[سوره الجن (72) : آیات 1 تا 6] اشاره بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِlt;br/gt;قُلْ أُوحِیَ إِلَیَّ أَنَّهُ اِسْتَمَعَ نَفَرٌ مِنَ اَلْجِنِّ فَقٰالُوا إِنّٰا سَمِعْنٰا قُرْآناً عَجَباً (1) یَهْدِی إِلَی اَلرُّشْدِ فَآمَنّٰا بِهِ وَ لَنْ نُشْرِکَ بِرَبِّنٰا أَحَداً (2) وَ أَنَّهُ تَعٰالیٰ جَدُّ رَبِّنٰا مَا اِتَّخَذَ صٰاحِبَهً وَ لاٰ وَلَداً (3) وَ أَنَّهُ کٰانَ یَقُولُ سَفِیهُنٰا عَلَی اَللّٰهِ شَطَطاً (4) وَ أَنّٰا ظَنَنّٰا أَنْ لَنْ تَقُولَ اَلْإِنْسُ وَ اَلْجِنُّ عَلَی اَللّٰهِ کَذِباً (5) وَ أَنَّهُ کٰانَ رِجٰالٌ مِنَ اَلْإِنْسِ یَعُوذُونَ بِرِجٰالٍ مِنَ اَلْجِنِّ فَزٰادُوهُمْ رَهَقاً (6) ص: 99 ترجمه: بنام خداوند بخشنده بخشایشگر 1-بگو به من وحی شده است که جمعی از"جن"به سخنانم گوش فرا داده اند، سپس گفته اند: ما قرآن عجیبی شنیده ایم! 2-که به راه راست هدایت می کند، لذا ما به آن ایمان آورده ایم، و هرگز احدی را شریک پروردگارمان قرار نمی دهیم. 3-و اینکه بلند است مقام با عظمت پروردگار ما، و او هرگز برای خود همسر و فرزندی انتخاب نکرده است. 4-و اینکه سفیهان ما در باره خداوند سخنان ناروا می گفتند. 5-و اینکه ما گمان می کردیم که انس و جن هرگز دروغ بر خدا نمی بندند. 6-و اینکه مردانی از بشر به مردانی از جن پناه می بردند، و آنها سبب افزایش گمراهی و طغیانشان می شدند. شان نزول: در تفسیر آیات 29 تا 32 سوره احقاف شان نزولهایی آمده بود که با مطالب سوره مورد بحث (سوره جن) کاملا هماهنگ است، و نشان می دهد که هر دو مربوط به یک حادثه است، شان نزولها بطور فشرده چنین است: 1-پیامبر ص از مکه به سوی بازار"عکاظ"در"طائف"آمد، تا مردم را در آن مرکز اجتماع بزرگ به سوی اسلام دعوت کند، اما کسی به دعوت او پاسخ مثبت نگفت، در باز گشت به محلی رسید که آن را وادی"جن"می گفتند شب را در آنجا ماند و تلاوت آیات قرآن می فرمود، گروهی از جن شنیدند و ایمان آوردند، و برای تبلیغ به سوی قوم خود بازگشتند (1) . (1) ص: 100 1- 1) تفسیر"علی بن ابراهیم"طبق نقل"نور الثقلین"ج 5 ص 19 (با تلخیص) . 2-"ابن عباس"می گوید"پیامبر"ص مشغول نماز صبح بود، و در آن تلاوت قرآن می کرد، گروهی از جن در صدد تحقیق از علت قطع اخبار آسمانها از خود بودند صدای تلاوت قرآن محمد ص را شنیدند و گفتند: علت قطع اخبار آسمان از ما همین است، به سوی قوم خود باز گشتند و آنها را به سوی اسلام دعوت کردند (1) . (1) 3-بعد از وفات"ابو طالب"کار بر رسول خدا ص سخت شده، به سوی "طائف"عزیمت فرمود: تا یارانی پیدا کند، اشراف"طائف"شدیدا او را تکذیب کردند، و آن قدر از پشت سر سنگ به پیامبر ص زدند که خون از پاهای مبارکش جاری شد، خسته و ناراحت به کنار باغی آمد، و سرانجام غلام صاحبان آن باغ، که نامش"عداس"بود، به حضرت ایمان آورد، پیامبر ص به سوی مکه باز می گشت، شبانه به نزدیکی نخلی رسید، مشغول نماز شد و در اینجا بود که گروهی از"جن"از اهل"نصیبین"یا"یمن"از آنجا می گذشتند صدای تلاوت قرآن حضرت را در نماز صبح شنیدند و ایمان آوردند (2) . (2) نظیر همین شان نزولها را جمعی از مفسران در آغاز سوره جن نیز آورده اند ولی شان نزول دیگری در اینجا آمده که با آنها متفاوت است و آن اینکه از"عبد اللّٰه بن مسعود"پرسیدند: آیا کسی از شما یاران پیامبر ص در حوادث شب جن خدمت پیامبر ص بود گفت احدی از ما نبود، ما شبی در مکه پیامبر ص را نیافتیم، و هر چه جستجو کردیم اثری از او ندیدیم، از این ترسیدیم که پیامبر ص را کشته باشند، به جستجوی حضرت در دره های مکه رفتیم، ص: 101 1- 1) "صحیح بخاری"و"مسلم"و"مسند احمد"مطابق نقل"فی ظلال"جلد 7 صفحه 429 (با تلخیص) . 