[سوره التوبه (9) : آیه 60]
اشاره
إِنَّمَا اَلصَّدَقٰاتُ لِلْفُقَرٰاءِ وَ اَلْمَسٰاکِینِ وَ اَلْعٰامِلِینَ عَلَیْهٰا وَ اَلْمُؤَلَّفَهِ قُلُوبُهُمْ وَ فِی اَلرِّقٰابِ وَ اَلْغٰارِمِینَ وَ فِی سَبِیلِ اَللّٰهِ وَ اِبْنِ اَلسَّبِیلِ فَرِیضَهً مِنَ اَللّٰهِ وَ اَللّٰهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ (60)
ترجمه:
60-زکات مخصوص فقراء و مساکین و کارکنانی است که برای (جمع آوری) آن کار می کنند، و کسانی که برای جلب محبتشان اقدام می شود، و برای (آزادی) بردگان، و بدهکاران، و در راه (تقویت آئین) خدا، و واماندگان در راه، این یک فریضه (مهم) الهی است و خداوند دانا و حکیم است.
تفسیر:
مصارف زکات و ریزه کاریهای آن
در تاریخ اسلام دو دوران مشخص دیده می شود، دوران مکه که همت پیامبر ص و مسلمانان در آن مصروف تعلیم و تربیت نفرات و آموزش و تبلیغ می شد، و دوران مدینه که پیامبر ص در آن دست به تشکیل“حکومت اسلامی”و پیاده کردن و اجرای تعلیمات اسلام، از طریق این حکومت صالح زد.
بدون شک یکی از ابتدایی و ضروری ترین مساله، به هنگام تشکیل حکومت تشکیل“بیت المال”است که به وسیله آن نیازهای اقتصادی حکومت بر آورده شود، نیازهایی که در هر حکومتی بدون استثناء وجود دارد.
به همین دلیل یکی از نخستین کارهایی که پیامبر ص در مدینه انجام داد تشکیل بیت المال بود که یکی از منابع آن را“زکات”تشکیل می داد، و طبق مشهور
ص: 3
این حکم در سال دوم هجرت پیامبر ص تشریع شد.
البته همانگونه که بعدا به خواست خدا اشاره خواهیم کرد، حکم زکات قبلا در مکه نازل شده بود، اما نه به صورت وجوب جمع آوری در بیت المال، بلکه خود مردم اقدام به پرداخت آن می کردند، ولی در مدینه دستور جمع آوری و“تمرکز”آن از ناحیه خداوند در آیه 103 توبه صادر گردید.
آیه مورد بحث که مسلما بعد از آیه وجوب اخذ زکات نازل شده، (هر چند در قرآن از آن ذکر گردیده است) مصارف گوناگون زکات را بیان می کند.
و جالب اینکه آیه، با کلمه“انما”که دلیل بر انحصار است، آغاز شده، و این نشان می دهد که بعضی از افراد خود خواه، یا بی خبر، انتظار داشتند بدون هیچگونه استحقاق، سهمی از زکات دریافت دارند که با کلمه“انما”دست رد به سینه همه آنها زده شده است. در دو آیه قبل از این آیه، نیز این معنی منعکس بود که بعضی بر پیامبر ص خرده می گرفتند که چرا سهمی از زکات را در اختیار آنها نمی گذارد و حتی در صورت محروم شدن از آن خشمگین می شدند، اما به هنگام برخورداری ابراز رضایت می کردند.
به هر حال آیه فوق به روشنی مصارف واقعی زکات را بیان کرده، و به تمام توقعات بیجا پایان می دهد، و آن را در هشت مصرف خلاصه می کند:
1-“فقراء”نخست می گوید: “صدقات و زکات برای فقیران است” (إِنَّمَا الصَّدَقٰاتُ لِلْفُقَرٰاءِ) .
2-“مساکین” (وَ الْمَسٰاکِینِ) .
