[سوره التوبه (9) : آیه 100]
اشاره
وَ اَلسّٰابِقُونَ اَلْأَوَّلُونَ مِنَ اَلْمُهٰاجِرِینَ وَ اَلْأَنْصٰارِ وَ اَلَّذِینَ اِتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسٰانٍ رَضِیَ اَللّٰهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ وَ أَعَدَّ لَهُمْ جَنّٰاتٍ تَجْرِی تَحْتَهَا اَلْأَنْهٰارُ خٰالِدِینَ فِیهٰا أَبَداً ذٰلِکَ اَلْفَوْزُ اَلْعَظِیمُ (100)
ترجمه:
100-پیشگامان نخستین از مهاجرین و انصار و آنها که به نیکی از آنها پیروی کردند، خداوند از آنها خشنود و آنها (نیز) از او خشنود شدند، و باغهایی از بهشت برای آنان فراهم ساخته که نهرها از زیر درختانش جریان دارد، جاودانه در آن خواهند ماند، و از این پیروزی بزرگی است.
تفسیر:
پیشگامان اسلام
گر چه در باره شان نزول آیه فوق، مفسران روایات متعددی نقل کرده اند، ولی چنان که خواهیم دید هیچ کدام از آنها“شان نزول”آیه نیست، بلکه در واقع بیان مصداق و وجود خارجی آن است.
به هر حال به دنبال آیات گذشته که بیان حال کفار و منافقان را می نمود در آیه فوق اشاره به گروه های مختلف از مسلمانان راستین شده است و آنها را در سه گروه مشخص تقسیم می کند.
ص: 99
نخست آنها که پیشگامان در اسلام و هجرت بوده اند (وَ السّٰابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهٰاجِرِینَ) .
دوم آنها که پیشگام در نصرت و یاری پیامبر ص و یاران مهاجرش بودند (و الانصار) .
سوم آنها که بعد از این دو گروه آمدند و از برنامه های آنها پیروی کردند، و با انجام اعمال نیک، و قبول اسلام، و هجرت، و نصرت آئین پیامبر ص به آنها پیوستند (وَ الَّذِینَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسٰانٍ) (1) .
(1)
از آنچه گفتیم روشن شد که منظور از“باحسان”در واقع بیان اعمال و معتقداتی است که در آنها از پیشگامان اسلام پیروی می کنند، و به تعبیر دیگر“احسان” بیان وصف برنامه هایی است که از آن متابعت می شود.
ولی این احتمال نیز در معنی آیه داده شده است که“احسان”بیان وصف چگونگی متابعت و پیروی باشد یعنی آنها بطور شایسته پیروی می کنند (در صورت اول“با”بمعنی“فی”و در صورت دوم بمعنی“مع”است) .
ولی ظاهر آیه مطابق تفسیر اول است.
پس از ذکر این گروه سه گانه میفرماید: “هم خداوند از آنها راضی است و هم آنها از خدا راضی شده اند” (رَضِیَ اللّٰهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ) .
رضایت خدا از آنها به خاطر ایمان و اعمال صالحی است که انجام داده اند، و خشنودی آنان از خدا به خاطر پاداشهای گوناگون و فوق العاده و پر اهمیت است که به آنان ارزانی داشته.
ص: 100
1- 1) بسیاری از مفسران کلمه“من”را در جمله بالا (وَ السّٰابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهٰاجِرِینَ وَ الْأَنْصٰارِ) “من تبعیضیه”دانسته اند و ظاهر آیه نیز همین است، زیرا در آیه سخن از پیشگامان مهاجران و انصار است نه همه آنها. و در واقع بقیه در مفهوم جمله بعد یعنی تابعان وارد می شوند.
به تعبیر دیگر آنچه خدا از آنها خواسته انجام داده اند، و آنچه آنها از خدا خواسته اند به آنان بخشیده، بنا بر این هم خدا از آنها راضی است و هم آنان از خدا راضی هستند.
با اینکه جمله گذشته همه مواهب و نعمتهای الهی را در برداشت (مواهب مادی و معنوی، جسمانی و روحانی) ولی بعنوان تاکید و بیان“تفصیل”بعد از “اجمال”اضافه می کند: “خداوند برای آنها باغهایی از بهشت فراهم ساخته که از زیر درختانش نهرها جریان دارند” (وَ أَعَدَّ لَهُمْ جَنّٰاتٍ تَجْرِی تَحْتَهَا الْأَنْهٰارُ) .
