نگار بر دیوارها می زدند که در ظریف کاریهای آثار باستانی بسیار دیده می شود و می دانیم نقش و نگار هر چه باشد، بر خلاف مجسمه حرام نیست. ص: 39 1- 1 و 2) مفردات“راغب”ماده“حرب”. 2- همه اینها محتمل است چرا که ممکن است تحریم مجسمه سازی در اسلام به منظور مبارزه شدید با مساله بت پرستی و ریشه کن کردن آن بوده و این ضرورت در زمان سلیمان تا این اندازه وجود نداشته و این حکم در شریعت او نبوده است. ولی در روایتی که از امام صادق ع در تفسیر این آیه نقل شده چنین می خوانیم: و اللّٰه ما هی تماثیل الرجال و النساء و لکنها الشجر و شبهه: بخدا سوگند تمثالهای مورد در خواست سلیمان مجسمه مردان و زنان نبوده بلکه تمثال درخت و مانند آن بوده است“ (1) . (1) مطابق این روایت مجسمه سازی ذیروح در شریعت وی نیز حرام بوده. “جفان”جمع”جفنه“ (بر وزن وزنه) به معنی ظرفهای غذاخوری است. و”جواب“جمع”جابیه“به معنی حوض آب است، و از این تعبیر استفاده می شود که ظرفهای بسیار عظیم غذاخوری که هر کدام همچون حوضی بود برای سلیمان تهیه می دیدند تا گروه کثیری بتوانند اطراف آن بنشینند و از آن غذا بخورند، و اگر فراموش نکرده باشیم در زمانهای کمی قدیم نیز بر سر سفره ها از مجموعه های بزرگ برای خوردن غذا به صورت دستجمعی استفاده می شد، و در حقیقت سفره آنها همان ظرف بزرگ بود، و مثل امروز ظرفهای مستقل و جدای از یکدیگر معمول نبود. “قدور”جمع”قدر“ (بر وزن قشر) به معنی ظرفی است که غذا در آن طبخ می شود و”راسیات“جمع”راسیه“به معنی پا بر جا و ثابت است و در اینجا منظور دیگهایی است که از عظمت آن را از جا تکان نمی دادند. در پایان آیه، بعد از ذکر این مواهب خداوند خطاب به دودمان حضرت داود کرده می فرماید: “ای آل داود شکرگزاری کنید” (اِعْمَلُوا آلَ دٰاوُدَ شُکْراً) . ص: 40 1- 1) “وسائل الشیعه”جلد 12 ابواب ما یکتسب به حدیث 1. اما عده کمی از بندگان من شکرگزارند”! (وَ قَلِیلٌ مِنْ عِبٰادِیَ الشَّکُورُ) بدیهی است اگر منظور از شکرگزاری تنها شکر با زبان باشد مساله مشکلی نیست تا عاملان به آن قلیل بوده باشند، بلکه منظور“شکر در عمل” است، یعنی استفاده از مواهب در مسیر همان اهدافی که بخاطر آن آفریده و اعطا شده اند، و مسلم است کسانی که مواهب الهی را عموما در جای خود به کار گیرند اندکی بیش نیستند. بعضی از بزرگان برای شکر سه مرحله قائل شده اند: شکر با قلب که همان تصور نعمت و رضایت و خشنودی نسبت به آن است. و شکر با زبان که ثنا گفتن نعمت دهنده است. و شکر سایر اعضاء و جوارح و آن هماهنگ ساختن اعمال با آن نعمت است. “شکور”صیغه مبالغه است و فزونی شکرگزاری را می رساند که همان تکرار شکر و تداوم آن با قلب و لسان و اعضاء است. البته گاهی این صفت برای خداوند نیز آورده شده است مانند آنچه در آیه 17 سوره تغابن آمده وَ اللّٰهُ شَکُورٌ حَلِیمٌ و منظور از شکرگزاری خداوند آنست که به مقداری که بندگان در مسیر طاعت او گام برمی دارند آنها را مشمول مواهب و الطاف خویش می سازد، و از آنها تشکر و سپاسگزاری می کند، و از فضل خود بیش از آنچه استحقاق دارند بر آنها می افزاید. به هر حال این تعبیر که افراد کمی از بندگان من شکرگزارند ممکن است برای بیان عظمت مقام این گروه باشد که افراد نمونه ای هستند، و یا به این منظور که شما کوشش کنید و در زمره آنان در آئید تا بر جمع شاکران افزوده شود. *آخرین آیه مورد بحث که در عین حال آخرین سخن پیرامون“سلیمان”
ص: 41
است، از مرگ عجیب و عبرت انگیز این پیامبر بزرگ خدا سخن می گوید، و این واقعیت را روشن می سازد که پیامبر با آن عظمت، و حکمرانی با آن قدرت و ابهت، چگونه به آسانی جان به جان آفرین سپرد، و حتی پیش از آنکه تن او در بستر آرام گیرد چنگال اجل گریبانش را گرفت! می فرماید: “هنگامی که مرگ را برای سلیمان مقرر کردیم کسی مردم را از مرگ او آگاه نساخت، مگر جنبنده ای از زمین که عصای او را می خورد “تا عصا شکست و پیکر سلیمان فرو افتاد” (فَلَمّٰا قَضَیْنٰا عَلَیْهِ الْمَوْتَ مٰا دَلَّهُمْ عَلیٰ مَوْتِهِ إِلاّٰ دَابَّهُ الْأَرْضِ تَأْکُلُ مِنْسَأَتَهُ) (1) .
(1)
از تعبیر آیه فوق و همچنین روایات متعدد استفاده می شود به هنگامی که مرگ سلیمان فرا رسید ایستاده بود و بر عصای خود تکیه کرده بود، ناگهان مرگ گریبانش را گرفت و روح از بدنش پرواز کرد، او در همان حال مدتی سر پا ماند تا اینکه موریانه که قرآن از آن به دَابَّهُ الْأَرْضِ (جنبنده زمین) تعبیر کرده عصای او را خورد و تعادل خود را از دست داد و روی زمین افتاد و مردم از مرگ او آگاه شدند! لذا بعد از آن می افزاید: “هنگامی که سلیمان فرو افتاد جنیان فهمیدند که اگر از غیب آگاه بودند در عذاب خوار کننده باقی نمی ماندند” (فَلَمّٰا خَرَّ تَبَیَّنَتِ الْجِنُّ أَنْ لَوْ کٰانُوا یَعْلَمُونَ الْغَیْبَ مٰا لَبِثُوا فِی الْعَذٰابِ الْمُهِینِ) .
جمله”تبینت“از ماده”تبین“معمولا به معنی آشکار شدن است (فعل
ص: 42
1- 1) منساته از ماده نسا (بر وزن نسخ) و نسیء (بر وزن نصیب) به معنی تاخیر است و از آنجا که به وسیله عصا اشیایی را به عقب می رانند و دور می کنند کلمه”منساته“ به آن اطلاق شده است (یعنی وسیله عقب رانی) بعضی از مفسران گفته اند این واژه از واژه های اهل یمن بوده و از آنجا که سلیمان بر این منطقه حکومت داشت قرآن در مورد او به کار برده است (به مفردات راغب و تفسیر قرطبی و روح البیان مراجعه شود) .
لازم) و گاهی نیز به معنی دانستن و آگاه شدن از چیزی آمده است (فعل متعدی) و اینجا متناسب با معنی دوم است، یعنی تا آن زمان گروه جن از مرگ سلیمان آگاه نبودند و فهمیدند که اگر از اسرار غیب آگاه بودند در این مدت در زحمت و رنج کارهای سنگین باقی نمی ماندند.