در اینکه“فقیر”و“مسکین”با هم چه تفاوتی دارند بحثی است که در پایان تفسیر آیه خواهد آمد.
3-“عاملان”و جمع آوری کنندگان زکات (وَ الْعٰامِلِینَ عَلَیْهٰا) .
این گروه در حقیقت کارمندان و کارکنانی هستند که برای جمع آوری
ص: 4
زکات و اداره بیت المال اسلام تلاش و کوشش می کنند، و آنچه به آنها داده می شود در حقیقت به منزله مزد و اجرت آنها است، و لذا فقر در این گروه به هیچوجه شرط نیست.
4-“مؤلفه قلوبهم”یعنی کسانی که انگیزه معنوی نیرومندی برای پیشبرد اهداف اسلامی ندارند، و با تشویق مالی می توان تالیف قلب، و جلب محبت آنان نمود (وَ الْمُؤَلَّفَهِ قُلُوبُهُمْ) .
توضیح بیشتر درباره این گروه بعدا خواهد آمد.
5-“آزاد ساختن بردگان” (وَ فِی الرِّقٰابِ) .
یعنی سهمی از زکات، تخصیص به مبارزه با بردگی، و پایان دادن به این موضوع ضد انسانی، داده می شود، و همانگونه که در جای خود گفته ایم برنامه اسلام در مورد بردگان برنامه“آزادی تدریجی”است که نتیجه نهائیش آزاد ساختن همه بردگان بدون روبرو شدن به واکنشهای نامطلوب اجتماعی آن می باشد، و تخصیص سهمی از زکات، به این موضوع، گوشه ای از این برنامه را تشکیل می دهد.
6-“اداء دین بدهکاران”و آنها که بدون جرم و تقصیر زیر بار بدهکاری مانده و از ادای آن عاجز شده اند (وَ الْغٰارِمِینَ) .
7-“در راه خدا” (وَ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ) .
همانگونه که در پایان آیه اشاره خواهیم کرد منظور از آن تمام راههایی است که به گسترش و تقویت آئین الهی منتهی شود، اعم از مساله جهاد و تبلیغ و مانند آن.
8-“واماندگان در راه” (وَ ابْنِ السَّبِیلِ) .
یعنی مسافرانی که بر اثر علتی در راه مانده، و زاد و توشه و مرکب کافی برای رسیدن به مقصد ندارند، هر چند افراد فقیر و بی بضاعتی نیستند، ولی بر اثر
ص: 5
دزدزدگی، یا بیماری، یا گم کردن اموال خود، و یا علل دیگر، به چنین وضعی افتاده اند، اینگونه اشخاص را باید از طریق زکات به مقداری که برای رسیدن به مقصد لازم است بی نیاز ساخت.
در پایان آیه به عنوان تاکید روی مصارف گذشته می فرماید: “این فریضه الهی است” (فَرِیضَهً مِنَ اللّٰهِ) .
و بدون شک این فریضه، حساب شده، و کاملا دقیق، و جامع مصلحت فرد و اجتماع است، زیرا“خداوند دانا و حکیم است” (وَ اللّٰهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ) .
در اینجا به چند نکته باید توجه کرد:
اشاره
1-فرق میان“فقیر”و“مسکین”
در میان مفسران گفتگو است که آیا فقیر و مسکین، مفهوم واحدی دارند و به عنوان تاکید در آیه فوق ذکر شده اند؟ و بنا بر این مصارف زکات، هفت مصرف می شود، و یا اینکه دو مفهوم مخالف دارند؟ غالب مفسران و فقها احتمال دوم را پذیرفته اند، ولی در میان طرفداران این عقیده، نیز در تفسیر این دو کلمه، گفتگوهای زیادی است، اما آنچه نزدیکتر به نظر می رسد این است که“فقیر”به معنی کسی است که در زندگی خود کمبود مالی دارد، هر چند مشغول کسب و کاری باشد و هرگز از کسی سؤال نکند، اما “مسکین”کسی است که نیازش شدیدتر است و دستش از کار کوتاه است، و به همین جهت از این و آن سؤال می کند.