از امتیازات این نعمت آن است که جاودانی است و“همواره در آن خواهند ماند” (خٰالِدِینَ فِیهٰا أَبَداً) .
“و مجموع این مواهب معنوی و مادی برای آنها پیروزی بزرگی محسوب می شود” (ذٰلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ) .
چه پیروزی از این برتر که انسان احساس کند آفریدگار و معبود و مولایش از او خشنود است و کارنامه قبولی او را امضا کرده؟ و چه پیروزی از این بالاتر که با اعمال محدودی در چند روز عمر فانی مواهب بی پایان ابدی پیدا کند.
در اینجا به چند نکته مهم باید توجه کرد:
اشاره
1-موقعیت پیشگامان
در هر انقلاب وسیع اجتماعی که بر ضد وضع نابسامان جامعه صورت می گیرد پیشگامانی هستند که پایه های انقلاب و نهضت بر دوش آنها است، آنها در واقع وفادارترین عناصر انقلابی هستند، زیرا به هنگامی که پیشوا و رهبرشان از هر نظر تنها است گرد او را می گیرند، و با اینکه از جهات مختلف در محاصره قرار دارند و انواع خطرها از چهار طرف آنها را احاطه کرده و دست از یاری و فدا کاری برنمی دارند.
مخصوصا مطالعه تاریخ، آغاز اسلام را نشان می دهد که پیشگامان و مؤمنان
ص: 101
نخستین با چه مشکلاتی روبرو بودند؟ چگونه آنها را شکنجه و آزار می دادند، ناسزا می گفتند، متهم می کردند، به زنجیر می کشیدند و نابود می نمودند.
ولی با این همه گروهی با اراده آهنین و عشق سوزان و عزم راسخ و ایمان عمیق در این راه گام گذاردند و به استقبال انواع خطرها رفتند.
در این میان سهم مهاجران نخستین از همه بیشتر بود، و به دنبال آنها انصار نخستین یعنی آنهایی که با آغوش باز از پیامبر ص به مدینه دعوت کردند، و یاران مهاجر او را همچون برادران خویش مسکن دادند، و از آنها با تمام وجود خود دفاع کردند، و حتی بر خویشتن نیز مقدم داشتند.
و اگر می بینیم در آیه فوق به این دو گروه اهمیت فوق العاده ای داده شده است به خاطر همین موضوع است.
ولی با این حال قرآن مجید-آن چنان که روش همیشگی او است-سهم دیگران را نیز نادیده نگرفته است و به عنوان“تابعین به احسان”از تمام گروه هایی که در عصر پیامبر و یا زمانهای بعد به اسلام پیوستند، هجرت کردند، و یا مهاجران را پناه دادند و حمایت نمودند یاد می کند، و برای همه اجر و پاداشهای بزرگی را نوید می دهد.
2-تابعین چه اشخاصی بودند؟
اصطلاح گروهی از دانشمندان بر این است که کلمه“تابعین”را تنها به شاگردان صحابه می گویند، یعنی آن عده ای که پیامبر ص را ندیدند اما بعد از پیامبر ص به روی کار آمدند و علوم و دانشهای اسلامی را وسعت بخشیدند، و به تعبیر دیگر اطلاعات اسلامی خود را بدون واسطه از صحابه پیامبر ص گرفتند.
ولی همان گونه که در بالا گفتیم مفهوم آیه از نظر لغت به این گروه، محدود نمی شود، بلکه تعبیر“تابعین به احسان”تمام گروه هایی را که در عصر و زمان
ص: 102
از برنامه و اهداف پیشگامان اسلام پیروی کردند شامل می شود.
توضیح اینکه بر خلاف آنچه بعضی فکر می کنند مساله“هجرت”و همچنین “نصرت”که دو مفهوم سازنده اسلامی است، محدود به زمان پیامبر ص نیست بلکه امروز نیز این دو مفهوم در شکلهای دیگری وجود دارد، و فردا نیز وجود خواهد داشت، بنا بر این تمام کسانی که به نحوی در مسیر این دو برنامه قرار می گیرند در مفهوم تابعین به احسان داخلند.