جمعی از مفسران جمله را به معنی اول گرفته اند و گفته اند مفهوم آیه چنین است که بعد از افتادن سلیمان وضع جنیان برای انسانها آشکار شد که آنها از اسرار غیب آگاه نیستند، و بی جهت عده ای چنین عقیده ای را در باره آنها داشتند (1) تعبیر به”عذاب مهین“ممکن است اشاره به کارهای سنگین و سختی بوده باشد که سلیمان گاهی به عنوان جریمه و مجازات بر عهده گروهی از جن می گذارد، و گر نه پیامبر خدا هرگز کسی را بی جهت در فشار و عذاب، آنهم”عذاب خوار کننده“قرار نمی دهد.
(1)
* نکته ها اشاره 1-دور نمایی از زندگانی عبرت انگیز سلیمان (ع) . قرآن مجید-بر خلاف تورات کنونی که سلیمان ع را یک پادشاه جبار و بتخانه ساز و تسلیم هوسهای زنان معرفی کرده (2) سلیمان ع را یک پیغمبر بزرگ خدا می شمرد، و او را به عنوان سمبل قدرت و حکومت بی نظیر مطرح کرده، و در لابلای بحثهای مربوط به سلیمان درسهای بزرگی به انسانها داده که هدف (2) ص: 43 1- 1) در صورت اول ترکیب آیه چنین می شود. تبینت فعل جن فاعل (در اینجا معنی جمعی دارد) و ان لو کانوا… به جای مفعول آن است و در صورت دوم تبینت فعل و امر الجن فاعل سپس مضاف حذف شده و مضاف الیه جانشین آن گردیده و ان لو کانوا… بیان و توضیح آن است. 2- 2) تورات کتاب اول ملوک و پادشاهان. اصلی از ذکر این داستانها همانها بوده است. در آیات فوق خواندیم خداوند مواهب عظیمی به این پیامبر بزرگ داد، مرکبی بسیار سریع و تندرو که با آن می توانست در مدتی کوتاه سراسر کشور پهناورش را سیر کند. مواد معدنی فراوان برای انواع صنایع. نیروی فعال کافی برای شکل دادن به این مواد معدنی. او با بهره گیری از این وسائل معابد بزرگی ساخت، و مردم را به عبادت ترغیب نمود، و نیز برای پذیرایی از لشکریان و کارمندان حکومت و توده های مستضعف مردم برنامه وسیع و گسترده ای تنظیم کرد که از نمونه ظروفش که در آیات بالا آمده است می توان بقیه را حدس زد. در برابر همه این مواهب به او دستور شکرگزاری داد، با تاکید بر این مطلب که حق شکر نعمتهای خدا را کمتر کسی می تواند بجا آورد! سپس روشن ساخت که مردی، با این قدرت و عظمت چقدر در برابر مرگ آسیب پذیر و ناتوان بود، که در یک لحظه به مرگ ناگهانی از دنیا رفت، آن چنان که اجل حتی مجال نشستن و یا خوابیدن در بستر را به او نداد تا مغروران سرکش گمان نکنند اگر به جایی رسیدند و قدرتی کسب کردند در واقع توانا شده اند که جن و انس، شیطان و پری خدمتکار او بودند و زمین و آسمان جولانگاه او بود، و در حشمت او هر کس که شک نماید”بر عقل و فکرت او خندند مرغ و ماهی“!در یک لحظه کوتاه همچون حبابی بر امواج دریا محو و نابود شد! و نیز روشن سازد چگونه یک عصای ناچیز او را مدتی سر پا داشت و با ملاحظه قامت نشسته یا ایستاده او جنیان گرما گرم مشغول کار بودند؟ و نیز چگونه موریانه ای او را بر زمین افکند، و تمام رشته های کشور او را به هم ریخت، آری یک عصا نیروی فعال کشوری پهناور را به حرکت در آورده ص: 44 بود، و یک موریانه آن را از حرکت باز داشت!. جالب اینکه در بعضی از روایات آمده است که در آن روز سلیمان دید جوانی خوشرو و خوش لباس از یکی از زوایای قصر بیرون آمد و به سوی او حرکت نمود، سلیمان تعجب کرد، گفت: تو کیستی؟ و به اذن چه کسی اینجا آمدی؟! من گفته بودم هیچکس امروز اینجا نیاید! در پاسخ گفت: من کسی هستم که نه از شاهان می ترسم!نه رشوه می گیرم! -سلیمان بیشتر تعجب کرد-اما او مجالی نداد و افزود: من فرشته مرگم، آمده ام تا قبض روح تو کنم!این را گفت و فورا قبض روح او کرد! (1) . (1) این را نیز باید یادآوری کنیم که داستان سلیمان مانند بسیاری از داستانهای انبیا، با روایات مجعولی متاسفانه آمیخته شده، و خرافاتی به آن بسته اند که چهره این پیامبر بزرگ را دگرگون ساخته، و بسیاری از این خرافات از تورات کنونی گرفته شده است و اگر ما به آنچه قرآن گفته قناعت کنیم هیچ مشکلی پیش نخواهد آمد. *
2-چرا مرگ سلیمان مدتی مکتوم ماند؟
در اینکه چه مدت مرگ حضرت سلیمان بر کارکنان حکومتش مخفی ماند؟ دقیقا روشن نیست یک سال؟ یک ماه؟ یا چند روز؟ مفسران در این باره نظر واحدی ندارند.