2- 2) "مجمع البیان"جلد 9 صفحه 92 و"سیره ابن هشام"جلد 2 صفحه 62 و 63 (با تلخیص) . ناگهان دیدیم از سوی کوه"حرا"می آید، عرض کردیم کجا بودی ای رسول خدا؟ ما سخت نگران شدیم، و دیشب بدترین شب زندگی ما بود، فرمود دعوت کننده جن به سراغ من آمد، و من رفتم قرآن برای آنها بخوانم (1) . (1) *** تفسیر: ما قرآن عجیبی شنیده ایم! اکنون با توجه به آنچه گفته شد به تفسیر آیات بر می گردیم: در آیه نخست می فرماید: "بگو به من وحی شده که جمعی از جن به سخنانم گوش فرا داده اند، و گفته اند ما قرآن عجیبی شنیده ایم" (قُلْ أُوحِیَ إِلَیَّ أَنَّهُ اسْتَمَعَ نَفَرٌ مِنَ الْجِنِّ فَقٰالُوا إِنّٰا سَمِعْنٰا قُرْآناً عَجَباً) (2) . (2) تعبیر" أُوحِیَ إِلَیَّ " (به من وحی شده) نشان می دهد که پیامبر ص در این ماجرا شخصا افراد جن را مشاهده نکرده، بلکه از طریق وحی به استماع آنها نسبت به قرآن مجید آگاه شده است. و در ضمن این آیه به خوبی نشان می دهد که طایفه"جن"دارای عقل و شعور و فهم و درک، و تکلیف و مسئولیت، و آشنایی به لغت، و توجه به فرق بین کلام اعجاز آمیز دارند، همچنین خود را موظف به تبلیغ حق می دانند، و مخاطب خطابهای قرآن نیز هستند. این قسمتی از ویژگیهای این موجود زنده ناپیدا است که تنها از این آیه استفاده می شود، آنها ویژگیهای دیگری نیز دارند که به خواست خدا در پایان ص: 102 1- 1) "مجمع البیان"جلد 10 صفحه 368. 2- 2) "نفر"بنا به گفته جمعی از ارباب لغت و تفسیر به 3 تا 9 نفر گفته می شود. همین بحث شرح خواهیم داد. آنها حق داشتند که قرآن را سخنی عجیب بشمرند، زیرا هم لحن و آهنگ آن عجیب است، و هم نفوذ و جاذبه اش، هم محتوا و تاثیرش عجیب است و هم آورنده آن که درس نخوانده بود و از امیین برخاست. کلامی است در ظاهر و باطن عجیب و متفاوت با هر سخن دیگر، و به این ترتیب آنها اعتراف به اعجاز قرآن نمودند. ***آنها به دنبال این جمله سخنان دیگری به قوم خود گفتند که قرآن در آیات بعد در دوازده جمله، آنها را بیان کرده که هر کدام با"ان"شروع شده که نشانه تاکید است (1) . (1) نخست می فرماید: "آنها گفتند: این قرآن همگان را به راه راست هدایت می کند، و لذا ما به آن ایمان آورده ایم. و هرگز احدی را شریک پروردگارمان قرار نمی دهیم" (یَهْدِی إِلَی الرُّشْدِ فَآمَنّٰا بِهِ وَ لَنْ نُشْرِکَ بِرَبِّنٰا أَحَداً) . تعبیر به"رشد"تعبیر بسیار گسترده و جامعی است که هر گونه امتیازی را در بر می گیرد، راهی است صاف، بدون پیچ و خم، روشن و واضح که پویندگان ص: 103 1- 1) در میان علمای نحو معروف است که"ان"در مقول قول باید با کسره خوانده شود، و در آیات فوق در مرحله اول با کسر است، اما در آیات بعد که بر آن عطف شده با فتحه می باشد، و لذا بسیاری از مفسران ناچار شده اند که در این آیات، تقدیرهایی بگیرند، و یا توجیهات دیگری کنند، اما چه مانعی دارد که بگوئیم که این قاعده نحوی استثنایی نیز دارد، و آن اینکه در مواردی که عطف بر مقول قول باشد جایز است با فتحه خوانده شود و دلیلش آیات این سوره است. را به سرمنزل سعادت و کمال می رساند. ***بعد از ابراز ایمان و نفی هر گونه شرک سخنان خود را درباره صفات خدا چنین ادامه دادند: "و بلند است مقام با عظمت پروردگارمان (از شباهت به مخلوقین، و از