شاهد این موضوع، نخست ریشه لغت مسکین است که از ماده“سکون” گرفته شده، گویا چنین کسی بر اثر شدت فقر، ساکن و زمینگیر شده است.
دیگر اینکه ملاحظه موارد استعمال این دو کلمه در قرآن معنی فوق را تایید
ص: 6
می کند، از جمله در آیه 16 سوره بلد می خوانیم: أَوْ مِسْکِیناً ذٰا مَتْرَبَهٍ: “یا مسکین خاک نشینی را اطعام کند”و در آیه 8 سوره نساء می خوانیم: وَ إِذٰا حَضَرَ الْقِسْمَهَ أُولُوا الْقُرْبیٰ وَ الْیَتٰامیٰ وَ الْمَسٰاکِینُ فَارْزُقُوهُمْ: هر گاه خویشاوندان و یتیمان و مسکینان، در موقع تقسیم ارث، حضور یابند، چیزی از آن به آنها ببخشید“ از این تعبیر استفاده می شود که منظور از مساکین سائلانی است که گاه در این مواقع حضور می یابند.
و در آیه 24 سوره”قلم“می خوانیم أَنْ لاٰ یَدْخُلَنَّهَا الْیَوْمَ عَلَیْکُمْ مِسْکِینٌ:
“امروز هیچ مسکینی نباید در محوطه زراعت شما حضور یابد”!که اشاره به- سائلان است.
همچنین تعبیر به”اطعام مسکین“یا”طعام مسکین“در آیات متعددی از قرآن نشان می دهد که مساکین افراد گرسنه ای هستند که حتی نیاز به یک وعده غذا دارند.
در حالی که از پاره ای از موارد استعمال کلمه”فقیر“در قرآن به خوبی استفاده می شود که افراد آبرومندی که هرگز روی سؤال ندارند اما گرفتار کمبود مالی هستند، در مفهوم این کلمه واردند، مانند آنچه در آیه 273 سوره بقره دیده می شود لِلْفُقَرٰاءِ الَّذِینَ أُحْصِرُوا فِی سَبِیلِ اللّٰهِ لاٰ یَسْتَطِیعُونَ ضَرْباً فِی الْأَرْضِ یَحْسَبُهُمُ الْجٰاهِلُ أَغْنِیٰاءَ مِنَ التَّعَفُّفِ: “انفاق برای فقیرانی است که در راه خدا گرفتار شده اند، و آن چنان ظاهر خویش را حفظ می کنند که جاهل از شدت عفت نفس آنان، چنین می پندارد که غنی و بی نیازند”.
از همه اینها گذشته در روایتی که محمد بن مسلم از امام صادق ع یا امام باقر ع نقل کرده می خوانیم که از آن حضرت درباره”فقیر“و”مسکین“ سؤال کردند، فرمود:
الفقیر الذی لا یسئل و المسکین الذی هو اجهد منه الذی یسئل: “فقیر کسی است که سؤال نمی کند، و مسکین حالش از او سختتر است،
ص: 7
و کسی است که از مردم سؤال و تقاضا می کند” (1) .
(1)
همین مضمون در حدیث دیگری از ابو بصیر از امام صادق ع نقل شده است، و هر دو صراحت در مفهوم فوق دارد.
البته پاره ای از قرائن گواهی بر خلاف آنچه در بالا گفتیم می دهد، ولی هر گاه مجموع قرائن موجود را در نظر بگیریم، روشن می شود که حق همان است که در بالا گفته شد.