آیا این کتمان از ناحیه اطرافیان او صورت گرفت که آگاهانه برای اینکه رشته امور کشور موقتا از هم متلاشی نشود مرگ او را مکتوم داشتند؟ و یا اینکه اطرافیان نیز از این امر آگاهی نداشتند؟!
ص: 45
1- 1) “تفسیر برهان”جلد 3 صفحه 345”علل الشرائع“طبق نقل تفسیر المیزان جلد 16 صفحه 391.
بسیار بعید به نظر می رسد که برای یک مدت طولانی حتی بیش از یک روز اطرافیان او آگاه نشوند، چرا که مسلما افرادی مامور بودند که برای او غذا و سایر احتیاجات ببرند، آنها از این ماجرا آگاه می شدند، بنا بر این بعید نیست-همانگونه که بعضی از مفسران گفته اند-آنها از این امر آگاهی یافتند، ولی آن را به خاطر مصالحی مخفی کردند، لذا در بعضی از روایات آمده است که در این مدت”آصف بن برخیا“وزیر مخصوص او امور کشور را تدبیر می کرد.
آیا سلیمان در حال ایستاده تکیه بر عصا کرده بود یا نشسته دستها را بر عصا نهاده، و سر را به روی دست تکیه داده بود و به همین حال قبض روح شد و مدتی باقی ماند؟ احتمالات مختلفی وجود دارد، هر چند احتمال اخیر نزدیک تر به نظر می رسد.
آیا اگر این مدت طولانی بوده، نخوردن غذا و ننوشیدن آب مساله ای برای بینندگان مطرح نمی کرده؟ از آنجا که همه کار سلیمان عجیب بوده شاید این مساله را نیز از عجائب او می شمردند، حتی در روایتی می خوانیم کم کم این زمزمه در میان گروهی پیدا شد که باید سلیمان را پرستش کرد مگر نه این است که او مدتی بر جای خود ثابت مانده، نه می خوابد و نه غذا می خورد و نه آب می نوشد (1) .
(1)
اما به هنگامی که عصا در هم شکست و فرو افتاد، همه این رشته ها از هم گسست، و خیالات آنها نقش بر آب شد.
ولی به هر حال هر چه بود این تاخیر در اعلام مرگ سلیمان بسیار چیزها را فاش ساخت.
1-بر همگان روشن شد که انسان اگر هم به اوج قدرت برسد باز موجودی
ص: 46
1- 1) “تفسیر برهان”جلد 3 صفحه 345.
است ضعیف در برابر حوادث، و همچون پر کاهی است در مسیر طوفان به هر سو پرتاب می شود.
امیر مؤمنان علی ع در یکی از خطب نهج البلاغه می فرماید:
فلو ان احدا یجد الی البقاء سلما او لدفع الموت سبیلا لکان ذلک سلیمان ابن داود (ع) الذی سخر له ملک الجن و الانس مع النبوه و عظیم الزلفه: “اگر کسی در این جهان نردبانی به عالم بقا می یافت و یا می توانست مرگ را از خود دور کند سلیمان بود که حکومت بر جن و انس توأم با نبوت و مقام والا برای او فراهم شده بود” (1) .
