[سوره الأعراف (7) : آیات 159 تا 160] اشاره وَ مِنْ قَوْمِ مُوسیٰ أُمَّهٌ یَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ یَعْدِلُونَ (159) وَ قَطَّعْنٰاهُمُ اِثْنَتَیْ عَشْرَهَ أَسْبٰاطاً أُمَماً وَ أَوْحَیْنٰا إِلیٰ مُوسیٰ إِذِ اِسْتَسْقٰاهُ قَوْمُهُ أَنِ اِضْرِبْ بِعَصٰاکَ اَلْحَجَرَ فَانْبَجَسَتْ مِنْهُ اِثْنَتٰا عَشْرَهَ عَیْناً قَدْ عَلِمَ کُلُّ أُنٰاسٍ مَشْرَبَهُمْ وَ ظَلَّلْنٰا عَلَیْهِمُ اَلْغَمٰامَ وَ أَنْزَلْنٰا عَلَیْهِمُ اَلْمَنَّ وَ اَلسَّلْویٰ کُلُوا مِنْ طَیِّبٰاتِ مٰا رَزَقْنٰاکُمْ وَ مٰا ظَلَمُونٰا وَ لٰکِنْ کٰانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ (160) ترجمه: 159-و از قوم موسی گروهی به سوی حق هدایت می کنند و حاکم به حق و عدالتند. 160-و آنها را به دوازده گروه که هر یک شاخه ای (از دودمان اسرائیل) بودند تقسیم کردیم و هنگامی که موسی تقاضای آب (برای قوم تشنه کامش در بیابان) کرد به او وحی فرستادیم که عصای خود را بر سنگ بزن ناگهان دوازده چشمه از آن بیرون ریخت آن چنان که هر گروه چشمه خود را می شناختند و ابر را بر سر آنها سایبان ساختیم و بر آنها"من"و"سلوی"فرستادیم (و به از آنان گفتیم) از روزیهای پاکیزه که به شما داده ایم بخورید (و سپاس خدا را بجا آورید ولی آنها نافرمانی و ستم کردند) اما به ما ستم نکردند لکن به خودشان ستم نمودند. تفسیر گوشه ای از نعمتهای خدا به بنی اسرائیل در آیات فوق باز سخن پیرامون بنی اسرائیل و سرنوشت و رویدادهای تاریخ آنها است. در آیه نخست اشاره به واقعیتی می کند که شبیه آن را در قرآن دیده ایم ص: 409 واقعیتی که حکایت از روح حق طلبی قرآن دارد، و آن احترام به موقعیت اقلیتهای صالح است یعنی: چنان نبود که بنی اسرائیل یکپارچه فاسد و مفسد باشند و این نژاد عموما مردمی گمراه و سرکش معرفی شوند، بلکه در برابر اکثریت مفسده جو، اقلیتی وجود داشتند صالح و ناهماهنگ با کارهای اکثریت، قرآن برای این اقلیت صالح اهمیت خاصی قائل شده است و می گوید: "از قوم موسی ع گروهی هستند که دعوت به سوی حق می کنند و حاکم به حق و عدالتند" (وَ مِنْ قَوْمِ مُوسیٰ أُمَّهٌ یَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ یَعْدِلُونَ) . این آیه ممکن است اشاره به گروه کوچکی باشد که تسلیم در برابر سامری و دعوت او نشدند و همه جا حامی و طرفدار مکتب موسی ع بودند و یا گروه های صالح دیگری که بعد از موسی ع بروی کار آمدند. ولی این معنی با ظاهر آیه چندان سازگار نیست، زیرا" یَهْدُونَ " و" یَعْدِلُونَ "فعل مضارع است و حد اقل حکایت از زمان حال یعنی عصر نزول قرآن می کند و وجود چنین گروهی را در آن زمان اثبات می نماید، مگر اینکه کلمه"کان"در تقدیر بگیریم، تا آیه اشاره به زمان گذشته بوده باشد و می دانیم تقدیر گرفتن بدون وجود قرینه خلاف ظاهر است. و نیز می تواند ناظر به اقلیتی از یهود که در عصر پیامبر ص می زیستند بوده باشد همانها که تدریجا و پس از مطالعه کافی روی دعوت پیامبر ص سرانجام اسلام را پذیرفتند و در جمع مسلمانان راستین و حامیان مخلص درآمدند، این تفسیر با ظاهر آیه و فعل مضارع که در آن به کار رفته است هماهنگتر است. و اینکه در پاره ای از روایات شیعه و اهل سنت وارد شده که این آیه اشاره به گروه کوچکی است از بنی اسرائیل که در ما وارء چین زندگی دارند، زندگی عادلانه و توأم با تقوا و خداشناسی و خداپرستی، علاوه بر اینکه با آنچه از وضع جهان آگاهیم سازگار نیست و تواریخ موجود این موضوع را تایید نمی کند، ص: 410 احادیث مزبور از حیث سند معتبر نمی باشد، و نمی توان به عنوان یک حدیث صحیح طبق قواعد علم رجال روی آنها تکیه کرد. *** در آیه بعد اشاره به چند قسمت از نعمتهای خدا بر بنی اسرائیل می کند. نخست می گوید: "ما آنها را به دوازده گروه تقسیم