* 2-آیا لازم است زکات به هشت قسمت مساوی تقسیم شود؟ بعضی از مفسران یا فقهاء عقیده دارند که ظاهر آیه فوق این است که باید زکات مال به هشت سهم مساوی تقسیم گردد، و هر کدام در مصرف خود صرف شود، مگر اینکه مقدار زکات بقدری ناچیز باشد که نتوان آن را به هشت سهم قابل ملاحظه تقسیم کرد. ولی اکثریت قاطع فقها بر اینند که اصناف هشتگانه فوق مواردی است که صرف زکات در آنها مجاز است، و تقسیم کردن در آن واجب نیست. سیره قطعی پیغمبر ص و امامان اهل بیت ع و یاران آنها نیز این معنی را تایید می کند، به علاوه با توجه به اینکه زکات یک مالیات اسلامی است و حکومت اسلامی موظف است آن را از مردم وصول کند، و هدف از تشریع آن رفع نیازمندیهای گوناگون جامعه اسلامی می باشد، طبعا چگونگی مصرف آن در این مصارف هشتگانه بستگی به ضرورتهای اجتماعی از یک سو، و نظر حکومت اسلامی از سوی دیگر دارد. *
ص: 8
1- 1) وسائل الشیعه جلد 6 صفحه 144-ابواب مستحقین زکات باب 1 حدیث 2.
3-در چه زمانی زکات واجب شد؟
از آیات مختلف قرآن از جمله آیه 156 سوره اعراف، و آیه 3 سوره نمل، و آیه 4 سوره لقمان، و آیه 7 سوره فصلت که همه از سوره های مکی هستند، چنین استفاده می شود که حکم وجوب زکات در مکه نازل شده است، و مسلمانان موظف به انجام این وظیفه اسلامی بوده اند، ولی به هنگامی که پیامبر ص به مدینه آمد و پایه حکومت اسلامی را گذارد و طبعا نیاز به تشکیل بیت المال پیدا کرد، از طرف خداوند ماموریت یافت که زکات را از مردم شخصا بگیرد (نه اینکه خودشان به میل و نظر خود در مصارف آن صرف کنند) .
آیه شریفه خُذْ مِنْ أَمْوٰالِهِمْ صَدَقَهً … (سوره توبه 103) در این هنگام نازل، شد، و مشهور این است که این در سال دوم هجرت بود، سپس مصارف زکات به طور دقیق در آیه مورد بحث که آیه 60 سوره توبه است بیان گردید، و جای تعجب نیست که تشریع اخذ زکات در آیه 103 باشد و ذکر مصارف آن که می گویند در سال نهم هجرت نازل شده در آیه 60، زیرا می دانیم آیات قرآن بر طبق تاریخ نزول جمع آوری نشده، بلکه به فرمان پیامبر ص هر کدام در مورد مناسب قرار داده شده است.
* 4-منظور از”مؤلفه قلوبهم“چه اشخاصی هستند؟ آنچه از تعبیر”مؤلفه قلوبهم“فهمیده می شود آن است که یکی از مصارف زکات کسانی هستند که به خاطر ایجاد الفت و محبت به آنها زکات داده می شود، ولی آیا منظور از آن کفار و غیر مسلمانانی است که به خاطر استفاده از همکاری آنها در جهاد از طریق کمک مالی تشویق می شوند؟ یا مسلمانان ضعیف الایمان را نیز شامل می گردد؟ ص: 9 همانگونه که در مباحث فقهی گفته ایم مفهوم آیه، و همچنین پاره ای از روایات که در این زمینه وارد شده مفهوم وسیعی دارد، و تمام کسانی را که با تشویق مالی، از آنها به نفع اسلام و مسلمین جلب محبت می شود، در بر می گیرد، و دلیلی بر تخصیص آن به کفار نیست. *
5-نقش زکات در اسلام
با توجه به اینکه اسلام به صورت یک مکتب صرفا اخلاقی، و یا فلسفی و اعتقادی، ظهور نکرد، بلکه به عنوان یک”آئین جامع“که تمام نیازمندیهای مادی و معنوی در آن پیش بینی شده، پا به عرصه ظهور گذاشت، و نیز با توجه به اینکه اسلام، از همان عصر پیامبر ص، با تاسیس حکومت همراه بود، و همچنین با توجه به اینکه اسلام توجه خاصی به حمایت از محرومان و مبارزه با فاصله طبقاتی دارد، روشن می شود که نقش بیت المال، و زکات که یکی از منابع درآمد بیت المال است، از مهمترین نقشها است.