(1)
2-بر همه روشن شد که گروه جن از غیب آگاه نیستند، و انسانهای نادان و بیخبری که آنها را پرستش می کردند سخت در اشتباه و خطا بودند.
3-برای همه مردم این حقیقت فاش گشت که چگونه ممکن است نظام و شیرازه کشوری بستگی به موضوع کوچکی پیدا کند با وجود آن بر پا باشد، و با فرو ریختنش فرو ریزد، و در ما ورای این امور قدرت بی انتهای پروردگار تجلی نماید.
* 3-چهره سلیمان در قرآن و تورات کنونی؟ در حالی که قرآن سلیمان را پیامبری بزرگ می خواند با علم سرشار و تقوای بسیار پیامبری که با داشتن حکومت عظیم هرگز اسیر مقام و مال نشد، و به آنها که از سوی ملکه سبا برای فریفتنش هدایای بسیار گرانبهایی آورده بودند گفت: أَ تُمِدُّونَنِ بِمٰالٍ فَمٰا آتٰانِیَ اللّٰهُ خَیْرٌ مِمّٰا آتٰاکُمْ: “آیا مرا به وسیله مال می خواهید کمک کنید؟ در حالی که آنچه خدا به من داده است از آنچه به شما داده برتر است” (نمل-36) . پیامبری که تمام آرزویش این بود بتواند شکر نعمتهای پروردگار را ص: 47 1- 1) نهج البلاغه خطبه 182. بجا آورد وَ قٰالَ رَبِّ أَوْزِعْنِی أَنْ أَشْکُرَ نِعْمَتَکَ الَّتِی أَنْعَمْتَ عَلَیَّ وَ عَلیٰ وٰالِدَیَّ: “گفت پروردگارا!مرا یاری و الهام کن تا بتوانم شکر نعمتهایی را که بر من و پدر و مادرم ارزانی داشته ای بجای آورم” (نمل-19) . رهبری که حتی اجازه نمی داد کسی آگاهانه به مورچه ای ستم کند، لذا در وادی نمل، مورچه ای صدا زد یٰا أَیُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَسٰاکِنَکُمْ لاٰ یَحْطِمَنَّکُمْ سُلَیْمٰانُ وَ جُنُودُهُ وَ هُمْ لاٰ یَشْعُرُونَ: “ای مورچگان به لانه ها بروید مبادا سلیمان و لشکریانش ناآگاهانه شما را پایمال کنند”! (نمل-18) . عبادتکاری بود که هر گاه لحظه ای به دنیا مشغول و از ذکر خدا غافل می شد در مقام جبران بر می آمد و می گفت: إِنِّی أَحْبَبْتُ حُبَّ الْخَیْرِ عَنْ ذِکْرِ رَبِّی: “افسوس که علاقه به نیکیها مرا لحظه ای از یاد خدایم به خود مشغول داشت” (ص-32) . حکیمی بود که در عین قدرت جز با منطق سخن نمی گفت، و حتی در گفتگو با پرنده ای همچون هدهد، حق و عدالت را از دست نمی داد. حاکمی بود که معاونش آن چنان از”علم کتاب“سرشار بود که در یک لحظه می توانست تخت بلقیس را حاضر کند. و قرآن او را با اوصافی همچون اواب (بسیار بازگشت کننده به سوی خدا) و نعم العبد (بنده بسیار خوب) خوانده. کسی که خداوند”حکومت“و”علم“را در اختیار او قرار داده بود و کسی که او را مشمول هدایت خویش فرموده بود، و کسی که یک لحظه در عمرش به خدا شرک نورزید. ولی با این حال ببینیم تورات تحریف یافته کنونی چگونه دامان پاک این پیامبر بزرگ را آلوده به شرک و غیر آن می کند. تورات بدترین نسبتها را در زمینه بنا کردن بتکده و ترویج از بت پرستی ص: 48 و عشق بیحساب به زنان و تعبیرات بسیار زننده از توصیفهای عاشقانه او بیان کرده که نقل همه آن شرم