کردیم" (تا نظمی عادلانه و دور از برخوردهای خشونت آمیز در میانشان حکومت کند) (وَ قَطَّعْنٰاهُمُ اثْنَتَیْ عَشْرَهَ أَسْبٰاطاً أُمَماً) . روشن است هنگامی که یک ملت دارای تقسیم بندیهای صحیح و منظم بوده باشد، و هر بخش و یا هر گروه تحت رهبری رهبر لایقی قرار گیرد، اداره آنها آسانتر و رعایت عدالت در میانشان سهلتر خواهد بود، و به همین دلیل تمام کشورهای جهان می کوشند از این اصل پیروی کنند. کلمه"اسباط"جمع"سبط" (بر وزن ثبت و همچنین بر وزن سفت) در اصل به معنی توسعه و گسترش چیزی به آسانی و راحتی است، سپس به فرزندان -مخصوصا نوه ها-و شاخه های یک فامیل، سبط و اسباط گفته شده است. در اینجا منظور از اسباط همان تیره های بنی اسرائیل است که هر کدام از یکی از فرزندان یعقوب ع منشعب شده بودند. نعمت دیگر اینکه هنگامی که بنی اسرائیل در بیابان سوزان، به سوی بیت المقدس در حرکت بودند و گرفتار عطش سوزان و تشنگی خطرناکی شدند، و از موسی ع تقاضای آب کردند، "به او وحی فرستادیم که عصایت را بر سنگ بزن و او چنین کرد، ناگهان دوازده چشمه از سنگ جوشید" (وَ أَوْحَیْنٰا إِلیٰ مُوسیٰ إِذِ اسْتَسْقٰاهُ قَوْمُهُ أَنِ اضْرِبْ بِعَصٰاکَ الْحَجَرَ فَانْبَجَسَتْ مِنْهُ اثْنَتٰا عَشْرَهَ عَیْناً) . و آن چنان این چشمه ها در میان آنها تقسیم شد"که هر کدام به خوبی چشمه خود را می شناختند" (قَدْ عَلِمَ کُلُّ أُنٰاسٍ مَشْرَبَهُمْ) . ص: 411 از این جمله استفاده می شود که این دوازده چشمه که از آن صخره عظیم جوشید نشانه ها و تفاوتهایی داشته است، آن چنان که هر کدام از اسباط بنی اسرائیل چشمه خود را می شناختند و این خود سبب می شد که اختلافی در میان آنها بروز نکند و نظم و انضباط حکمفرما گردد و آسانتر سیراب شوند. نعمت دیگر اینکه در آن بیابان سوزان که پناهگاهی وجود نداشت، "ابر را بر سر آنها سایه افکن ساختیم" (وَ ظَلَّلْنٰا عَلَیْهِمُ الْغَمٰامَ) . بالآخره چهارمین نعمت این بود که"من و سلوی را به عنوان دو غذای لذیذ و نیروبخش بر آنها فرستادیم " (وَ أَنْزَلْنٰا عَلَیْهِمُ الْمَنَّ وَ السَّلْویٰ) . درباره"من"و"سلوی"این دو غذای مطبوع و مفید که خداوند به بنی اسرائیل در آن بیابان ارزانی داشت، مفسران تفسیرهای گوناگونی دارند که ما در جلد اول همین تفسیر ذیل آیه 57 سوره بقره بیان کردیم و گفتیم بعید نیست که"من"یک نوع عسل طبیعی بوده که در دل کوه های مجاور وجود داشته و یا شیره های مخصوص نباتی بوده که در درختانی که در گوشه و کنار آن بیابان می روئیده ظاهر می شده است، و"سلوی"یک نوع پرنده حلال گوشت شبیه به- کبوتر بوده است (1) . (1) و به آنها گفتیم"از غذاهای پاکیزه ای که در اختیار شما گذارده ایم بخورید" (و فرمان خدا را به کار بندید) (کُلُوا مِنْ طَیِّبٰاتِ مٰا رَزَقْنٰاکُمْ) . اما آنها خوردند و کفران و ناسپاسی کردند، آنها"به ما ستم نکردند بلکه به خودشان ستم روا داشتند" (وَ مٰا ظَلَمُونٰا وَ لٰکِنْ کٰانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ) باید توجه داشت که مضمون این آیه با تفاوت مختصری، در سوره بقره آیات 57 و 60 آمده است، منتهی در آنجا به جای"انبجست"، "انفجرت". آمده است، و به عقیده جمعی از مفسران تفاوت این دو عبارت در این است که ص: 412 1- 1) توضیح بیشتر درباره"من و سلوی"را در جلد اول تفسیر نمونه از صفحه 178 تا 180 مطالعه فرمائید. که"انفجرت"به معنی"بیرون ریختن آب با فشار و کثرت"است، ولی "انبجست"به معنی"بیرون ریختن آب بطور مختصر و کم"است، و این تفاوت شاید اشاره به آن است که چشمه های آب ناگهانی از آن صخره عظیم بیرون نریخت تا مایه وحشت گردد، و توانایی کنترل آن را نداشته باشند بلکه نخست به آرامی بیرون ریخت و سپس گسترش پیدا کرد و به حد وفور رسید. بعضی دیگر از مفسران معتقدند که این دو کلمه هر دو به یک مفهوم است.