شک نیست که هر جامعه ای دارای افرادی از کار افتاده، بیمار، یتیمان بی سرپرست، معلولین، و امثال آنها میباشد که باید مورد حمایت قرار گیرند.
و نیز برای حفظ موجودیت خود در برابر هجوم دشمن، نیاز به سربازان مجاهدی دارد که هزینه آنها از طرف حکومت پرداخته می شود، همچنین کارمندان حکومت اسلامی، دادرسان و قضات، و نیز وسائل تبلیغاتی و مراکز دینی، هر کدام نیازمند به صرف هزینه ای است که بدون یک پشتوانه مالی منظم، و مطمئن، سامان نمی پذیرد.
به همین دلیل در اسلام مساله زکات که در حقیقت یک نوع”مالیات بر- درآمد و تولید و“مالیات بر ثروت راکد”محسوب می شود، از اهمیت خاصی برخوردار است، تا آنجا که در ردیف مهمترین عبادات قرار گرفته، و در بسیاری
ص: 10
از موارد با نماز همراه ذکر شده، و حتی شرط قبولی نماز شمرده شده است! حتی در روایات اسلامی می خوانیم که اگر حکومت اسلامی از شخص، یا اشخاصی، مطالبه زکات کند، و آنها در برابر حکومت، ایستادگی کنند و سرباز زنند، مرتد محسوب می شوند، و در صورتی که اندرزها در مورد آنها سود ندهد، توسل به نیروی نظامی، در مقابل آنها جایز است، داستان اصحاب رده (همان گروهی که بعد از پیامبر ص سر از پرداخت زکات باز زدند و خلیفه وقت به مبارزه با آنها برخاست و حتی علی ع این مبارزه را امضاء کرد و شخصا یکی از پرچمداران در میدان جنگ بود) در تواریخ اسلام مشهور است.
در روایتی از امام صادق ع می خوانیم:
من منع قیراطا من الزکاه فلیس هو بمؤمن، و لا مسلم، و لا کرامه !: “کسی که یک قیراط از زکات را نپردازد نه مؤمن است و نه مسلمان و ارزشی ندارد” (1) .
(1)
جالب توجه اینکه از روایات استفاده میشود که“حدود”و“مقدار”زکات آن چنان دقیقا در اسلام تعیین شده، که اگر همه مسلمانان زکات اموال خویش را بطور صحیح و کامل بپردازند، هیچ فردی فقیر و محروم در سرتاسر کشور اسلامی باقی نخواهد ماند.
در حدیثی از امام صادق ع می خوانیم
و لو ان الناس ادوا زکاه اموالهم ما بقی مسلم فقیرا محتاجا!… و ان الناس ما افتقروا، و لا احتاجوا، و لا جاعوا، و لا عروا، الا بذنوب الاغنیاء !: “اگر همه مردم زکات اموال خود را بپردازند مسلمانی فقیر و نیازمند، باقی نخواهد ماند، و مردم فقیر و محتاج و گرسنه و برهنه نمی شوند مگر به خاطر گناه ثروتمندان”! (2) و نیز از روایات استفاده می شود که ادای زکات باعث حفظ اصل مالکیت و
(2)
ص: 11
1- 1) وسائل الشیعه ج 6 صفحه 20 باب 4 حدیث 9.
2- 2) وسائل ج 6 صفحه 4 (باب 1 حدیث 6-از ابواب زکات) .
تحکیم پایه های آنست، بطوری که اگر مردم این اصل مهم اسلامی را فراموش کنند شکاف و فاصله میان گروه ها آن چنان می شود که اموال اغنیاء نیز به خطر خواهد افتاد.