آور است تنها به یک قسمت که ملایمتر به نظر می رسد قناعت می کنیم. در کتاب اول ملوک و پادشاهان چنین می خوانیم: و سلیمان ملک سوای دختر فرعون زنان بیگانه بسیاری را از” موآبیان“ و”عمونیان“و”ادومیان“و”صیدونیان“و”حتیان“دوست می داشت از امتهایی که خداوند بنی اسرائیل را فرموده بود که شما به ایشان در نیائید (و ازدواج نکنید) و ایشان به شما در نیایند که ایشان قلب شما را به خدایان خودشان مایل خواهند گردانید، و سلیمان از راه محبت به ایشان ملصق شد! و او را هفتصد زن بانویه (عقدی) و سیصد متعه (موقت) بود!و ایشان قلبش را برگردانیدند، و واقع شد وقت پیری سلیمان که زنهایش قلبش را به سمت خدایان غریب برگردانیدند، و قلبش مثل قلب پدرش داود با خدایش کامل نبود! و سلیمان در عقب”عشترون“خدای صیدونیان و”ملکوم“مکروه عمونیان (بت عمونیان) رفت، و سلیمان در نظر خداوند بدی کرد و مثل پدرش داود راه خداوند را تماما نرفت!! آن گاه سلیمان مقام بلندی را به کوهی که روبروی”اورشلیم“است بخصوص”کموش“مکروه پسران عمون بنا کرد، پس خداوند به سلیمان غضبناک شد، بسبب اینکه قلبش از خداوند خدای اسرائیل که وی را دو مرتبه مرئی شد برگردانید… و خداوند به سلیمان گفت چون که این عمل از تو صادر شد، و عهد مرا و فرائضی که به تو امر فرموده نگاه نداشتی، البته مملکت تو را از دست تو خواهم گرفت!و به بنده ات خواهم داد!نهایت به ایام تو این را نخواهم کرد، به سبب پدرت داود، و از دست پسرت آن را خواهم گرفت… نهایت تمامی مملکت را از دست او (سلیمان) نخواهم گرفت، بلکه به پاس خاطر بنده من ص: 49 داود که برگزیدم بجهت اینکه اوامر و فرائض مرا نگاه داشته بود!او را در تمامی روزهای عمرش سلطان خواهم نمود…) (1) . (1) از مجموع این داستان دروغین تورات چنین بر می آید: 1-سلیمان علاقه زیادی به زنان طوایف بت پرست داشت، و بر خلاف دستور خدا عده زیادی از آنان را گرفت، و کم کم به مذهب آنها تمایل پیدا کرد! و با اینکه”شخص زن ندیده ای“هم نبود، بلکه 700 زن عقدی و 300 زن متعه داشت!علاقه شدید او به زنها او را از راه خدا بیرون برد! (نعوذ باللّٰه) . 2-سلیمان صریحا دستور ساختن بتخانه داد، و روی کوهی که در برابر “اورشلیم”آن مرکز مقدس اسرائیل قرار داشت، بتکده ای برای بت”کموش“ بت معروف طایفه”موابیان“و بت”مولک“-بت مخصوص طایفه”بنی عمون“ بنا کرد و به بت”عشترون“بت”صیدونیان“نیز علاقه خاصی پیدا کرد و همه اینها در سر پیری واقع شد! 3-خداوند بخاطر این انحراف و گناه بزرگ مجازاتی برای او قائل شد و آن مجازات این بود که کشور او را از دستش بگیرد، ولی نه از دست خودش بلکه از دست فرزندش”رحبعام“!و به او مهلت خواهد داد هر چه می خواهد سلطنت کند، اینهم بخاطر بنده خاص خدا داود پدر سلیمان بود، همان بنده خاص خدا که طبق تصریح تورات العیاذ باللّٰه مرتکب قتل نفس و زنای محصنه و تصاحب زن افسر رشید و خدمتگزار خود گردیده بود!!