[سوره الأنعام (6) : آیه 70] اشاره وَ ذَرِ اَلَّذِینَ اِتَّخَذُوا دِینَهُمْ لَعِباً وَ لَهْواً وَ غَرَّتْهُمُ اَلْحَیٰاهُ اَلدُّنْیٰا وَ ذَکِّرْ بِهِ أَنْ تُبْسَلَ نَفْسٌ بِمٰا کَسَبَتْ لَیْسَ لَهٰا مِنْ دُونِ اَللّٰهِ وَلِیٌّ وَ لاٰ شَفِیعٌ وَ إِنْ تَعْدِلْ کُلَّ عَدْلٍ لاٰ یُؤْخَذْ مِنْهٰا أُولٰئِکَ اَلَّذِینَ أُبْسِلُوا بِمٰا کَسَبُوا لَهُمْ شَرٰابٌ مِنْ حَمِیمٍ وَ عَذٰابٌ أَلِیمٌ بِمٰا کٰانُوا یَکْفُرُونَ (70) ترجمه: 70-کسانی را که آئین (فطری) خود را به بازی و سرگرمی (و استهزاء) گرفتند و زندگی دنیا آنها را مغرور ساخته رها کن و به آنها یادآوری نما تا گرفتار (عواقب شوم) اعمال خود نشوند، (در آن روز) جز خدا نه یار و یاوری دارند و نه شفاعت کننده ای و (چنین کسی) اگر هر گونه عوضی بپردازد از او پذیرفته نخواهد شد آنها کسانی هستند که گرفتار اعمالی شده اند که انجام داده اند، نوشابه ای از آب سوزان برای آنها است و عذاب دردناکی به خاطر اینکه کفر ورزیدند. تفسیر: آنها که دین حق را به بازی گرفته اند این آیه در حقیقت بحث آیه قبل را تکمیل می کند و به پیامبر ص دستور می دهد"از کسانی که دین و آئین خود را به شوخی گرفته اند و یک مشت بازی و سرگرمی را به حساب دین می گذارند و زندگی دنیا و امکانات مادی آنها را مغرور ساخته، اعراض کند و آنها را به حال خود واگذارد" (وَ ذَرِ الَّذِینَ اتَّخَذُوا دِینَهُمْ لَعِباً وَ لَهْواً وَ غَرَّتْهُمُ الْحَیٰاهُ الدُّنْیٰا) بدیهی است دستور به ترک کردن این گونه اشخاص هیچگونه منافاتی با ص: 292 مساله جهاد ندارد زیرا جهاد دارای شرائطی است، و بی اعتنایی به کفار دارای شرائط و ظروف دیگر، و هر کدام از این دو در جای خود باید انجام گیرد، گاهی لازم است با بی اعتنایی مخالفان را کوبید و گاهی با مبارزه و جهاد و کشیدن اسلحه، و اینکه بعضی تصور کرده اند آیات جهاد، آیه فوق را نسخ کرده کاملا بی اساس است. در حقیقت آیه فوق اشاره به این است که آئین آنها از نظر محتوا پوچ و واهی است و نام دین را بر یک مشت اعمالی که به کارهای کودکان و سرگرمی های بزرگسالان شبیه تر است گذارده اند این چنین افراد قابل بحث و گفتگو نیستند و لذا دستور می دهد از آنها روی بگردان و به آنها و مذهب توخالیشان اعتنا مکن. از آنچه گفتیم معلوم شد که منظور از"دینهم"همان آئین شرک و بت پرستی است که آنها داشتند و این احتمال که منظور از آن"دین حق"باشد، و اضافه دین به آنها به خاطر فطری بودن دین بوده باشد بسیار بعید بنظر می رسد. احتمال دیگری در تفسیر آیه وجود دارد و آن اینکه قرآن اشاره به جمعی از کفار می کند که حتی نسبت به آئین خود به عنوان یک بازی و سرگرمی می نگریستند و هرگز به عنوان یک مطلب جدی روی آن فکر نمی کردند، یعنی در بی ایمانی نیز بی ایمان بودند و به مبانی مذهب بی اساسشان نیز وفادار نبودند. و در هر حال آیه اختصاصی به کفار ندارد و شامل حال همه کسانی می شود که مقدسات و احکام