منتها مهم آنست که توجه داشته باشیم قرآن با ذکر کلمه“احسان”تاکید می کند که پیروی و تبعیت از پیشگامان در اسلام نباید در دائره حرف و ادعا، و یا حتی ایمان بدون عمل خلاصه شود، بلکه باید این پیروی یک پیروی فکری و عملی و همه جانبه بوده باشد.
3-نخستین مسلمان چه کسی بود؟
در اینجا بیشتر مفسران به تناسب بحث آیه فوق این سؤال را مطرح کرده اند که نخستین کسی که اسلام آورد و این افتخار بزرگ در تاریخ به نام او ثبت شد چه کسی است؟ در پاسخ این سؤال همه متفقا گفته اند نخستین کسی که از زنان مسلمان شد “خدیجه”همسر وفادار و فدا کار پیامبر ص بود، و اما از مردان، همه دانشمندان و مفسران شیعه به اتفاق گروه عظیمی از دانشمندان اهل سنت“علی” ع را نخستین کسی از مردان می دانند که دعوت پیامبر ص را پاسخ گفت.
شهرت این موضوع در میان دانشمندان اهل تسنن به حدی است که جمعی از آنها ادعای اجماع و اتفاق بر آن کرده اند.
از جمله“حاکم نیشابوری”در“مستدرک علی الصحیحین”در کتاب“معرفت” صفحه 22 چنین می گوید: لا اعلم خلافا بین اصحاب التواریخ ان علی بن ابی طالب رضی اللّٰه عنه اولهم اسلاما و انما اختلفوا فی بلوغه: “هیچ مخالفتی
ص: 103
در میان تاریخ نویسان در این مساله وجود ندارد، که علی بن ابی طالب ع نخستین کسی است که اسلام آورده، تنها در بلوغ او به هنگام پذیرش اسلام اختلاف دارند” (1) .
(1)
“ابن عبد البر”در“استیعاب” (ج 2 صفحه 457) چنین می نویسد: اتفقوا علی ان خدیجه اول من آمن باللّٰه و رسوله و صدقه فیما جاء به ثم علی بعدها:
“در این مساله اتفاق است که خدیجه نخستین کسی بود که ایمان به خدا و پیامبر ص آورد، و او را در آنچه آورده بود تصدیق کرد، سپس علی ع بعد از او همین کار را انجام داد” (2) .
(2)
“ابو جعفر اسکافی معتزلی”می نویسد: قد روی الناس کافه افتخار علی بالسبق الی الاسلام: “عموم مردم نقل کرده اند که افتخار سبقت در اسلام مخصوص علی بن ابی طالب ع است” (3) .
(3)
گذشته از این، روایات فراوانی از پیامبر ص و نیز از خود علی ع و صحابه در این باره نقل شده است که به حد تواتر می رسد و ذیلا چند حدیث را به عنوان نمونه می آوریم:
1-پیامبر ص فرمود:
اولکم واردا علی الحوض اولکم اسلاما، علی بن ابی طالب: نخستین کسی که در کنار حوض کوثر بر من وارد می شود، نخستین کسی است که اسلام آورده، و او علی بن ابی طالب ع است“ (4) .
(4)
2-گروهی از دانشمندان اهل سنت از پیامبر ص نقل کرده اند که پیامبر ص دست علی ع را گرفت و فرمود:
ان هذا اول من آمن بی و هذا
ص: 104
1- 1) تفسیر قرطبی جلد 5 صفحه 3075.
2- 2 و 3) الغدیر ج 3 صفحه 238 و 237.
3- 4) حدیث فوق طبق نقل الغدیر در مستدرک حاکم جلد 2 صفحه 136 و استیعاب ج 2 ص 457 و شرح ابن ابی الحدید ج 3 ص 258 آمده است.
4-
اول من یصافحنی و هذا الصدیق الاکبر: “این اولین کسی است که به من ایمان آورده، و اولین کسی است که در قیامت با من مصافحه می کند و این صدیق اکبر است” (1) .