آیا این تهمتهای ناروا را کسی می تواند به ساحت مقدس مردی مانند سلیمان نسبت دهد؟! اگر ما سلیمان را-همانطور که قرآن می گوید-پیامبر بدانیم که وضع روشن است و اگر هم او را در ردیف پادشاهان بنی اسرائیل بدانیم باز چنین نسبتهایی ممکن نیست در باره او صادق باشد. ص: 50 1- 1) “تورات”کتاب اول”ملوک و پادشاهان“فصل یازدهم جمله های 1 تا 34. چه اینکه اگر او را پیامبر ندانیم مسلما تالی تلو پیامبر بوده، زیرا دو کتاب از کتب عهد قدیم یکی بنام”مواعظ سلیمان-یا-حکمتهای سلیمان“ و دیگری بنام”سرود سلیمان“از گفته های این مرد بزرگ الهی است. به راستی یهودیان و مسیحیان که به تورات کنونی معتقدند چه جوابی برای این سؤالات دارند؟ و این رسواییها را چگونه می پذیرند؟! *
4-شکرگزاران واقعی اندکند
قبل از هر چیز در این زمینه توجه به ریشه اصلی لغت”شکر“لازم است:
“راغب”در”مفردات“می گوید: “شکر”همان تصور نعمت و اظهار آن است، بعضی گفته اند در اصل”کشر“به معنی”کشف“ (بر وزن آن) بوده است سپس مقلوب گشته و”شکر“شده است، و نقطه مقابل آن”کفر“است که فراموشی نعمت و پوشاندن آن می باشد.
سپس به تقسیم”شکر“به شعب سه گانه: “شکر قلب”یعنی اندیشه در باره نعمت، و”شکر زبان“یعنی ثنا گفتن بر منعم، و”شکر سایر اعضا“یعنی قدردانی و پاسخگویی در برابر نعمت، پرداخته است.
تعبیر قرآن در آیات فوق به جمله” اِعْمَلُوا آلَ دٰاوُدَ شُکْراً “نشان می دهد که شکر بیشتر از مقوله”عمل“است، و باید آن را در لابلای اعمال انسان ارائه داد، و شاید به همین دلیل قرآن تعداد شکرگزاران واقعی را اندک شمرده است، و علاوه بر آیات فوق، در آیه 23 سوره ملک بعد از آنکه نعمتهای بزرگی همچون آفرینش گوش و چشم و دل را بر می شمرد اضافه می کند: قَلِیلاً مٰا تَشْکُرُونَ (کمتر شکر او را بجا می آورید) و در آیه 73 نمل نیز آمده و لکن أَکْثَرَهُمْ لاٰ یَشْکُرُونَ (بیشتر آنها شکرگزاری نمی کنند) این از یک سو.
از سوی دیگر با توجه به این نکته که نعمتهای خداوند که سر تا پای وجود
ص: 51
انسان را احاطه کرده آن قدر زیاد است که قابل شماره و احصا نیست، چنان که قرآن می گوید وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَهَ اللّٰهِ لاٰ تُحْصُوهٰا (ابراهیم-34) روشن می شود چرا شکر به مفهوم واقعیش در برابر تمام نعمتها به گونه ای که همه را بدون استثنا در طریق بندگی خدا که نعمتها برای آن آفریده شده است به کار گیرد کمتر یافت می شود.
به تعبیر دیگر، و به گفته بعضی از مفسران بزرگ، “شکر مطلق”این است که انسان همواره به یاد خدا باشد بی هیچگونه فراموشی، و در راه او گام بردارد بدون هیچگونه معصیت، و اطاعت فرمان او کند خالی از هر گونه سر پیچی، و مسلم است که این اوصاف در کمتر کسی جمع می شود، و اینکه بعضی اصولا آن را محال پنداشته اند بی اساس است، و دلیل بر عدم آشنایی آنها به این مفاهیم و این مراحل از عبودیت است (1) .