الهی را بازیچه نیل به هدفهای مادی و شخصی قرار می دهند دین را آلت دنیا و حکم خدا را بازیچه اغراض شخصی می سازند. سپس به پیامبر ص دستور می دهد که"به آنها در برابر این اعمال هشدار دهد که روزی فرا می رسد که هر کس تسلیم اعمال خویش است و راهی برای فرار از چنگال آن ندارد" (وَ ذَکِّرْ بِهِ أَنْ تُبْسَلَ نَفْسٌ بِمٰا کَسَبَتْ) (1) . (1) ص: 293 1- 1) "تبسل"در اصل از ماده"بسل" (بر وزن نسل) به معنی نگاهداری و منع کردن از چیزی با قهر و غلبه است و به همین جهت به وادار کردن کسی به تسلیم"ابسال" گفته می شود، و نیز به همین مناسبت به مجازات و یا گروگان گرفتن نیز اطلاق می گردد، و جیش باسل به معنی"لشگر شجاع"نیز به همین تناسب است، زیرا دیگران را با قهر و غلبه وادار به تسلیم می کند، در آیه فوق نیز به معنی تسلیم شخص و گرفتاری او در چنگال اعمال بد خویش آمده است. "و در آن روز جز خدا نه حامی و یاوری دارد و نه شفاعت کننده ای" (لَیْسَ لَهٰا مِنْ دُونِ اللّٰهِ وَلِیٌّ وَ لاٰ شَفِیعٌ) . کار آنها در آن روز به قدری سخت و دردناک است و چنان در زنجیر اعمال خود گرفتارند که"هر گونه غرامت و جریمه آن را (فرضا داشته باشند و) بپردازند که خود را از مجازات نجات دهند از آنها پذیرفته نخواهد شد" (وَ إِنْ تَعْدِلْ کُلَّ عَدْلٍ لاٰ یُؤْخَذْ مِنْهٰا) (1) . (1) چرا که"آنها گرفتار اعمال خویش شده اند"نه راه جبران در آن روز باز است و نه زمان، زمان توبه است به همین دلیل راه نجاتی برای آنها تصور نمی شود (أُولٰئِکَ الَّذِینَ أُبْسِلُوا بِمٰا کَسَبُوا) . سپس به گوشه ای از مجازاتهای دردناک آنها اشاره کرده، می گوید: "نوشابه ای دارند از آب داغ و سوزان به همراه عذاب دردناک در برابر پشت پازدنشان به حق و حقیقت" (لَهُمْ شَرٰابٌ مِنْ حَمِیمٍ وَ عَذٰابٌ أَلِیمٌ بِمٰا کٰانُوا یَکْفُرُونَ) . آنها از درون به وسیله آب سوزان می سوزند و از برون بوسیله آتش! نکته ای که باید به آن توجه داشت این است که جمله أُولٰئِکَ الَّذِینَ أُبْسِلُوا بِمٰا کَسَبُوا (آنها گرفتار اعمال خویش هستند) در حقیقت به منزله دلیل و علت عدم قبول غرامت و عدم وجود ولی و شفیع برای آنها است، یعنی مجازات ص: 294 1- 1) عدل در اینجا به معنی معادل و چیزی است که به عنوان جبران کار خلاف داده می شود تا طرف آزاد گردد، در حقیقت معنی آن شبیه"غرامت و جریمه و فدیه"است. آنها بر اثر یک عامل خارجی نیست که بتوان آن را به نوعی دفع کرد بلکه از درون ذات و صفات و اعمال خود آنها سرچشمه می گیرد، آنها اسیر کارهای زشت خویشند، به همین دلیل رهایی برای آنها ممکن نیست، زیرا جدایی از اعمال و آثار اعمال همچون جدایی از خویشتن است. اما باید توجه داشت که این شدت و سختی و عدم وجود راه بازگشت و شفاعت مخصوص کسانی است که اصرار بر کفر داشته اند و به آن ادامه می دادند همانطور که از جمله" بِمٰا کٰانُوا یَکْفُرُونَ "استفاده می شود (زیرا فعل مضارع برای بیان استمرار چیزی است) .