(1)
3-ابو سعید خدری از پیامبر ص چنین نقل می کند که دست به میان شانه های علی ع زد و فرمود:
یا علی لک سبع خصال لا یحاجک فیهن احد یوم القیامه: انت اول المؤمنین باللّٰه ایمانا و اوفاهم بعهد اللّٰه و اقومهم بامر اللّٰه. .. : “ای علی هفت صفت ممتاز داری که احدی در قیامت نمی تواند در باره آنها با تو گفتگو کند، تو نخستین کسی هستی که به خدا ایمان آوردی، و از همه نسبت به پیمانهای الهی با وفاتری، و در اطاعت فرمان خدا پابرجاتری… ” (2) همانگونه که اشاره کردیم دهها روایت در کتب مختلف تاریخ و تفسیر و حدیث، در این باره از پیامبر ص و دیگران نقل شده است و علاقمندان می توانند برای توضیح بیشتر به جلد سوم عربی الغدیر صفحه 220 تا 240 و کتاب احقاق الحق جلد 3 صفحه 114 تا 120 مراجعه نمایند.
(2)
جالب اینکه گروهی که نتوانسته اند سبقت علی ع را در ایمان و اسلام انکار کنند به عللی که ناگفته پیدا است کوشش دارند آن را به نحو دیگری انکار، یا کم اهمیت جلوه دهند، و بعضی دیگر کوشش دارند که به جای او ابو بکر را بگذارند که او اولین مسلمان است.
گاهی می گویند علی ع در آن هنگام ده ساله بود و طبعا نابالغ، بنا بر این اسلام او به عنوان اسلام یک کودک تاثیری در قوت و قدرت جبهه مسلمین در برابر
ص: 105
1- 1) در همان مدرک این حدیث از طبرانی و بیهقی و میثمی در مجمع و حافظ گنجی در کفایه و اکمال و کنز العمال نقل شده است.
2- 2) این حدیث طبق نقل الغدیر در کتاب”حلیه الاولیاء“جلد اول صفحه 66 نقل شده است.
دشمن نداشت (این سخن را فخر رازی در تفسیرش ذیل آیه فوق آورده است) .
و این براستی عجیب است و در واقع ایرادی است بر شخص پیامبر ص زیرا می دانیم هنگامی که در یوم الدار پیامبر ص اسلام را به عشیره و طایفه خود عرضه داشت هیچکس آن را نپذیرفت جز علی ع که برخاست و اعلام اسلام نمود، پیامبر ص اسلامش را پذیرفت، و حتی اعلام کرد که تو برادر و وصی و خلیفه منی!. و این حدیث را که گروهی از حافظان حدیث از شیعه و سنی در کتب صحاح و مسانید، و همچنین گروهی از مورخان اسلام نقل کرده و بر آن تکیه نموده اند نشان می دهد که نه تنها پیامبر ص اسلام علی ع را در آن سن و سال کم، پذیرفت بلکه او را به عنوان برادر و وصی و جانشین خود معرفی نمود (1) .
(1)
و گاهی به این تعبیر که خدیجه نخستین مسلمان از زنان و ابو بکر نخستین مسلمان از مردان و علی ع نخستین مسلمان از کودکان بود، خواسته اند از اهمیت آن بکاهند (این تعبیر را مفسر معروف و متعصب، نویسنده المنار ذیل آیه مورد بحث ذکر کرده است) .
در حالی که اولا همانگونه که گفتیم کمی سن علی ع در آن روز به هیچوجه از اهمیت موضوع نمی کاهد، بخصوص اینکه قرآن در باره حضرت یحیی صریحا می گوید: وَ آتَیْنٰاهُ الْحُکْمَ صَبِیًّا (2) : “ما فرمان را به او در حال کودکی دادیم”.
(2)
ص: 106
1- 1) این حدیث به عبارات مختلف نقل شده و آنچه در بالا آوردیم عبارتی است که ابو جعفر اسکافی در کتاب”نهج العثمانیه“، و”برهان الدین در انباء نجباء الانباء“و ابن اثیر در”کامل“و بعضی دیگر نقل کرده اند (برای توضیح بیشتر به جلد دوم الغدیر عربی صفحه 278 تا 286 مراجعه کنید) .
2- 2) سوره مریم آیه 12.
و در باره عیسی ع نیز می خوانیم که در حال کودکی به سخن آمد و به آنها که در باره او گرفتار شک و تردید بودند گفت: إِنِّی عَبْدُ اللّٰهِ آتٰانِیَ الْکِتٰابَ وَ جَعَلَنِی نَبِیًّا: “من بنده خدایم، کتاب آسمانی به من داده، و مرا پیامبر قرار داده است” (1) هنگامی که اینگونه آیات را با حدیثی که از پیامبر ص در بالا نقل کردیم که او علی ع را وصی و خلیفه و جانشین خود قرار داد ضمیمه کنیم روشن می شود که سخن”المنار“گفتار تعصب آمیزی بیش نیست.