(1)
گاه گفته می شود: ادای حق شکر پروردگار از یک نظر بسیار مشکل است، زیرا همین که انسان در مقام شکر بر می آید و این توفیق نصیبش می گردد و وسائل شکرگزاری در اختیارش قرار می گیرد خود نعمت تازه ای است که نیاز به شکر مجددی دارد، و این موضوع به صورت تسلسل ادامه می یابد، و هر چه انسان تلاش بیشتر در طریق شکر او می کند مشمول نعمت افزونتری می گردد که قادر بر شکر آن نیست! ولی با توجه به اینکه یکی از طرق ادای حق شکر الهی همان اظهار عجز از ادای شکر اوست روشن می شود که قلیلی از بندگان پروردگار-همانگونه که قرآن بیان فرموده به راستی در این مسیر قرار می گیرند.
توجه به احادیث زیر می تواند در این بحث به قدر کافی روشنگر باشد:
در حدیثی از امام صادق ع می خوانیم: “کسی پرسید آیا شکر پروردگار
ص: 52
1- 1) “تفسیر المیزان”جلد 4 صفحه 38.
حدی دارد که اگر انسان به آن حد برسد شاکر محسوب شود؟ فرمود: آری سؤال کرد: چگونه؟ فرمود:
یحمد اللّٰه علی کل نعمه علیه فی اهل و مال، و ان کان فیما انعم علیه فی ماله حق اداه: خدا را بر تمام نعمتهایش چه در خانواده و چه در اموال حمد و ستایش کند، و اگر در اموالی که به او داده حقی باشد ادا نماید” (1) .
(1)
در حدیث دیگری از همان امام می خوانیم:
شکر النعمه اجتناب المحارم:
“شکر نعمت پرهیز از گناه است” (2) .
(2)
و نیز در حدیث دیگری از همان حضرت ع آمده است که فرمود:
فیما اوحی اللّٰه عز و جل الی موسی: یا موسی!اشکرنی حق شکری، فقال یا رب!و کیف اشکرک حق شکرک و لیس من شکر اشکرک به الا و انت انعمت به علی؟ قال یا موسی!الان شکرتنی حین علمت ان ذلک منی!:
“خداوند متعال به موسی وحی کرد ای موسی!حق شکر مرا بجای آور، عرض کرد: چگونه حق شکر تو را بجا آورم در حالی که هر شکری بجا آورم بخاطر آن نعمت تازه ای به من داده ای؟ فرمود: ای موسی الان شکر مرا بجای آوردی، چون می دانی همین توفیق نیز از من است”! (3) .
(3)
توجه به این نکته نیز لازم است که تشکر و قدردانی از کسانی که وسیله نعمتی برای انسان هستند نیز شعبه ای از شکر خداست، چنان که امام سجاد علی بن الحسین ع می فرماید: “روز قیامت که می شود خداوند متعال به بعضی از بندگانش می گوید: آیا شکر فلان کس را بجای آوردی عرض می کند: پروردگارا! من شکر تو را بجای آوردم، خداوند می فرماید: چون شکر او را بجا نیاوردی شکر مرا بجا نیاورده ای”!.
ص: 53
1- 1 و 2) “اصول کافی”جلد 2”باب الشکر“حدیث 12 و حدیث 10.
2- 3) “اصول کافی”“باب الشکر”حدیث 27.
3-
سپس افزود
اشکرکم للّٰه اشکرکم للناس: “از همه شما شکرگزارتر در پیشگاه خدا کسی است که بیشتر از نعمتها و زحمات مردم قدردانی و شکرگزاری کند” (1) .
(1)
در باره حقیقت”شکر“و اینکه چگونه مایه فزونی نعمت و”کفر“مایه فنای آن است بحث مشروحی در جلد دهم ذیل آیه 7 سوره ابراهیم (صفحه 278 به بعد) آورده ایم.
***
ص: 54
1- 1) “اصول کافی”“باب الشکر”حدیث 30.