در حدیثی از امام موسی بن جعفر ع می خوانیم
حصنوا اموالکم بالزکاه:
“اموال خود را بوسیله زکات حفظ کنید”. (1)
(1)
همین مضمون از پیامبر ص و امیر مومنان علی ع نیز در احادیث دیگر نقل شده است.
برای اطلاع بیشتر از این احادیث به ابواب یک و سه و چهار و پنج از ابواب زکات از جلد ششم وسائل مراجعه فرمائید.
***6-آخرین نکته ای که توجه به آن لازم است این است که در آیه مورد بحث در مورد چهار گروه کلمه“لام”ذکر شده (إِنَّمَا الصَّدَقٰاتُ لِلْفُقَرٰاءِ وَ الْمَسٰاکِینِ وَ الْعٰامِلِینَ عَلَیْهٰا وَ الْمُؤَلَّفَهِ قُلُوبُهُمْ) و این تعبیر معمولا نشانه“ملکیت”است.
ولی در مورد چهار گروه دیگر کلمه“فی”آمده است (وَ فِی الرِّقٰابِ وَ الْغٰارِمِینَ وَ فِی سَبِیلِ اللّٰهِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ) و این تعبیر معمولا برای بیان“مصرف”است (2) .
(2)
در میان مفسران در تفسیر این“اختلاف تعبیر”گفتگو است، بعضی معتقدند که گروه چهارگانه اول، مالک زکات، می شوند، و گروه چهارگانه دوم،مالک، نخواهند شد، و تنها جایز است زکات در مورد آنان مصرف گردد.
بعضی دیگر معتقدند که این اختلاف تعبیر اشاره به نکته دیگری است و
ص: 12
1- 1) وسائل ج 6 صفحه 6 (باب 1 حدیث 11-از ابواب زکات) .
2- 2) باید توجه داشت که در دو مورد“فی”صریحا ذکر شده، و در دو مورد عطف بر مجرور“فی”است، همانگونه که“لام”در یک مورد ذکر شده و بقیه عطف بر آن است.
آن اینکه گروه چهارگانه دوم استحقاق بیشتری برای زکات دارند، زیرا کلمه “فی”برای بیان ظرفیت است، گویا این گروه چهارگانه ظرف زکات می باشند و زکات مظروف آنها است، در حالی که گروه های نخستین چنین نیستند.
ولی ما در اینجا احتمال دیگری را انتخاب کرده ایم و آن اینکه شش گروه “فقراء، مساکین، عاملین علیها، مؤلفه قلوبهم، غارمین، و ابن السبیل”که بدون “فی”ذکر شده اند یکسان می باشند و عطف بر یکدیگر و دو گروه دیگر که “فی الرقاب”و“فی سبیل اللّٰه”است و با کلمه“فی”بیان گردیده، وضع خاصی دارند، شاید این تفاوت تعبیر از این نظر باشد که گروه های ششگانه می توانند مالک زکات شوند، و می توان زکات را به خود آنها پرداخت (حتی بدهکاران و کسانی که از ادای دین خود ناتوانند، البته در صورتی که اطمینان داشته باشیم آن را در مورد ادای دین خود مصرف می کنند) .
ولی دو گروه مالک زکات نمی شوند، و نمی توان به آنها پرداخت، بلکه باید در مورد آنها مصرف گردد، مثلا بردگان را باید از طریق زکات خرید و آزاد کرد، روشن است که آنها در این صورت مالک زکات نمی شوند، و همچنین مواردی که تحت عنوان“فی سبیل اللّٰه”مندرج است، از قبیل هزینه جهاد، تهیه اسلحه و یا ساختن مسجد و مراکز دینی و مانند آنها هیچیک مالک زکات نیستند، بلکه مصرف آنند.
و به هر حال این تفاوت در تعبیر نشان می دهد که تا چه اندازه تعبیرات قرآن حساب شده است.
ص: 13