(1)
ثانیا این موضوع از نظر تاریخی مسلم نیست که ابو بکر سومین نفری باشد که اسلام را پذیرفته است، بلکه در بسیاری از کتب تاریخ و حدیث اسلام آوردن گروه دیگری را قبل از او ذکر کرده اند.
این بحث را با ذکر این نکته پایان می دهیم که علی ع در سخنانش بارها به این موضوع که من اولین مؤمن و اولین مسلمان و نخستین نمازگزار با پیامبرم اشاره نموده و موقعیت خود را روشن ساخته است، و این موضوع در بسیاری از کتب از آن حضرت نقل شده.
به علاوه ابن ابی الحدید از دانشمند معروف ابو جعفر اسکافی معتزلی نقل می کند اینکه بعضی می گویند ابو بکر سبقت در اسلام داشته اگر صحیح باشد چرا خودش در هیچ مورد به این موضوع بر فضیلت خود استدلال نکرده است، و نه هیچیک از هواداران او از صحابه چنین ادعایی را کرده اند (2) .
(2)
4-آیا همه صحابه افراد صالحی بودند؟
سابقا به این موضوع اشاره کردیم که دانشمندان اهل سنت معمولا معتقدند که همه یاران پیامبر ص پاک و درستکار و صالح و شایسته و اهل بهشتند.
ص: 107
1- 1) سوره مریم آیه 30.
2- 2) الغدیر ج 3 صفحه 240.
در اینجا به تناسب آیه فوق که بعضی آن را دلیل قاطعی بر ادعای فوق گرفته اند بار دیگر این موضوع مهم را که سرچشمه دگرگونیهای زیادی در مسائل اسلامی می شود مورد تجزیه و تحلیل قرار می دهیم:
بسیاری از مفسران اهل سنت این حدیث را ذیل آیه فوق نقل کرده اند که حمید بن زیاد می گوید: نزد محمد بن کعب قرظی رفتم و به او گفتم در باره اصحاب رسول خدا ص چه می گویی؟ گفت: جمیع اصحاب رسول اللّٰه (ص) فی الجنه محسنهم و مسیئهم!: “همه یاران پیامبر ص در بهشتند، اعم از نیکوکار و بدکار و گنهکار!گفتم این سخن را از کجا می گویی؟ گفت: این آیه را بخوان وَ السّٰابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهٰاجِرِینَ وَ الْأَنْصٰارِ … تا آنجا که می فرماید: رَضِیَ اللّٰهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ سپس گفت: اما در باره تابعین شرطی قائل شده و آن این است که آنها باید تنها در کارهای نیک از صحابه پیروی کنند (فقط در این صورت اهل نجاتند، و اما صحابه چنین قید و شرطی را ندارند) (1) .
(1)
ولی این ادعا به دلائل زیادی مردود و غیر قابل قبول است، زیرا:
اول-حکم مزبور در آیه فوق شامل تابعین هم می شود، و منظور از تابعان همانگونه که اشاره کردیم تمام کسانی هستند که از روش مهاجران و انصار نخستین، و برنامه های آنها پیروی می کنند، بنا بر این باید تمام امت بدون استثناء اهل نجات باشند! و اما اینکه در حدیث محمد بن کعب از این موضوع جواب داده شده که خداوند در تابعین قید احسان را ذکر کرده، یعنی از برنامه نیک و روش صحیح صحابه پیروی کند، نه از گناهانشان، این سخن از عجیب ترین بحثها است.
چرا که مفهومش اضافه”فرع”بر“اصل”است، جایی که شرط نجات تابعان و پیروان صحابه این باشد که در اعمال صالح از آنها پیروی کنند به طریق
ص: 108
1- 1) تفسیر المنار و تفسیر فخر رازی ذیل آیه فوق.
اولی باید این شرط در خود صحابه بوده باشد.
و به تعبیر دیگر خداوند در آیه فوق میگوید: رضایت و خشنودی او شامل حال همه مهاجران و انصار نخستین که دارای برنامه صحیح بودند و همه پیروان آنها است، نه اینکه می خواهد مهاجران و انصار را چه خوب باشند و چه بد، مشمول رضایت خود قرار دهد، اما تابعان را با قید و شرط خاصی بپذیرد.