هر گونه عیب و نقص) و او هرگز برای خود همسر و فرزندی انتخاب نکرده است" (وَ أَنَّهُ تَعٰالیٰ جَدُّ رَبِّنٰا مَا اتَّخَذَ صٰاحِبَهً وَ لاٰ وَلَداً) . "جد"در لغت معانی زیادی دارد از جمله: "عظمت"، "شدت"، "جدیت" "بهره و نصیب"، "نو شدن"و مانند آن می باشد، ولی ریشه اصلی آن، به طوری که"راغب"در"مفردات"آورده، به معنی"قطع"است، و از آنجا که هر وجود با عظمتی از موجودات دیگر جدا می شود، این واژه به معنی عظمت آمده است. همچنین در مورد سایر معانی آن همین تناسب را می توان در نظر گرفت. و اگر به پدر بزرگ جد گفته می شود آنهم به واسطه بزرگی مقام یا سن او است. جمعی از مفسران برای"جد"در اینجا معانی محدودتری ذکر کرده اند بعضی آن را به معنی"صفات"، و بعضی به معنی"قدرت"و بعضی به معنی"ملک و حکومت"و بعضی به معنی"نعمت"و بعضی به معنی"نام"تفسیر کرده اند که همه اینها در معنی عظمت جمع است. ولی از آنجا که این تعبیر به هر حال معنی معروف"جد"که همان پدر بزرگ است تداعی می کند در بعضی از روایات آمده است که طایفه جن از روی نادانی چنین تعبیر نامناسبی را برگزیدند، یعنی شما هرگز این گونه درباره ص: 104 خداوند تعبیر نکنید (1) . (1) این حدیث ممکن است ناظر به مواردی باشد که چنین تداعی وجود دارد. و گرنه قرآن سخنان جن را در این آیات با لحن موافق نقل می کند و بر آن صحه می گذارد، به علاوه در بعضی از خطبه های"نهج البلاغه"نیز این تعبیر به کار رفته است: چنان که در خطبه 191 می خوانیم: الحمد للّٰه الفاشی فی الخلق حمده و الغالب جنده، و المتعالی جده: "ستایش مخصوص خداوندی است که حمد و ثنایش همه جا را فرا گرفته، و لشکرش همه جا پیروز است، و مجد و عظمتش متعالی است". در بعضی از روایات نیز آمده است که"انس بن مالک"می گوید: کان الرجل اذا قرء سوره البقره جد فی اعیننا: "هنگامی که کسی سوره بقره را یاد می گرفت و قرائت می کرد، در نظر ما بزرگ می نمود" (2) . (2) به هر حال استعمال این کلمه در معنی مجد و عظمت مطلبی است که هم با متون لغت هماهنگ است و هم با موارد استعمال آن. قابل توجه اینکه گویندگان جن در اینجا مخصوصا روی این مطلب تکیه می کنند که خداوند همسر و فرزندی ندارد، و این تعبیر احتمالا اشاره به نفی خرافه ای است که در میان عرب وجود داشت، می گفتند: ملائکه دختران خدا هستند از همسری از جن که خداوند برای خود برگزیده! همین معنی به عنوان یک احتمال در تفسیر آیه 158 سوره صافات نیز آمده ص: 105 1- 1) "مجمع البیان"جلد 10 صفحه 368"و نور الثقلین"جلد 5 صفحه 435، در تفسیر"علی بن ابراهیم"به این تعبیر اشاره شده است. 2- 2) "تفسیر قرطبی"جلد 10 صفحه 6801. است وَ جَعَلُوا بَیْنَهُ وَ بَیْنَ الْجِنَّهِ نَسَباً: "آنها میان خداوند و جن خویشاوندی قائل شدند". ***سپس افزودند: "ما اکنون اعتراف می کنیم که سفیهان ما سخن ناروا و دور از حق درباره خدا می گفتند" (وَ أَنَّهُ کٰانَ یَقُولُ سَفِیهُنٰا عَلَی اللّٰهِ شَطَطاً) . تعبیر به"سفیه"در اینجا ممکن است معنی جنسی و جمعی داشته باشد یعنی سفهای ما برای خدا همسر و فرزندان قائل بودند، و شبیه و شریکی انتخاب کرده بودند، و از راه حق منحرف شده و سخنی به گزاف می گفتند. این احتمال را نیز بسیاری از مفسران داده اند که"سفیه"در اینجا همان مفهوم فردی را دارد و اشاره به"ابلیس"است که بعد از مخالفت فرمان خدا نسبتهای ناروایی به ساحت مقدس او داد، حتی به دستور پروردگار دائر به سجده بر آدم. رسما اعتراض کرد، و آن را دور از حکمت