[سوره هود (11) : آیات 18 تا 22] اشاره وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ اِفْتَریٰ عَلَی اَللّٰهِ کَذِباً أُولٰئِکَ یُعْرَضُونَ عَلیٰ رَبِّهِمْ وَ یَقُولُ اَلْأَشْهٰادُ هٰؤُلاٰءِ اَلَّذِینَ کَذَبُوا عَلیٰ رَبِّهِمْ أَلاٰ لَعْنَهُ اَللّٰهِ عَلَی اَلظّٰالِمِینَ (18) اَلَّذِینَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اَللّٰهِ وَ یَبْغُونَهٰا عِوَجاً وَ هُمْ بِالْآخِرَهِ هُمْ کٰافِرُونَ (19) أُولٰئِکَ لَمْ یَکُونُوا مُعْجِزِینَ فِی اَلْأَرْضِ وَ مٰا کٰانَ لَهُمْ مِنْ دُونِ اَللّٰهِ مِنْ أَوْلِیٰاءَ یُضٰاعَفُ لَهُمُ اَلْعَذٰابُ مٰا کٰانُوا یَسْتَطِیعُونَ اَلسَّمْعَ وَ مٰا کٰانُوا یُبْصِرُونَ (20) أُولٰئِکَ اَلَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَ ضَلَّ عَنْهُمْ مٰا کٰانُوا یَفْتَرُونَ (21) لاٰ جَرَمَ أَنَّهُمْ فِی اَلْآخِرَهِ هُمُ اَلْأَخْسَرُونَ (22) ترجمه: 18-چه کسی ستمکارتر است از آنها که بر خدا افترا می بندند، آنان (روز رستاخیز) بر پروردگارشان عرضه می شوند و شاهدان (پیامبران و فرشتگان) می گویند اینها همانها هستند که به پروردگار دروغ بستند. لعنت خدا بر ظالمان باد! 19-همانها که (مردم را) از راه خدا باز می دارند و راه حق را کج و معوج نشان می دهند و به سرای آخرت کافرند. 20-آنها هیچگاه توانایی فرار در زمین ندارند، و جز خدا دوستان و پشتیبانانی نمی یابند عذاب خدا برای آنها مضاعف خواهد بود (چرا که هم گمراه بودند و هم دیگران ص: 58 را به گمراهی کشاندند) ، آنها هرگز توانایی شنیدن (حق را) نداشتند و (حقایق را) نمی دیدند. 21-آنان کسانی هستند که سرمایه وجود خود را از دست دادند و تمام معبودهای دروغین از نظرشان گم شدند. 22- (بهمین دلیل) آنها مسلما در سرای آخرت از همه زیانکارترند. تفسیر: زیانکارترین مردم در تعقیب آیه گذشته که سخن از قرآن و رسالت پیامبر ص به میان آمده آورده، آیات مورد بحث سرنوشت منکران، و نشانه ها، و پایان و عاقبت کارشان را تشریح می کند. در نخستین آیه می فرماید: "چه کسی ستمکارتر است از آن کس که بر خدا دروغ می بندد" (وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَریٰ عَلَی اللّٰهِ کَذِباً) . یعنی نفی دعوت پیامبر راستین در واقع نفی سخنان خدا است و آن را به دروغ نسبت دادن، اصولا تکذیب پیامبر تکذیب خدا است، و دروغ بستن بر کسی که جز از طرف خدا سخن نمی گوید، دروغ بستن بر ذات پاک خدا محسوب می شود (1) همانگونه که تا کنون مکرر گفته ایم در قرآن مجید در چندین آیه گروهی به عنوان ستمکارترین مردم با تعبیر"اظلم"معرفی شده اند، در حالی که ظاهرا کارهای آنها با هم مختلف است و ممکن نیست چند گروه با داشتن چند کار مختلف هر کدام ستمکارترین مردم شمرده شوند، بلکه باید گروهی"ستمکار"یا"ستمکارتر" و گروه دیگری"ستمکارترین"بوده باشند. (1) ص: 59 1- 1) اینکه بعضی از مفسران احتمال داده اند که منظور از این جمله پاسخ به کسانی است که می گفتند پیامبر بر خدا افترا بسته، بسیار بعید است زیرا آیه قبل و آیات بعد با این تفسیر تناسب ندارد، بلکه مناسب آن است که اشاره به کفار بوده باشد. ولی همانگونه که در جواب این سؤال بارها گفته ایم، ریشه تمام این اعمال به یک چیز یعنی شرک و تکذیب آیات الهی باز می گردد، که بالاترین تهمتهاست (برای توضیح بیشتر به جلد پنجم صفحه 183 مراجعه فرمائید) . سپس آینده شوم آنها را در قیامت چنین بیان می کند که"آنها در آن روز به پیشگاه پروردگار با تمامی اعمال و کردارشان عرضه می شوند و در دادگاه عدل او حضور می یابند" (أُولٰئِکَ یُعْرَضُونَ عَلیٰ رَبِّهِمْ) . "در این هنگام شاهدان اعمال گواهی می دهند و می گویند اینها همان کسانی هستند که بر پروردگار بزرگ و مهربان و ولی نعمت خود دروغ بستند" (وَ یَقُولُ الْأَشْهٰادُ هٰؤُلاٰءِ الَّذِینَ کَذَبُوا عَلیٰ رَبِّهِمْ) . سپس با صدای رسا می گویند لعنت خدا بر ستمگران باد (أَلاٰ لَعْنَهُ اللّٰهِ عَلَی الظّٰالِمِینَ) . در اینکه"شاهدان"، فرشتگان الهی هستند؟ یا ماموران ضبط اعمال؟ و یا پیامبران؟ مفسران احتمالاتی داده اند، ولی با توجه به اینکه در آیات دیگر قرآن، پیامبران خدا به عنوان شاهدان اعمال معرفی شده اند ظاهر این است که در اینجا نیز منظور همانها هستند و یا مفهوم وسیعتری که آنها و سایر شاهدان اعمال را دربر گیرد. در سوره نساء آیه 41 می خوانیم فَکَیْفَ إِذٰا جِئْنٰا مِنْ کُلِّ أُمَّهٍ بِشَهِیدٍ وَ جِئْنٰا بِکَ عَلیٰ هٰؤُلاٰءِ شَهِیداً: "چگونه است حال آنها در آن روز که برای هر امتی گواهی بر اعمالشان می طلبیم و ترا گواه آنها قرار می دهیم". و در مورد حضرت مسیح ع در آیه 117 سوره مائده آمده است وَ کُنْتُ عَلَیْهِمْ شَهِیداً مٰا دُمْتُ فِیهِمْ: "من تا آن زمان که در میان پیروانم بودم بر اعمال آنها گواه بودم". و نیز در اینکه گوینده جمله أَلاٰ لَعْنَهُ اللّٰهِ عَلَی الظّٰالِمِینَ خداوند است یا ص: 60 شاهدان بر اعمال، در میان مفسران گفتگو است اما ظاهر آیه این است که این سخن دنباله گفتار شاهدان است آیه بعد صفات این ظالمان را در ضمن سه جمله بیان می کند: نخست می گوید: "آنها کسانی هستند که مردم را با انواع وسائل از راه خدا باز می دارند" (اَلَّذِینَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللّٰهِ) . این کار یا از طریق القاء شبهه، و زمانی از طریق تهدید، و گاهی تطمیع، و مانند آن، صورت می گیرد که هدف همه آنها یکی است و آن باز داشتن از راه خدا است. دیگر اینکه آنها مخصوصا سعی دارند راه مستقیم الهی را کج و معوج نشان دهند" (وَ یَبْغُونَهٰا عِوَجاً) . یعنی با انواع تحریفها کم و زیاد کردن، تفسیر به رای و مخفی ساختن حقایق چنان می کنند که این صراط مستقیم به صورت اصلیش در نظرها جلوه گر نشود، تا مردم نتوانند از این راه بروند، و افراد حق طلب جاده اصلی را پیدا نکنند (1) و دیگر اینکه"آنها به قیامت و روز رستاخیز ایمان ندارند" (وَ هُمْ بِالْآخِرَهِ هُمْ کٰافِرُونَ) . (1) و عدم ایمانشان به معاد سرچشمه سایر انحرافات و تبهکاریهای آنان می شود چرا که ایمان به آن دادگاه بزرگ و عالم وسیع بعد از مرگ روح و جان را تربیت می کند. ص: 61 1- 1) "عوج"به معنی کجی است، و در این زمینه شرحی در ج 6 ص 180 آورده ایم ضمنا باید توجه داشت که ضمیر"یبغونها"به"سبیل"باز می گردد که مؤنث مجازی است، و یا به معنی طریقه و جاده است که مؤنث لفظی است در آیه 108 سوره یوسف می خوانیم قُلْ هٰذِهِ سَبِیلِی أَدْعُوا إِلَی اللّٰهِ. جالب اینکه تمام این مسائل در مفهوم"ظلم"جمع است زیرا مفهوم وسیع این کلمه هر گونه انحراف و تغییر موضع واقعی"اشیاء"و"اعمال"و"صفات" و"عقائد"را شامل می شود. ولی در آیه بعد می گوید: با اینهمه"چنان نیست که آنها بتوانند در روی زمین از مجازات پروردگار فرار کنند، و از قلمرو قدرت او خارج شوند" (أُولٰئِکَ لَمْ یَکُونُوا مُعْجِزِینَ فِی الْأَرْضِ) : "همچنین آنها نمی توانند ولی و حامی و پشتیبانی غیر از خدا برای خود بیابند" (وَ مٰا کٰانَ لَهُمْ مِنْ دُونِ اللّٰهِ مِنْ أَوْلِیٰاءَ) . سرانجام به مجازات سنگین آنها اشاره کرده می گوید: "مجازات آنها مضاعف می گردد" (یُضٰاعَفُ لَهُمُ الْعَذٰابُ) . چرا که هم خود گمراه و گناهکار و تبهکار بودند، و هم دیگران را به این راهها می کشاندند، به همین دلیل هم بار گناه خویش را بر دوش می کشند و هم بار گناه دیگران را (بی آنکه از گناه دیگران چیزی کاسته شود) . شاهد این سخن آنکه در آیات دیگر قرآن می خوانیم وَ لَیَحْمِلُنَّ أَثْقٰالَهُمْ وَ أَثْقٰالاً مَعَ أَثْقٰالِهِمْ: "آنها در روز قیامت سنگینی گناه خویش، و گناهان دیگری را با آن، بر دوش خود حمل می کنند" (عنکبوت-13) . و نیز اخبار فراوانی داریم که هر کس سنت بدی بگذارد، "وزر"و گناه تمام کسانی که به آن سنت بد عمل می کنند، برای او نوشته می شود، همچنین هر کس سنت نیکی بگذارد معادل پاداش کسانی که به آن عمل می کنند برای او ثبت می گردد. در پایان آیه ریشه اصلی بدبختی آنها را به اینگونه شرح می دهد: "آنها نه گوش شنوا داشتند و نه چشم بینا"! (مٰا کٰانُوا یَسْتَطِیعُونَ السَّمْعَ وَ مٰا کٰانُوا ص: 62 یُبْصِرُونَ ) . در حقیقت از کار انداختن این دو وسیله مؤثر برای درک حقایق سبب شد که هم خودشان به گمراهی بیفتند و هم دیگران را به گمراهی بکشانند چرا که حق و حقیقت را جز با چشم باز و گوش شنوا نمی توان درک کرد. جالب توجه اینکه در این جمله می خوانیم آنها توانایی شنیدن (حق را) نداشتند، این تعبیر اشاره به این واقعیت است که برای آنها شنیدن سخنان حق آن قدر سنگین و ثقیل است که گویی اصلا توانایی شنیدن حق را ندارند، این تعبیر درست به این می ماند که می گوئیم شخص عاشق نمی تواند سخن از عیب معشوق خود را بشنود. بدیهی است این عدم توانایی درک حقایق که نتیجه لجاجت شدید و دشمنی آنان با حق و حقیقت است، از آنها سلب مسئولیت نمی کند، و به اصطلاح این همان چیزی است که خودشان اسباب آن را فراهم ساخته اند در حالی که می توانستند این حالت را از خود دور کنند چرا که قدرت بر سبب، قدرت بر مسبب است. آیه بعد محصول تمام تلاشها و کوششهای نادرست آنها را در یک جمله بیان می کند و می گوید: "اینها همان کسانی هستند که سرمایه وجود خود را از دست داده و ورشکست شدند" (أُولٰئِکَ الَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ) . و این بزرگترین خسارتی است که ممکن است دامنگیر انسانی شود که موجودیت انسانی خویش را از دست دهد، سپس اضافه می کند آنها به معبودهایی دروغین دل بسته بودند"اما سر انجام تمام این معبودهای ساختگی گم شدند و از نظرشان محو گشتند" (وَ ضَلَّ عَنْهُمْ مٰا کٰانُوا یَفْتَرُونَ) . آخرین آیه مورد بحث حکم نهایی سرنوشت آنها را به صورت قاطعی چنین ص: 63 بیان می کند: "لا جرم و بناچار آنها در سرای آخرت زیانکارترین مردمند" (لاٰ جَرَمَ أَنَّهُمْ فِی الْآخِرَهِ هُمُ الْأَخْسَرُونَ) . چرا که هم از نعمت چشم باز و گوش شنوا محروم شدند، و هم تمام سرمایه های انسانی وجود خویش را از دست دادند، و با این حال هم بار مسئولیت خویش را بر دوش می کشند و هم بار مسئولیت دیگران را!. معنی اصلی"لا جرم"-"جرم" (بر وزن حرم) در اصل به معنی چیدن میوه از درخت است (چنان که راغب در مفردات آورده است) و سپس به هر گونه اکتساب و تحصیل امری گفته شده، و بر اثر کثرت استعمال در"کسب ناملایمات" این مفهوم را بخود گرفته، بهمین دلیل به گناه، "جرم"گفته می شود، ولی هنگامی که این کلمه با"لا"به صورت"لا جرم"بر سر جمله ای می آید این معنی را می دهد که هیچ چیزی نمی تواند این موضوع را قطع و منع کند، بنا بر این لا جرم به معنی"لا بد"و"ناچار"و"مسلما"به کار می رود. (دقت کنید) . ص: 64