ثانیا-این موضوع با دلیل عقل به هیچوجه سازگار نیست، زیرا عقل هیچگونه امتیازی برای یاران پیامبر ص بر دیگران قائل نمی باشد، چه تفاوتی میان ابو جهل ها و کسانی است که نخست ایمان آوردند، سپس از آئین او منحرف شدند.
و چرا کسانی که سالها و قرنها بعد از پیامبر ص قدم به این جهان گذاردند و فداکاریها و جانبازیهای آنها در راه اسلام کمتر از یاران نخستین پیامبر ص نبود، بلکه این امتیاز را داشتند که پیامبر ص را نادیده، شناختند، و به او ایمان آوردند، مشمول این رحمت و رضایت الهی نباشند.
قرآنی که می گوید: گرامی ترین شما نزد خدا پرهیزکارترین شما است، چگونه این تبعیض غیر منطقی را می پسندد؟ قرآنی که در آیات مختلفش به ظالمان و فاسقان لعن می کند و آنها را مستوجب عذاب الهی می شمرد، چگونه این“مصونیت غیر منطقی صحابه”را در برابر کیفر الهی می پسندد؟ آیا اینگونه لعنها و تهدیدهای قرآن قابل استثناء است، و گروه خاصی از آن خارجند؟ چرا و برای چه؟!.
از همه گذشته آیا چنین حکمی به منزله چراغ سبز دادن به صحابه نسبت به هر گونه گناه و جنایت محسوب نمی شود؟ ثالثا-این حکم با متون تاریخ اسلامی به هیچوجه سازگار نیست، زیرا بسیار کسان بودند که روزی در ردیف مهاجران و انصار بودند، و سپس از راه خود
ص: 109
منحرف شدند و مورد خشم و غضب پیامبر ص که توام با خشم و غضب خدا است قرار گرفتند، آیا در آیات قبل داستان ثعلبه بن حاطب انصاری را نخواندیم که چگونه منحرف گردید و مغضوب پیامبر ص شد.
روشن تر بگوئیم: اگر منظور آنها این است که صحابه پیامبر ص عموما مرتکب هیچگونه گناهی نشدند و معصوم و پاک از هر معصیتی بودند، این از قبیل انکار بدیهیات است.
و اگر منظور آنست که آنها گناه کردند و اعمال خلافی انجام دادند باز هم خدا از آنها راضی است، مفهومش این است که خدا رضایت به گناه داده است! چه کسی می تواند“طلحه”و“زبیر”که در آغاز از یاران خاص پیامبر بودند و همچنین“عایشه”همسر پیامبر ص را از خون هفده هزار نفر مردم مسلمانی که خونشان در میدان جنگ جمل ریخته شد تبرئه کند؟ آیا خدا به این خون ریزیها راضی بود؟ آیا مخالفت با علی ع خلیفه پیامبر ص که اگر فرضا خلافت منصوص او را نپذیریم حد اقل با اجماع امت برگزیده شده بود، و شمشیر کشیدن به روی او و یاران وفادارش چیزی است که خدا از آن خشنود و راضی باشد؟ حقیقت این است که طرفداران فرضیه“تنزیه صحابه”با اصرار و پافشاری روی این مطلب، چهره پاک اسلام را که همه جا میزان شخصیت اشخاص را ایمان و عمل صالح قرار می دهد زشت و بلامنظر ساخته اند.
آخرین سخن اینکه رضایت و خشنودی خدا که در آیه فوق است روی یک عنوان کلی قرار گرفته و آن“هجرت”و“نصرت”و“ایمان”و“عمل صالح” است، تمام صحابه و تابعان ما دام که تحت این عناوین قرار داشتند مورد رضای خدا بودند، و آن روز که از تحت این عناوین خارج شدند از تحت رضایت خدا نیز خارج گشتند.
ص: 110
از آنچه گفتیم بخوبی روشن می شود که گفتار مفسر دانشمند اما متعصب یعنی نویسنده المنار که در اینجا شیعه را به خاطر عدم اعتقاد به پاکی و درستی همه صحابه، مورد سرزنش و حمله قرار می دهد کمترین ارزشی ندارد، شیعه گناهی نکرده، جز اینکه حکم عقل و شهادت تاریخ و گواهی قرآن را در اینجا پذیرفته، و به امتیازات واهی و نادرست متعصبان گوش فرا نداده است.