شمرد، و خود را برتر از آدم پنداشت. از آنجا که"ابلیس"از جن بوده، مؤمنان جن به این وسیله از او ابراز تنفر می کنند، و سخن او را گزافه و شطط می نامند، هر چند ظاهرا عالم و عابد بود، اما عالم بی عمل و عابد خود خواه و منحرف و مغرور، از مصداقهای روشن"سفیه"است. "شطط" (بر وزن وسط) به معنی خارج شدن از حد اعتدال و دور افتادن است، لذا به سخنانی که دور از حق است، شطط گفته می شود، و نیز به همین دلیل حاشیه نهرهای بزرگ که از آب فاصله زیادی دارد و دیواره هایش ص: 106 بلند است"شط"نامیده می شود. ***سپس افزودند: "ما گمان می کردیم که انس و جن هرگز، دروغ بر خدا نمی بندند" (وَ أَنّٰا ظَنَنّٰا أَنْ لَنْ تَقُولَ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلَی اللّٰهِ کَذِباً) . این سخن ممکن است اشاره به تقلید کورکورانه ای باشد که این گروه قبلا از دیگران داشتند، و برای خدا شریک و شبیه و همسر و فرزند قائل بودند می گویند: اگر ما این مسائل را از دیگران بدون دلیل پذیرفتیم به خاطر خوش باوری بود، هرگز خیال نمی کردیم که انس و جن به خود جرأت دهند که چنین دروغهای بزرگی به خدا ببندند، ولی اکنون که در مقام تحقیق برآمدیم و حق را دریافتیم و به آن ایمان آوردیم حالا پی به غلط بودن این تقلید ناروا می بریم، و به این ترتیب به اشتباه خود و انحراف مشرکان جن اعتراف می کنیم. ***سپس افزودند: یکی دیگر از انحرافات جن و انس این بود که"مردانی از انسانها به مردانی از جن پناه می بردند، و آنها سبب افزایش گمراهی و گناه و طغیانشان می شدند" (وَ أَنَّهُ کٰانَ رِجٰالٌ مِنَ الْإِنْسِ یَعُوذُونَ بِرِجٰالٍ مِنَ الْجِنِّ فَزٰادُوهُمْ رَهَقاً) . "رهق" (بر وزن شفق) در اصل به معنی پوشاندن چیزی با قهر و غلبه است، و از آنجا که"گمراهی"و"گناه"و"طغیان"و"ترس"بر قلب و روح آدمی مسلط می شود و آن را می پوشاند، به این معانی تفسیر شده است. جمعی از مفسران این جمله را اشاره به خرافه دیگری دانسته اند که در عصر جاهلیت وجود داشت، و آن اینکه: وقتی بعضی از قافله های عرب، شب هنگام ص: 107 به دره ای وارد می شدند می گفتند: اعوذ بعزیز هذا الوادی من شر سفهاء قومه!: "به بزرگ و رئیس این سرزمین از شر سفیهان قومش پناه می بریم" و عقیده داشتند با گفتن این سخن، بزرگ جنیان آنها را از شر سفیهان جن حفظ می کند! (1) . (1) و از آنجا که خرافات، منشا افزایش انحطاط فکری و ترس و گمراهی می گردد در آخر آیه، جمله" فَزٰادُوهُمْ رَهَقاً "آمده است. ضمنا از این آیه استفاده می شود که طایفه جن نیز، مرد و زن دارند زیرا در آن تعبیر به"رجال من الجن"شده است (2) . (2) اما به هر حال مفهوم آیه، مفهوم وسیعی است که شامل هر گونه پناه بردن افرادی از انسانها به جن را شامل می شود و خرافه بالا یک مصداق از آن است، چه اینکه می دانیم در میان عرب کاهنان زیادی وجود داشتند که معتقد بودند به وسیله طایفه"جن"بسیاری از مشکلات را حل می کنند و از آینده خبر می دهند. *** ص: 108 1- 1) "مجمع البیان"جلد 10 صفحه 369 و"روح المعانی"جلد 28 صفحه 85. 2- 2) در تفسیر آیه فوق بیان دیگری نیز وجود دارد که جمعی از مفسران آن را به عنوان یک احتمال در تفسیر آیه ذکر کرده اند، و آن اینکه: پناه بردن جمعی از انسانها به جن سبب طغیان جن گردید، و آنها خود را مبدء و منشا کارهای مهمی پنداشتند، ولی تفسیر اول صحیحتر به نظر می رسد (مطابق تفسیر اول ضمیر در"زادوا"به"جن"بر می گردد و ضمیر"هم"به انسانها، به عکس تفسیر دوم) .